1-  واژه ها بار معنایی خاص خود را دارند. لیکن گاهی ما با واژه ها بازی می کنیم و آنها را بهانه می کنیم. مثلا با بروکراسی مخالفت می کنیم بدون آنکه توجه کنیم بروکراسی حداکثری مزاحم و نامناسب است! و آنقدر اوضاع رها می شود که بروکراسی زدایی افراطی می شود که جایش را به شلختگی می دهد!


2- خیلی وقتها برای سرپوش گذاشتن بر تمایلاتمان واژه ها را سرقت می کنیم. مثلا  برای اینکه تصمیمی را که گرفته ایم ، موجه جلوه دهیم به هزار واژه مدیریتی و ضابطه و استدلال تکیه می نیم. بدون اینکه صریحا بگوییم این تصمیم مدیریتی ماست.


3- سلسله مراتب یکی از این واژه هاست که دائما توسط ما در سازمانهایمان به بازی گرفته می شوند! و پوشش مناسبی برای مخفی نگه داشتن تمایلات ما می باشند. به زیردستانمان فشار می آوریم تا سلسله مراتب را رعایت کنند و تلاش آنها را نیز برای بیان شایستگیهایشان با همین سلسله مراتب سرکوب می کنیم.


4- رعایت سلسله مراتب در کنار شایسته سالاری در سازمانها معجزه می کند. اما ما فقط رعایت سلسله مراتب را دوست داریم و شایسته سالاری را روی کاغذ و برای دکور می پسندیم.


5- رعایت سلسله مراتب و سینه چاک دادن برای استقرار دقیق آن، فقط یک پیام دارد و آن اینکه می ترسیم از انتقال اطلاعات به مقام مافوقمان! در حالیکه آنانکه در بساط خود درایتی و توانی دارند، هرگز از انتشار اطلاعات نمی ترسند.

میزان افزایش دستمزدهای سالانه همواره برای اهالی کسب و کار مهم است ، اما اینبار و پس از اجرای قانون هدفمند شدن یارانه ها این اهمیت دوچندان

شده است. برای من بعنوان مدیر یک کسب و کار خدماتی که بیشترین جزء قیمت تمام  شده اش دستمزد نیروی انسانی است ، طبیعی است که پیگیری اخبار آن نیز مهم باشد.

بنظر می رسد در سطح  مسولین اقتصادی کشور نیز دائما مطالعه ،  بحث و گفتگو بر سر افزایش دستمزدها و نحوه آن در دستور کار قرار دارد. آخرین خبر بر می گردد به گفته های روز قبل وزیر محترم اقتصاد.  اینکه دستمزدها در سال آینده افزایش نیابد و راههای جایگزین مثل تقویت نظام تامین احتماعی در دستور کار قرار گیرد. چندان شفاف نیست و معلوم نیست که مصداق این موضوع چیست؟ مثلا منظور کمک هزینه های درمانی بیشتر است یا اینکه پرداخت بیمه بیکاری مناسب تر؟ یا روشهای جدیدتر و متنوع تر!
به هر حال بودجه های آتی شرکتها در گرو روشن شدن وصعیت مفروضات کار از جکله دستمزدهاست و باید منتظر ماند که ببینیم متولیان امر چه می کنند؟
اگر نوشته من تحت عنوان " توصیه های گری بکر به اقتصاد ایران " را به یاد داشته باشید، بنظر می رسد توصیه های اقتصاددانان کلاسیکی معطوف به قوانین کار منعطف تر و عدم تعیین دستمزدها بصورت دستوری است.

 

روزنامه دنیای اقتصاد روز پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ماه یادداشتی  از من به چاپ رسانده است که

خلاصه ای از گزارش پیش بینی بازار خودپردازها تا سال 2015 می باشد که طبیعتا برای فعالین این بازار

می تواند با اهمیت باشد.

لینک دسترسی به این یادداشت را از اینجا می توانید بیابید. 

نکته با اهمیت پیش بینی ایران در این دامنه زمانی است. عین مطلب مربوط به ایران در زیر آمده است.

" منطقه خاورمیانه و آفریقا نیز منطقه مهم  دیگری است که بازار، رشد جدی را خصوصا در خاورمیانه

تجربه خواهد نمود. براساس این گزارش ایران در حال تبدیل شدن به مهم‌ترین بازار خودپرداز در این

منطقه است. از آنجاکه ایران وابسته به نظام مالی غرب نمی‌باشد، لذا کمترین اثر پذیری را از بحران

 اقتصادی جهان در سال 2009 داشته است، بنابراین می‌تواند رشد تعداد خودپردازهای منصوبه را ادامه

دهد. افزایش انفجاری تعداد مشتریان بانک‌ها باعث می‌شود ایران پس از آفریقای جنوبی و نیجریه به

یکی از کشورهای با بیشترین ATM در این منطقه تا سال 2015 تبدیل شود."

سروران ارجمند

 

این وبلاگ امروز چهارمین سالش را آعاز می کند.

دیگر ارائه آمار و گزارش عملکرد چندان مطلوب نیست!

از اینکه از دریچه دنیای مجازی ، فرصتی برای تدوین اندیشه هایم پیدا کرده ام، خداوند را سپاسگزارم.

چراکه این وبلاگ ، یکی از مانوس ترین پدیده های زندگی ام می باشد. 

تنها شاید اگر امروز می خواستم کاری را که روز سی ام بهمن 1386 انجام دادم و برای چندمین بار وبلاگی ساختم،

دوباره تکرار کنم. قطعا خود را در آن معرفی نمی کردم تا از شر ملاحظات پی در پی خود ساخته خلاص شوم!

 

لینکهای مرتبط:

نوشته افتتاحیه

اولین سالگرد

شروع سومین سال

 

از ساعت 7:30 تا الان ( ساعت 10 صبح)  که این نوشته را آماده می کنم، کارهای

 زیر را انجام داد ه ام.

1-       اطلاعات و فایلها را از کامپیوتر قدیمی ام به کامپیوتر جدید منتقل کرده ام. 

2-       چند ایمیل را پاسخ داده ام.

3-       آخرین تصمیم گیری را بر روی قیمت پیشنهادی در یک مناقصه

با اهمیت به پایان رساندم و قیمت را نهایی کردم.

4-       گزارش مدیر یکی از پروژه ها را درخصوص وضعیت پیشرفت پروژه و

گرفتاریها و مشکلات آن بصورت حضوری شنیدم و توصیه های لازم انجام شد.

5-       در خصوص قرارداد بیمه تکمیلی سال آینده همکاران شرکت با مدیر

ذیربط تلفنی موضوع بررسی و نهایی شد.

6-       سه مورد مکالمه تلفنی در خصوص اخذ وقت ملاقات از یکی از مشتریان،

 بررسی وضعیت یکی از واحدهای شرکت و کارهای مربوط به آن در روز جاری

 و موارد مربوط به پرداخت حقوق و مزایای ماه انجام شد.   

 7-        مستندات ایزو شرکت را داشتم مطالعه می کردم تا برای جلسه ممیزی

آماده باشم که تلفنی از سوی یکی از مدیران عالی رتبه مهمترین مشتری شرکت

واصل شد که مدیر ارجمند با عصبانیتی وصف ناشدنی تمام زحمات سازمان ما را

بخاطر اینکه اقدامی را انجام نداده بودیم زیر سوال می برد! از وی خواستم تا اجازه

دهد موضوع را بررسی نمایم.( آنقدر بحث او جزیی بود که در جریان نبودم)

پس از کسب اطلاعات کامل که حدود 20 دقیقه طول کشید متوجه شدم

همکارانم اصلا مقصر نبوده اند و گزارشی که به وی داده شده بود کاملا

غیر واقعی بوده است. البته ایراد دیگر عدم اشراف وی به نوع گردش کار بود.

 به هر حال کارفرمای ارجمند آرام گرفت و با متانت خاصی خواست که عقب

 افتادگی را همکاران من جبران نمایند.

 

 

فهرست فوق برای فقط 150 دقیقه زمان، فهرست فشرده ای است که می تواند

باعث بروز کاستیهایی هم بشود.

البته همیشه اوضاع به این فشردگی نیست ولی باید منصفانه بگویم که کلا ترافیک

کاری بسیار بالاست.

 

 

 

نکته اساسی اینست که مورد آخری ، اتفاق نامناسبی برای شروع یک هفته کاری

 بود ، چون پس از حل و فصل موضوع احساس می کردم که تمام انرزیم را از دست داه ام.

 

به اضافه اینکه گاهی در چارچوب ملاحظات شخصی ، با خود می اندیشی که چرا باید شغلی

 را داشته باشی که در آن مجبور شوی اینهمه تنش و سوء تفاهمهای سازمانی و شخصی

را هضم کنی!

 

اما آنچه که تو را نگه می دارد ، مسولیت پذیری است و شوق رسیدن به آرمانهای سازمانی!

 

مسولیت پذیری در سطر ارزشهای سازمانی ما قرار دارد. این ارزش آنقدر برای همکاران

ما مهم است که در جایگاه اول ارزشهای سازمان قرار گرفته است و رتبه بعدی که مشتری

 مداری است ، اگر چه دومی است اما قطع و یقین به لحاظ معنایی فاصله اش با رتبه یک

فقط یک واحد نمی باشد!

 

اکنون مسولیت پذیری در سازمان ما آنقدر جدی شده است که در مواجهه با اختلاف نظر

 با مشتریان می توانیم با حاشیه مناسبی از آسودگی خیال بر کیفیت کار همکارانمان تکیه

 کنیم و مطمئن باشیم که احتمال کوتاهی از سوی ایشان اندک است. چیزی که در سال

قبل لا اقل به این کیفیت نبوده است!

 

کار کرد دیگر این مسولیت پذیری اینست که با زایشی تصاعدی ، هم از یکسو بار مسولیت

 مدیران ارشد سازمان را سنگین تر می کند  و از سوی دیگر به ایشان البته انرژی می دهد.

 

آنقدر که الان که این نوشته به پایان می رسد ( ساعت 10:16) گویی مکالمه آخری انجام

نشده است!

 

 

ارزشهای سازمانی را باید در لحظه لحظه ایفای وظایف سازمانیمان نهادینه نماییم.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از قدیم گفته اند: شکر نعمت، نعمتت افزون کند...

 

یکی از نعمتهای الهی، نعمت اندیشه است.

 

اندیشه آمیخته به خلاقیت است که ایده ها را به زایش وا می دارد

و اهداف انسانهاست که ما را وا می دارد

تا از موقعیت فعلی به آینده ای روشن عزیمت نمائیم.

 

همین اندیشه است که انسانها را از سایر مخلوقات متمایز می نماید.

 

 

ت

بلت اچ تی سی به نام فلایر با سیستم عامل اندروید هم به جمع تبلتهای مطرح بازار خواهد پیوست.

 

با آمدن آی پد اپل بازار تبلتها حرکت کرده است  و در زندگی اهالی IT جا باز کرده است.

 

اینجا می توانید مقایسه بین تبلت اچ تی سی و آی پد را ببینید. اما چون هنوز اچ تی سی محصول خود را عرضه نکرده است ، فعلا این دستگاه همچنان علاقمندانش را در انتظار خواهد گذاشت!

هر کسی در استفاده از برندها، تجربه خاص خود را دارد.

من شخصا اچ تی سی را یکی از محبوبترین برندها می دانم که همواره می تواند قابلیتهای متنوعی را در خود جای دهد و رضایت صاحب خود را جلب نماید.

 

1- رهبران کسب و کار ها دائما به این می اندیشند که بتوانند محصولات قوی تری را روانه بازار کنند.

2- سالهاست ( حداقل یک دهه ) که مشارکتها ، ادغامها و Co Branding ها به شدت در فضای کسب و کار دنیا مطرح است.

3- اخیرا قرار شده است که نوکیا با همکاری مایکروسافت به تولید گوشیهای موبایل ویندوزی بپردازد. این خبر آنقدر داغ بود که بعضی این همکاری را با واژه MARIAGE تعبیر کردند.

4- حالا در فضای اینترنت این خبر به سرعت در حال گردش است که یکی از کارمندان گوگل گفته است از آمیزش دو بوقلمون هیچ وقت عقابی زاییده نمی شود!

  و پاسخ مدیرعامل نوکیا این بوده است که روزگاری دو دوچرخه ساز اهل اوهایو رویای پرواز داشتند!

 5-  احتمالا در جریان هستید که دو برادر آمريكايي‌ به نام‌ "اورويل" و "ويلبر رايت" از "اوهايو" كه ابتدا دوچرخه فروش و بعد دوچرخه‌ساز شدند، سوداي پرواز به سرشان زد.

در 1899 ميلادي گلايدر مدل و در تابستان 1901 گلايدر واقعي آنها براي آزمايش آماده شد، اما پرواز آن موفقيت‌آميز نبود.

 آنها سرانجام توانستند در 17 دسامبر 1903 اولين هواپيماي خود را 4 بار به پرواز درآورند. در دنيا اين دو آمريكايي را پيشگامان صنعت هوانوردي برمي‌شمردند.

 6- فرق رهبران کسب و کارها همین است که تصمیمشان گاه در نزد  کارمندی از گوگل ناممکن است ، لیکن در باور ایشان ذره ای تردید راه نمی یابد!

7- تصور نکنیم که داستان آن سر دنیا با زندگی ما چندان متفاوت هست. در زندگی کاری روزانه ما هم مصادیق زیادی از این اتفاقات یافت می شود!

 

چند وقت پیش ایمیلی دریافت کردم که حاوی متن ترجمه شده،  گری بکر اقتصاددان نوبلیست آمریکایی بود که توصیه هایی را برای اقتصاد ایران داشت. این ایمیل را قبل از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها خواندم.

 

دیشب داشتم روی بودجه سال آینده شرکت کار می کردم که مجددا به این سخنرانی مراجعه کردم، حال بعد از آغاز طرح هدفمند کردن یارانه ها، برداشت متفاوتی را می توان از توصیه های وی داشت. در واقع الگوی اقتصادی کلاسیکها همین است.

 

بنظرم مطالعه مجدد این سخنرانی خالی از فایده نباشد.

 

ضمنا اینجا هم توضیحات بیشتری در مورد گری بکر پیدا می شود.

 

 

 

 

ساختن سخت تر ار اداره وضع موجود و تخریب کردن است!

 

تخریب به آسانی و آنی انجام می پذیرد، بدون هرگونه زحمت و سلیقه ای!

 

اداره وضع موجود، مثل راندن قطار است، بدون زحمت و پیچیدگی! نه انحرافی محتمل است و نه مستلزم خلاقیت است!

 

ساختن داستانی دیگر است!

برای ساختن باید هم ریسک کرد و هم تلاش!

اما لذت ساختن و حلاوت آن، ماندگار است و با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.

 

امروز روز عجیب و خاطره انگیزی بود. کلید خلق سه پروژه زده شد. دو پروژه در حوزه شرکتی و یکی شخصی.

کاش! همه ما بفکر ساختن باشیم و سازندگان را ارج نهیم!

 

 

پی نوشت:   پیش از این هم از واژه ساختن برای ماندن استفاده کردم. آنرا اینجا ببینید. 

 

 

 

 

 

سالهاست که به اقتضای کارم با بسیاری از افراد همکارم.

یکی از مشکلات عمده کارکنان سازمانها اینست که در ارائه و نمایش تواناییهای خود بی دقتی می کنند.

 

مثلا اخیرا یکی از همکارانم پس از مواجهه با مشکلی  گزارشی فرستاده بود و بدون اینکه از راه حلی نام ببرد، بنظر می رسید به راحتی تسلیم مشکل پیش آمده شده است!

برایش پیغام فرستادم که من راه حل می خواهم و انتظار دارم خودت موضوع را حل کنی.

این همکار عزیز ، آخر سر توانش را بکار گرفت و موضوع را حل کرد. لیکن شتابزدگی او و تعجیل بی موردش تنها سبب شد که در گام اول تصویری از خود ارائه نماید که خبر از نا توانی می داد تا توانایی!

 

ما باید هشیار باشیم که در انجام امور شغلی خود، تواناییهایمان را به نحو مطلوبی عرضه نماییم.

بزرگترین اشتباه از جایی شروع می شود که از سر رفع تکلیف با موضوعات کاری برخورد کنیم و با مواجهه با مشکلات عقب بنشینیم یا که تسلیم شویم!

 

در کتابی می خواندم که در شرکتی، یکی از پرسنل عکس مدیرش را در اطاقش نصب کرده بود و در جواب فردی که از او دلیل این موضوع را جویا شده بود.

 جواب داد که در هنگامی که نمی توانم موضوعی را حل کنم به این عکس نگاه می کنم و از خودم می پرسم ؟ اگر رئیس جای من بود، برای حل این مشکل چه می کرد؟

   

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.