از بس بی ثباتی و عزل و نصب مدیران در سازمانها بدیهی شده.

از بس رهبران کسب و کارها تصمیمات لحظه ای می گیرند و پی در پی تصمیماتشان را عوض می کنند.

از بس چشمها را می بندند و دهان را باز می کنند و وعده های اغواکننده می دهند و آخر سر هم هیچکس نمی گوید که چه کردید؟


می بینیم که کارکنان سازمانها با ورود مدیر جدید او را ورانداز می کنند.شاید هم در دل می گویند که خدا به دادمان برسد، این یکی چه خوابی برایمان دیده است؟


کارکنان با تجربه تر، البته خونسرد تر هستند . چون می دانند که تب تند ، زود عرق می کند!


چرا شرکتهای ما به این روز افتاده اند که اولین چیزی را که پرسنل در مدیر جدید می جویند، پاسخ این سوال است که آیا آرامش سازمانمان بهم خواهد ریخت؟


شاید برخی آرامش را با سستی و تنبلی معادل بگبرند. اما واقعیت اینست که در چند سال اخیر شرکتهای مختلفی را دیده ام که مدیرانشان روزمره سازمانشان را بیهوده به ورطه ناآرامی می کشند.


آیا پرسنل ما ابزار کار ما هستند؟ یا اینکه پرسنل سرمایه ما هستند.

 


در بازار کسب و کاری که ارزش مدیریت و تقاوت بین مدیر عاقل و قابل با دیگری فراموش شده، وای به حال پرسنل!

 


پی نوشت: عکس را از اینجا عاریه گرفتم.

دارم این کتاب نوشته جک ولش را می خوانم. فعلا میهمان این جملات باشید:

 

Winning in business is great because when companies win,people thrive and grow.There are more jobs and more apportunities everywhere and for everyone.People feel upbeat about the future;they have the resources to send their kids to college,get better health care , buy vacation homes , and secure a comfortable retirement.

دیروز کتاب The One Minute Apology از مجموعه کتابهای ONE MINUTE MANAGERنوشته KEN BLANCHARD را به اتمام رساندم .
کتاب در مورد نحوه مناسب برخورد مدیران با تصحیح خطاهای خود نزد هیات مدیره صحبت می کند که اننشاء الله تو فرصت دیگر خلاصه ای از آن را هم خواهم نوشت.
اما نکته جالب این کتاب حضور یک راهنمای با تچربه جهت یاری رساندن فکری به مدیر در زندگی کاری اوست .چیزی که بنظرم در زندگی کاری مدیران ایرانی کم یافت می شود.
وقتی به پایان کتاب رسیدم و آنرا بستم با خودم فکر می کردم کاش در ایران هم مدیران بنگاههای اقتصادی به ضرورت حضور چنین افرادی پی می بردند .و کلا جامعه مدیریت کشور به استفاده از افراد با تجربه خود توجه کافی می نمود.سالها پیش در مقاله ای خواندم ، یکی از دلایل موففیت شرکتهای سلیکون ولی امریکا نیز قرار گرفتن افراد با تجریه و بازنشسته که میلی به کارهای اجرایی دیگر نداشتند در کنار جوانان کارآفرین و پر انرژی و صاحب ایده در هیات مدیره شرکتها بوده است. چراکه این افراد کارکشته بخوبی قادر بودند در مذاکرات با بانکها، در مواقع پر استرس ، در حین مذاکرات پبچیده به یاری مدیران جوانتر بشتابند

 

توی تهران سالهاست چراغ قرمزها به تایمر یا کنتور ثانیه شمار مجهز شدند تا مردم زمان توقف خود و سرعت در حرکت و توقف را بهتر اندازه بگیرند.

اما من نمی دانم این چه سنت بدی است که باید همه این ثانیه شمارها به ثانیه 6 یا 5 که میرسند حتما چند ثانیه متوقف شوند سپس شمارش معکوس ادامه یابد.

گویی ما باید دائما مردم را یا غافلگیر کنیم و یا اعتماد آنها را به ابزارهای نوین که قرار بوده زندگی آنها را ساده تر کند،سلب نماییم

صفحه7 از7

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.