تقدیر، تقویم انسانهای عادیست

و

تغییر، تدبیر انسانهای متعالی...

 

سالی پر از تغییرات زیبا برایتان آرزومندم

 

اگر به این لینک سری بزنید ، خواهید دید که از فردا این وبلاگ ششمین سال

 فعالیت خود را آغاز می کند.

 


استمرار در بروز نگهداری اینجا ، با تمام گرفتاریهایی که دارم و علیرغم اینکه

واقعا نمی شود همه آنچه را که می اندیشیم به کلام تبدیل کنم. ( سوء تفاهم

نشود، منظورم سانسور کلام و ... نیست. منظورم اینست که باید مطلبی که

نوشته می شود، پختگی و تازگی کافی را داشته باشد) فقط مدیون خوانندگان

 و دوستانی است که من را مورد لطفا خود قرار می دهند.


پنج سال، اگر چه طولانی نیست اما قابل تامل است. نمی دانم آیا می شود

که این عدد مثلا به پنجاه برسید. گمان نمی کنم!


برای اینکه شروع سال جدید فعالیت ، خالی از خبر جدید نباشد. خوب است

 تصویر جلد کتاب " چه کسی؟" را که ترجمه کرده ام و در دست چاپ است

و بزودی توزیع خواهد شد. در زیر بیاورم.

موفق باشید

 

لینکهای مرتبط:

سال پنجم شروع شد!

سال چهارم

آغاز سومین سال فعالیت مسیر تعالی

اولین سالگرد مسیر تعالی

 

 

سال 74 که صنعت تبلیغات انسجام امروز را نداشت، با مشارکت چند تن از دوستان شرکتی تبلیغاتی(دُرّ زمان) را راه اندازی کردیم. هر چند که این اقدام نافرجام بود و به دلیل ناپختگی شرکاء چندان دوام نیاورد. اما باعث شد که به حال و هوای این صنعت حساس باشم ، خصوصا آنجا که ترکیبی از موضوعات راهبردی و تبلیغاتی با هم نتایج جالبی را ببار می آورد.

شعار تبلیغاتی " ما با قرارهایمان زندگی می کنیم" بانک شهر یکی از آنهاست. بنظرم با خود خیلی حرفها دارد. امیدوارم این بانک هم در عمل شعار برگزیده اش را ثابت کند.
شخصا این جمله را بدین جهت می پسندم که بیش از هر چیزی ، ما را به استمرار و پیگیری دعوت می کند.
فراموش نکنیم که خیلی وقتها ما قرارهایی را که با خود می گذاریم، فراموش می کنیم و اگر بخواهیم میزان خلف وعده هایمان را وزن کشی کنیم. بیش از هر چیزی وزن خلف وعده های خودمان با خودمان سنگین تر است.

پیش می آید که در این وانفسای تعییرات لجام گسیخته متغیرهای اقتصادی از من می پرسند

 که چطور می توانی با امیدواری برای تحقق اهداف سازمانت، تلاش کنی.

 و گاه که معلوم می شود، کوششهای انجام شده و نتایج حاصله تنها به شوق یک لذت درونی

ناشی از تحقق اهداف تحریک می شود و نه تنها انتظار پاداش از دیگری را در خود کشته ، که آمادگی

 تنبیه و پرداخت تاوان را نیز مهیا نموده ام . با حیرت نگاهم می کنند.

 

 من تنها یک پاسخ دارم:

هنر از طریق رشته ای از لحظات( یا انتخابها) خلق می شود که هر یک از آنها به بعدی می انجامد.

 زندگی نیز اینگونه ساخته می شود.

وقتی ما آرزوی زندگی هنرمندانه را در سر می پرورانیم، نه تنها آگاهانه بلکه دقیق و مشخص نیز باید

زندگی کنیم.

ما باید به زندگی مان شکل ببخشیم.

باید نسخه ای برای زندگی هنرمندانه خود بپیچیم!

قطعا هرکسی نسخه بدیع خود را خواهد داشت.

برای نوشتن وبلاگ ، باید حرفی برای گفتن داشته باشید. گاهی هم کلی حرف دارید که نمی توانید آنرا علنی

کنید.

به هر حال اینروزها من، هم حرفی برای گفتن ندارم و هم کلی حرف دارم و ...

داستان زیر را یکی از خوانندگان محترم در بخش نظرات اینجا آورده اند. مناسب دیدم که آنرا در صفحه

 اصلی نیز بیاورم.


روزي نيكيتا خروشچف، نخست وزير سابق شوروي، از خياط مخصوصش خواست تا از قواره

 پارچه اي كه آورده بود، براي او يك دست كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري ابعاد

 بدن خروشچف گفت كه اندازه پارچه كافي نيست. خروشچف پارچه را پس گرفت و در سفري

 كه به بلگراد داشت از يك خياط يوگوسلاو خواست تا براي او يك دست، كت و شلوار بدوزد.

خياط بعد از اندازه گيري گفت كه پارچه كاملاً اندازه است و او حتي مي تواند يك جليقه اضافي

 نيز بدوزد. خروشچف با تعجب از او پرسيد كه چرا خياط روس نتوانسته بود كت و شلوار را بدوزد.

خياط كفت:"قربان! شما را در مسكو بزرگتر از آنچه كه هستيد تصور مي كنند!"

این جمله را هم دوست فرستنده این داستان آورده اند:

ما نيز گمان مي كنيم از آنچه هستيم بزرگتريم. اما وقتي از محل زندگي و كارمان دور ميشويم به حد و اندازه واقعي خود پي مي بريم.

با ایشان موافقم و شاید لازم باشد دائما ارزیابی دقیق از خودمان داشته باشیم.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.