نمی دانم که آیا شما هم با من موافقید یا نه؟ وقتی کودک بودم، قهرمانانی در ذهن داشتم . پدرم، معلمم وخیلیهای دیگر از جمله این قهرمانان بودند. یادم می آید که همواره معلمم را دانشمندترین، کاملترین، قوی ترین و ... می پنداشتم

از ایمیلهای رسیده:

 


   آهنگري بود که پس از گذران جواني پر شر و شور،تصميم گرفت روحش را وقف خدا کند.سالها با علاقه کار کرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگيش چيزي درست به نظر نمي آمد، حتي مشکلاتش مدام بيشتر مي شد!
روزي دوستي به ديدنش آمده بود پس از اطلاع از وضعيت دشوارش به او گفت:
"واقعا عجيب است! درست بعد از اينکه تصميم گرفتي مرد خدا ترسي بشوي، زندگيت بدتر شده. نمي خواهم ايمانت را تضعيف کنم اما با وجود تمام تلاشهايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده!"
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همين فکر را کرده بودو نمي فهميد چه بر سر زندگيش آمده است!
اما نمي خواست سؤال دوستش را بدون پاسخ بگذارد، کمي فکر کرد و ناگهان پاسخي را که مي خواست يافت.
اين پاسخ آهنگر بود:
در اين کارگاه، فولاد خام برايم مي آورند که بايد از آن شمشير بسازم. ميداني چه طور اين کار را ميکنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت ميدهم تا سرخ شود. بعد با بي رحمي، سنگين ترين پتک را بر ميدارم و پشت سر هم به آن ضربه ميزنم تا اينکه فولاد شکلي را بگيرد که ميخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو ميکنم، بطوريکه تمام اين کارگاه را بخار فرا مي گيرد. فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله ميکند و رنج مي برد. يک بار کافي نيست، بايد اين کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم...
آهنگر لحظه اي سکوت کرد. سپس ادامه داد:
گاهي فولاد نمي تواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش ميشود. ميدانم که از اين فولاد هرگز شمشير مناسبي در نخواهد آمد لذا آن را کنار مي گذارم.
آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
مي دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي برد. ضربات پتکي را که بر زندگي من وارد کرده پذيرفته ام و گاهي به شدت احساس سرما ميکنم، انگار فولادي باشم که از آب ديده شدن رنج مي برد. اما تنها چيزي که مي خواهم اين است:
"خداي من، از کارت دست نکش، تا شکلي که تو ميخواهي، به خود بگيرم...
با هر روشي که مي پسندي، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده...اما هرگز مرا به ميان فولادهاي بي فايده پرتاب نکن!"

 

 

 


در ادامه بحث ضرورت هدف گذاری و تدوین برنامه ریزی شخصی، پس از اینکه گام اول برداشته شد. لازم است اقدام بعدی در دستور کار قرار گیرد.

آرزوی آرمانی شما چیست؟


در گذشته در رابط با آرزوی آرمانی بحث کرده ام و شما می توانید این مطلب را مطالعه کنید.

اما قبلا از اینکه آرزوی آرمانی خود را مشخص کنید، ابتدا باید خود را باور کنید! و به توانمندیهای خود ایمان داشته باشید!

شما بدون برخورداری از یک اعتماد فروتنانه ولی منطقی به توانمندیهای خود، نمی توانید در کار و زندگی پیروز و خوشبخت باشید. اعتماد به نفس معقول، از ابزار پیروزی است. احساس بی تفاوتی و کمبود، مانع شکوفایی امید و اعتماد به نفس در انسان می شود. در برابر؛ اعتماد به نفس به خودشکوفایی می انجامد و پیروزی را در بر دارد.
به اتکاء تواندمندیهایتان شهامت نقش آفرینی را پیدا خواهید کرد و مطابق آموزه های دینی و فرهنگی مان در عمل برای خود جایگاهی رفیع قائل خواهید شد همانطور که خداوند در سوره ملک می فرماید:

الذى خلق الموت والحياة ليبلوكم ايكم احسن عملاً; خدا مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام نيكوكارتريد.

ما در جهان آمده ایم تا در ازاء حیات خود، نیکوکارترین مردم باشیم  و در این رقابت ، چه جیزی بهتر از آنکه با نقشهای متعالیی که برای خود قائل می شویم، منشاء خیر . برکت برای خود و مردم باشیم.
باید دانست که صرف توانمندی قائل شدن برای خود و یا موافقت با کلام فوق راه گشا نخواهد بود و لازم است بصورتی ویژه و وقوی هم در ذهن خود به باور برسیم و به کلامی می گوییم ایمان بیاوریم و هم برای تحقق اهداف و برنامه هایمان گامهای عملی برداریم.
 برای رسیدن به باور، لازم است ذهنمان را مدیریت کنیم. در دنیای پرشتاب و پرتلاطم امروز، وچود انضباط سازنده و نیروبخش در ذهن ما ضروری است و احساس اطمینان یا نبود اطمینان، زاییده چگونگی اندیشیدن ما است. تیره شدن آسمان زندگی، انباشته شدن دشواری ها، و گسترش مشکلات، هر گونه نیرو و انرژی را از تن فرد می مکد و او را درمانده می سازد. جا دارد که انسان ها به ارزیابی دوباره سرمایه های شخصیتی خود بپردازند. اگر چنین کنند، متوجه می شوند که آن چنان هم که می اندیشند، شکننده نیستند و احساسی که آنها را فرا گرفته بوده است، صرفا ناشی از ناتوانایی در مدیریت ذهن خود می باشد.
لذا پس از این مقدمه ، مناسب است که در گام دوم؛ آرزوی آرمان خود را مشخص نمایید.

مواظب چیزی که آرزو می کنید باشید، زیرا بدان خواهید رسید!

 

با شروع هر سال شمسی، خیلی از افراد تصمیم می گیرند که سال جدید را با اقدامات

مهمی در زندگیشان آغاز کنند و همواره از اینکه سال قبل را ازدست داده اند یا اینکه

اصلا دغدغه های نوروز سال قبلشان را فراموش کرده اند، ناراحت می شوند. اما افسوس

از اینکه این داستان تکراری گویی باز هم تکرار می شود.

 

بارها دیده ایم و می بینیم وقتی افرادی مسافرت خارج از کشور می روند، پس از

بازگشت می خواهند به کلاس زبان انگلیسی بروند تا در سفر بعدی دیگر مشکلی

نداشته باشند. یا کسی که در پی بیماری و حسب توصیه پزشک تصمیم می گیرد

وزن خود را کاهش دهد، ورزش کند و غذاهای سالم مصرف کند و یا ...

 

واقعا چند نفر بر عهدی که می بندند و اراده ای که می کنند، وفادار می مانند و

پس از یک سال، 5 سال یا ... واقعا به هدفشان می رسند؟

 

اصلا بنظر میرسد، تفاوت بین افراد موفق و افراد عادی در اینست که افراد موفق

جوششهای درونی قویی برای حرکت به سمت تعالی دارند و این جوشش آنقدر تاثیر

گذار است که در بستر زمان به فراموشی سپرده نمی شود و با استمرار و کوشش

آنها سبب ارتقای شان از یک سطح کیفی به سطح کیفی بالاتر می شود.

 

برای اینکه بخواهیم ما هم به گروه افراد موفق بپیوندیم. معتقدم که بهترین روش

برنامه ریزی شخصی است.

 

اکنون در ابتدای سال 1392 مناسب است که برنامه های خود را تدوین کنید.

روش مناسب برای این برنامه ریزی،  طی این مطلب و مطالب بعدی تبیین خواهد

شد.

 

گام اول: پیشنهاد می کنم قبل از آغاز برنامه ریزی سال 1392 خود، به مطالعه یک

کتاب الهام بخش بپردازید. مطالعه کتاب کمک شایانی می کند تا ذهنتان  برای تدوین

اهدافتان آماده شود.انتخاب عنوان این کتاب بستگی به سلیقه خود شما دارد. اما

پیشنهاد من کتابهای زیر است:

هفت عادت مردمان موثر

سنگفرش هر خیابان از طلاست

نه برای لقمه ای نان

و کتابی که اخیرا مطالعه کرده ام:

25 اصل حیاتی موفقیت

 

ادامه دارد........

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.