اینروزها که بحث داغ اخراج علی کریمی از استیل آذین مطرح است و عده ای مخالف این اخراج هستند و عده ای از آن دفاع می کنند. بنظر می رسد که موضوع از جنبه مدیریتی هم قابل بررسی است. در حال حاضر من فکر می کنم بیشترین فشار تصمیم گیری بر روی دوش آقای هدایتی مالک باشگاه سنگینی می کند.

شاید کالبد شکافی موضوع در چارچوب زیر جالب باشد:

  1. اگرچه مالک باشگاه ، خود در هیات مدیره هم حضور دارد. اما مدیرعاملی را انتخاب کرده است. این مدیرعامل دارای اختیاراتی است. اما بر اساس اختیارات خود ( نمی دانم که اختیارات کامل داشته یا نداشته!) تصمیمی گرفته است که در چارچوب وقایع قبل و بعد آن حاشیه های زیادی را برای باشگاه یا شرکت بوجود آورده است. خسارت این تصمیم از جنبه اعتباری و مادی آن باید بررسی شود ولی بی شک در حال حاضر هزینه روانی زیادی را ایجاد کرده است.
  2. مدیرعامل باشگاه صاحب نام و رزومه هست. قاعدتا تصمیم گیری در رابطه با او ساده نیست. چرا که غیر از وظایف کلاسیکی اش( اداره باشگاه) دامنه ارتباطات او قابل تامل می باشد.
  3. علی کریمی ، بازیکن صاحب نام و گرانی است. قاعدتا اخراج یا به عبارتی فسخ قرارداد با او خسارتها و هزینه های جدیی را برای باشگاه ایجاد خواهد می کند. به علاوه که او می تواند هزینه های غیر مستقیم دیگری مثل جو روانی منفی ( با توجه به محبوبیت وی) را به باشگاه وارد نماید.
  4. تصمیم گیری بر اخراج مدیرعامل از سوی سهامدار اصلی و مالک شرکت، باعث بی اعتباری سمت مدیرعاملی در شرکت و بازیکن سالاری خواهد شد.
  5. تاکید بر صحت تصمیم به اخراج کریمی باعث ادامه هزینه های مالی و اعتباری خواهد شد و قطعا در نتایج تیم فوتبال استیل آذین هم بی تاثی نخواهد بود. بنابراین بازدهی سرمایه گذاریهای باشگاه را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

با توجه به مطالب فوق و سایر جنبه ها که ما از آن بی خبریم، می توان حدس زد چقدر فرایند تصمیم گیری آقای هدایتی با دشواری روبروست.

بنابراین شاید بتوان گفت، روی دیگری از سختیهای کار اهالی کسب و کار بدینگونه خودنمایی کرده است.  

 

باید اضافه کنم که شاید آرام آرام فضای کسب و کار ما در ایران درحال تجربه کردن تفکیک مدیریت از مالکیت در بخشهای خصوصی است. تا کنون بخش خصوصی ما عمدتا مدیر- مالکی رفتار کرده است. یعنی خود سهامدار یا سهامداران به عنوان مالکین کسب وکارها را اداره می کردند و یا به اعضای خانواده خود سپرده اند. ما در دوره معاصر است که می بینیم کم کم بخشهای خصوصی روو به تفکیک مدیریت از مالکیت آورده اند. هر چن با احتیاط و با نا اطمینانی.

من مدیران موفق زیادی را که سالها در بخشهای دولتی یا عمومی ( مثل شرکتهای تابعه تامین اجتماعی، شرکتهای تابعه بانکها و ...)  کار کرده اند ، دیده ام که نتوانسته اند در بخش خصوصی موفق باشند و بلافاصله به خواستگاه قبلی خود بازگشته اند. حال باید ببینیم این تجربه برای سردار آجرلو هم تکرار می شود؟ یا نه!

 

بد نیست از بین ایمیلهای رسیده، این 21 مدل و تیپ ریاست را هم در اینجا داشته باشیم.

1- رئيس فداكار (Martyr Boss  )

رئيس فداكار هر آنچه را به نفع شركت باشد انجام داده، مي دهد و خواهد داد. او روزهاي كريسمس، در روزهاي برفي پر از كولاك و روزهايي كه بيمار بوده، كار كرده است. او بعد از تصادف خودرو اش به مدت 5 هفته با دو پاي شكسته پياده به شركت رفت و آمد كرد. او هر شب بدون دريافت هيچ گونه مبلغ اضافي تا ساعت هشت بعد از ظهر در محل كارش مي ماند. شما چگونه با اين فرد رفتار مي كنيد؟ شما كاري جز گوش دادن انجام نمي دهيد. او احتمالا بعد از بازنشستگي هم اينجا خواهد بود. پس بهتر است از همان ابتدا نحوه كنار آمدن با اين فرد را  ياد بگيريد.

2- رئيس داد و فريادكن (Screamer  Boss  )

رئيسي كه داد و فرياد مي كند فكر مي كند اگر صدايش را تا حد نامعقولي بلند كند به خواسته هايش مي رسد. صداي بلندتر، تعهد بالاتر. آخر و عاقبت اين رئيس چه خواهد بود؟  بسياري از مديران استخدام سردرگم  داد زدن را با مهارتهاي مديريتي يكسان مي گيرند. فراتر از همه چيز  داد و فرياد كن ها فقط مي خواهند بدانند كه مورد توجه قرار مي گيرند. آنها مي خواهند مورد تاييد قرار گيرند. اگر شما بتوانيد با اين رئيس كنار بياييد و احترام و اعتماد وي را جلب كنيد شايد بتوانید صداي او را پايين بياوريد.

3- رئيس دلهره آور (Fearmonger Boss  )

كاركنان هر آنچه را كه رئيس دلهره آور مي گويد انجام مي دهند  چرا كه از وي مي ترسند. او هميشه از تهديد براي ساكت نگهداشتن كاركنان استفاده مي كند. اين رئيس نرخ جابجايي كاركنان بالايي دارد و در نتيجه براي حفظ عامل ترس كاركنان را اخراج مي كند. كاركنان خوب او را ترك مي كنند و از كاركردن براي چنين آدم وحشتناكي  امتناع مي كنند. رئيس دلهره آور دوام نمي آورد. نهايتا او كاركنانش را دچار تحليل رفتگي مي كند و سازمان نمي تواند با هزينه هايي كه او ايجاد مي كند سودآوري داشته باشد. سرنوشت، يقه او را خواهد گرفت.

4- رئيس استثمار كننده (Manipulator Boss  )

معمولا به عنوان رئيس ماكياولي شناخته مي شود. اين نوع رئيس خيلي با هوش و خطرناك مي باشد. اين رئيس بسيار متمركز و با انگيزه بوده و همواره يك برنامه سري دارد. او به افراد به عنوان ابزاري براي رسيدن به هدف مي نگرد. دنيا هرم بزرگي است كه راس آن متعلق به اوست. او در راه رسيدن به قدرت افراد را له كرده و كنار مي زند. اگر شما براي چنين فردي كار مي كنيد مراقب پشت سر خود باشيد. بهترين  راه اين است كه با او راحت و صادق باشيد. اطلاعات را بصورت داوطلبانه ارائه كنيد. رئيس شما مدتهاست فراموش كرده است كه دوستي چيست لذا تحت تاثير قرار خواهد گرفت.

5- رئيس سرهم كننده (Bumbler Boss  )

رئيس سر هم كننده  كودن ترين روساست. بهترين راه رفتار با اين رئيس اين است كه به او كمك كنيد ارتقا يابد. هنگامي كه آنها ارتقا يافتند براي ارتقا افراد تحت امرشان مديون هستند. دير يا زود مديران حماقت رئيس شما را خواهند ديد و او كله پا خواهد شد. البته پيروي از توصيه هاي او شما را يك استثمار كننده خواهد كرد. اما اگر نمي توانيد از زير سلطه او خارج شويد چرا هر دو رشد نكنيد؟ شما مسئوليتي در قبال آنچه كه در بالا اتفاق مي افتد نداريد.

6- رئيس  سردرگم (Clueless Boss  )

رئيس سردرگم احمق نيست، او بي سواد است. شايد كارش را در شركت تازه شروع كرده است  و با فنآوري آشنا نيست و يا موقتا به دليل مسائل شخصي اطلاعات و دانش وي به روز نيست. رئيس سردرگم مي تواند رئيس خوبي باشد اما در حال حاضر از مسير خارج است (تو باغ نيست). بهترين راه براي كنار آمدن با اين رئيس اين است كه به او ياد بدهيم و سرعت او را افزايش دهيم. شما از اين كه او با چه سرعتي وارد جريان مي شود تعجب خواهيد كرد.

7- رئيس سنت گرا (محافظه كار) (Old Schooler Boss  )

او درباره روزهاي خوب گذشته و درباره روشهايي كه كارها قبلا انجام مي شد زياده گويي مي كند. با اين حال اگر او در گذشته سنگر گرفته باشد قادر نخواهد بود كه در زمان حال كار كند. اين رئيس عليرغم مقاومتش جهت حركت به جلو داراي اطلاعات ذيقيمتي است كه مي تواند به نفع سازمان باشد. تا زماني كه او قادر است تغييرات اندك را در طول زمان و همراه با  راهنمايي بپذيرد، صبور  باشيد و به خاطر داشته باشيد كه جديد بودن الزاما به معناي بهتر بودن نيست بلكه متفاوت بودن است. ببينيد آيا شما مي توانيد او را به اين نتيجه برسانيد.

8- رئيس خدا (God Boss  )

رئيس خدا ديوانه قدرت است. شما متوجه خواهيد شد كه يك پلاك طلاكوبي شده روي دفتر كار، ميز و صندلي درجه (رتبه) وي را جار مي زند. او ممكن است از آزاديهاي ظالمانه اي چون داشتن يك خدمتكار براي تميز كردن ماشين بر خوردار باشد. هنگامي چيزي از او مي پرسيد او به پلاك طلايي اشاره مي كند. ديگران اطمينان دارند كه اين رداي قدرت ناتوانيهاي وي را مي پوشاند. چگونه با اين رئيس كنار بياييم؟ او را بخندانيد. دستوراتش را اجرا كنيد و اين تصور كاذب را ايجاد كنيد كه كارها را به روش دلخواه او انجام مي دهيد. به خاطر داشته باشيد كه او هرگز ذهن شما را كنترل نمي كند.

9- رئيس نچسب (تفلون) (Teflon Boss  )

اين رئيس تفلون به امور عمومي حساس است. هيچ گونه سرزنشي به او وارد نمي شود. او جواب سرراست به سئوالات نمي دهد. اگر چيزي غلط از آب دربيايد براي اينكه نشان دهد در آن وقت او جاي ديگري بوده است شواهد و مستندات بي نظيري را رو مي كند. اين رئيس بيشتر مايه مزاحمت است تا عامل خطر. در هنگام گفتگو با وي بهتر است تمام جزئيات را مدنظر داشته و گفتگوهاي خود را ثبت كنيد.

10- رئيس چي (What Boss  )

اين رئيس همواره در عمل گم است. او بي ضرر است چون هيچگاه در دفتر كارش نيست. هنگامي كه او در دفتر كارش حضور دارد از وجودش بهره بگيريد. شما از فقدان عدالت احساس رنج خواهيد كرد. شما در يك اطاقك به مدت  هشت ساعت در روز و پنج روز در هفته براي نصف حقوق او برده وار كار مي كنيد. بياد داشته باشيد هنگامي كه در زمين گلف است  وضعيت بدتر است.

11- رئيس مشكوك (Paranoid Boss  )

اين رئيس به تمام انگيزه هاي افراد مشكوك است. هر آنچه فرد انجام مي دهد مي تواند تلاشي براي خراب كردن وي قلمداد شود. اين احساس بي كفايتي منجر به دخالت در آنچه كه به نفع پرسنل و شركت است  مي شود. شما چه كار مي توانيد بكنيد؟ به او قوت قلب دهيد و همواره صادق و رك باشيد.

12- رئيس دنيا به دوش (The world on his shoulders Boss  )

اين رئيس مي تواند ناتواني هاي خود را پنهان كند چرا كه  مي تواند خود را به عنوان آدم سرسختي معرفي نمايد. او تمام نگراني هاي دنيا را جذب مي كند و براي تمام دنيا نگران است. او درباره جزئيات كج خلقي مي كند. او اول صبح با چهره بر افروخته و آشفته به دفتر كارش وارد مي شود چرا كه تمام شب را بيدار مانده و بر روي اقلام سفارش كار كرده است. با اين رئيس چگونه برخورد كنيم؟ آرام باشيد و در صورت امكان از تعامل با او بپرهيزيد چرا كه عصبانيت او مي تواند مسري باشد.

13- رئيس پرطمطراق (Buzzword Boss  )

رئيس پرطمطراق طراح لباسها، ماشين، خودكار و مسواكش را دوست دارد. آنچه او بيشتر دوست دارد كليشه هايي است كه در آخرين سمينارهاي مديريتي شنيده است. اين رئيس به اين حقيقت عشق مي ورزد كه در تيم  من وجود ندارد. او نمي تواند بدون شما موفقيتي كسب نمايد. اين رئيس اساسا بي ضرر است. لبخند بزنيد و تحمل كنيد. اگر مي توانيد بطور منظم چند كلمه جديد به او ياد  دهيد.

14-  رئيس رفيق (Buddy Boss  )

رئيس رفيق مي خواهد دوست شما باشد نه مافوق شما. از شما مي خواهد كه او را دوست داشته باشيد چرا كه دوستان هواي همديگر را دارند. زماني را كه شما با او سپري مي كنيد سرمايه گذاري خوبي است. با اين حال از قبل بدانيد كه چرخيدن با رئيس رفيق در طي ساعات كاري باعث مي شود كه شما براي حفظ آمادگي كاري شبها بيدار بمانيد. در اينجا، كليد توازن و تعادل است.

15- رئيس دو دقيقه اي (Two-minutes Boss  )

رئيس دو دقيقه اي پيوند بين رئيس خدا و رئيس دنيا به دوش است. او بصورت لحظه اي مي خواهد موقعيتها را كنترل كند (زماني كه من در تعطيلات بودم چه كار كرديد؟) و بعد از دو دقيقه حرف شما را قطع مي كند چرا كه وقت ندارد درباره آن بحث و گفتگو كند. او مكررا  ولي بصورت تصادفي از شما مي خواهد گزارشي راجع به پيشرفت كارها تهيه كنيد ولي بندرت آنچه را كه خواسته است به خاطر مي آورد. رئيس دو دقيقه اي مدام اين حس را منتقل مي كند كه سر او شلوغتر از آن است كه او را با جزئيات آزرده كنيم. حواس او معمولا جايي ديگر است، جايي بسيار مهم. كار كردن با اين رئيس تمرين هنر به ايجاز صحبت كردن است. سعي كنيد هر آنچه را كه مي خواهيد بيان كنيد در يك چارچوب زماني دو دقيقه اي  مطرح كنيد و ببينيد چه اتفاقي مي افتد.

16- رئيس مغرور (متكبر) (Patronizing Boss  )

اين رئيس يك فداكار محافظه كار است. نمي دانستيد؟ او شركت را از پايه بنا كرده است. در حقيقت اين ميزي كه شما آلان روي آن مي نشينيد او ساخته است. شما به عنوان يك زيردست به راهنمايي هاي تقدس گونه وي نياز داريد. كمك او اغلب به دردسر منجر مي شود. با اين سلطان موفقيت چگونه رفتار كنيم؟ غرور خودتان را بشكنيد و از او بپرسيد فردي كه با سواد و مستعد كاركردن براي چنين شركتي است چگونه آدمي است.

17- رئيس سبك مغز (Idiot Boss  )

رئيس سبك مغز با سردرگمي و حماقت شناخته مي شود. اين مانند اين است كه او ديروز وارد شركت شده و اداره كردن آن را شروع كرده است. شما اين جا انتخاب كمي داريد. كاري نكردن ممكن است اوضاع را بدتر و تلخ تر كند. وقتي يك رئيس سبك مغز را نمي توانيد تغيير دهيد چه كاري از دست شما بر مي آيد؟ شما مي توانيد واكنش خود را تغيير دهيد. دنيا پر از روساي سبك مغز است. اما اجازه ندهيد اين شما را خسته كند. بهترين كار خود را انجام دهيد و سعي كنيد دريابيد كه هدفي كه رئيس شما دنبال مي كند چيست.


18- رئيس منزوي (
Lone Wolf Boss  )

رئيس منزوي مي خواهد تنها باشد. او در دفتر كارش مي ماند و يا از خانه كار مي كند. از تماس هاي انساني بويژه  از تعامل با كاركنان پرهيز مي كند. او مي تواند يك  متخصص باشد چرا كه بر مبناي مهارتهايش ارتقا يافته است. اما يك آدم اجتماعي نيست. رئيس منزوي شما را به حال خود رها مي كند. لذا انتظار كار تيمي و گفتگو درباره اهداف شغلي نداشته باشيد. به دنبال ساختن روابط و شبكه هاي كاري خود در جاي ديگري باشيد.

19- رئيس كمال گرا (Perfectionist Boss  )

رئيس كمال گرا مدير جزء نگري مي باشد كه مي خواهد همه چيز شما را كنترل كند. رفتارش وسواسي بوده و اعتماد كمي به توانايي هاي شما دارد. به مرور زمان شما در مي يابيد كه شما نمي توانيد كاري راانجام دهيد كه از نظر او خوب باشد. به جاي از دست دادن انگيزه ياد بگيريد كه براي خودتان و مطابق با استانداردهاي خودتان كار كنيد. در يك مقطع زماني با رئيس خود بنشينيد و از او بخواهيد كه انتظاراتش را بيان كند (حتي آنها را مكتوب كنيد). بنابراين هر دو تكليفتان را بهتر مي دانيد.

20- رئيس نامعقول (Eccentric Boss  )

رئيس نامعقول انتظارات غير واقع بينانه اي از كاركنانش دارد. او يك روش منحصر بفرد براي انجام كارها دارد و از كاركانش انتظار دارد به همان روش كار كنند. او مي تواند لطيف و مهربان باشد. اما همواره در بيان انتظارت و توضيح پروژه باعث سردرگمي مي شود. او به دنبال انجام كارهاي مورد علاقه و مطلوب خودش است (در نتيجه به سمت افرادي كه علايق مشابهي با وي دارند كشيده مي شود).

21- رئيس بزرگ (Great Boss  )

رئيس عالي- بر انگيزانده حامي- رئيسي كه عليرغم سياست با هر فردي با انصاف رفتار مي كند، او ارتباط برقرار مي كند و سياست درهاي باز را در پيش مي گيرد. افراد را تشويق مي كند كه راه مناسب را دنبال كنند. او الگو است  و آموزشهاي عالي و محيط كار مثبتي را فراهم مي كند. او داراي چشم انداز است، نگران نبوده و داد و فرياد نمي كند. او كاركنانش را هدايت و مربيگري مي كند و هنگامي كه آنها شركت را ترك مي كنند او سالها با آنها صحبت مي كند  تا به شركت برگردند.

 

گاهی وقتها توضیح بدیهی ترین واژه ها خنده دار و کسل کننده است!

مثلا لازم است توضیح بدهم که بین استعفا و اخراج تفاوت وجود دارد.

استعفا کنار رفتن از یک مسئولیت است و لزوما به معنی خروج از یک سازمان نیست. هرچند که بعضی وقتها فرد مستعفی ترجیح می دهد همکاری خود را با سازمانش کاملا قطع نماید.

ضمن اینکه معمولا استعفا به میل پرسنل انجام می شود .مثلا دوست و همکاری که از او در پست قبلی نوشتم ، استعفاء از سمتش و به میل خود داده  و هم کاری خود را با سازمانش قطع ننموده است. 

 

اما در اخراج و عزل کارفرماست که پرسنل خود را بلاسمت می نماید. در این موارد پرسنل اخراج شده و معزول رابطه کاریش با سازمان قطع می گردد.

 

 

 خب با درج این پست در بلاگر عملا اینجا رسما افتتاح شد.

امیدوارم نوشتن وبلاگ که تبدیل شده به مهمترین دلمشغولی و علاقمندیم در این خانه رونق بهتری پیدا کند.

منتظر پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان هستم.

 

ممنون 

روزی مصاحبه خانم اپرا وینفیلرد که یکی از مجریان مشهور و ثروتمند دنیاست را می خواندم که در کار خودش بسیار آدم موفقی است. از او پرسده بودند که مهمترین آرزویی که داری و هنوز به آن نرسیده ای چیست؟ جواب داده بود: آرزو دارم لاغر شوم و اضافه کرده بود که سخت ترین کار برایم رژیم گرفتن و لاغر شدن است که تاکنون علیرغم کوششهای متعدد در آن ناکام مانده ام.


امروز در اخبار دیدم که شرکت هواپیمایی ترکیه  28 خدمه هواپیما خود را بدلیل اضافه وزن بدون حقوق منتظر به خدمت کرد و به آنها 6 ماه برای لاغر شدن وقت داد در غیر اینصورت امکان دارد که اخراج شوند.
از این تعداد 15 نفر مرد و 13 نفر زن هستند. یکی از این افراد ایزت لوی رئیس انجمن خدمه هواپیمای ترکیش ایرلاین است که می بایست 10 کیلو گرم لاغرشود .ترکیش ایرلاین دلیل اینکار را اهمیت قد و وزن خدمه،ظاهر و توانایی حرکت آنان میداند.

 

هر دو مورد فوق نشان می دهد که کسب و کار حرفه ای و حرفه ای تر می شود و موضوعات کاملا شخصی نظیر خوش اخلاقی، خوش سیمایی، دلچسب بودن، تناسب اندام داشتن، خویشتن دار بودن، قدرت بیان و ... در بدست آوردن مشاغل مهمتر و با درآمد بالاتر هم موثر است.

لذا افرادی که می خواهند در کارشان موفق باشند باید بتوانند از سطح  توان مدیریت  بر خود ، بالایی نیز برخوردار باشند.

در سازمان خدماتی ما هم اخیرا مشتریان راجع به مقولات جدیدی صحبت می کنند. مثلا چرا دفتر شعبه فلان استان شما ( که مشتری ما هرگز به محل فیزیکی دفتر ما مراجعه نمی کند) دکوراسیون مناسبی ندارد یا اینکه چرا لباس و پوشش یکی از پرسنل شما مرتب نبوده است!


پی نوشت: عنوان جدال با ترازو از این جهت انتخاب شده که الان سه هفته است که علیرغم کوشش من ، ترازوی منزل حتی از نشان دادن چند صد گرم کاهش وزن دریغ می کند!

پنجشنبه و جمعه گذشته در هتل توچال برای یک دوره آموزشی اقامت داشتیم. این دو روز برای خودش نکات جالبی داشت که انشاء الله در فرصتهای آتی به آن اشاره خواهم کرد.

اما زندگی در دل طبیعتی نسبتا بکر ، برایم جذابیتی همراه با ولع لجام گسیخته دارد. سکوت کوهستان، طلوع آرام خورشید، گرمی آفتاب در دمای سرد صبحگاهی، آتش شب هنگام و ... مصادیق آن است.

امروز به نوشته این وبلاگ که متعلق به نوجوانی با استعداد است و از خیلی قبل در گوگل ریدر آنرا ثبت کرده ام، برخورد کردم.
وقتی دیدم که صدای گرگی که شنیده، آتقدر برایش هیجان انگیز بوده که امضای حضورش در طالقان شده و با مخاطبانش در میان گذاشته است. به یاد لحظه هیجان انگیزی می افتم که وقتی از ایستگاه هفت توچال به سمت هتل سرازیر بودیم ، خرگوشی در دشت پا به فرار گذاشت. آنقدر این صحنه جالب بود که تا الان هم حتی به یاد آوردنش  لذت بخش است.

فقر حضور ما در طبیعت آنقدر جدی است و روح ما را آزار می دهد که به ساده ترین نمونه هایی از لمس طبیعت اینگونه به هیجان می افتیم!

از گرفتن هر گونه وام بیزارم.

در زندگی شخصی ام تا حال دوبار وام گرفته ام که یکی 6 ماهه بود وسریع آنرا تسویه کردم و دیگری ده ساله که ماه گذشته به پایان رسید.

دوست ندارم زیر بار قرض بروم ، حتی اگر از فرصتها جا بمانم.

اما در زندگی کاری و حرفه ای ، داستان چیز دیگری است. نتنها در موضوع وام بلکه در بسیاری از مقولات ، کار حرفه ای حکم می کند که رفتار و منش دیگری داشته باشی ! آقای افتخاری در این نوشته اش به خوبی این پارادوکس را توضیح داده است.


در شرکتهایی که مدیر آن بوده ام بارها وام گرفته ام و وامها را تسویه کرده ام و همیشه شریک خوش حساب بانکها بوده ام.

اینبارهم در شرکتمان برای تمدید وامی پیش از سر رسیدش و به موقع  اقدام نمودیم ، اما بروکراسی اداری باعث شده تاخیری 71 روزه در تسویه بوجود بیاید و ما را با پرداخت جریمه مواجه کرده است. اینکه چقدر از تقصیرات تاخیر به گردن ماست و چقدر به بانک بر می گردد ، نیز قابل طرح نیست. چون راه حل مطمئن دیگری روی میز نیست.

قیمت تمام شده وام برای شرکتهای غیر تولیدی خیلی بالا در می آید . بنظر میرسد یکی از فرصتهای خوب در بازار تسهیلات ما ریفاینانس وامهای گران است که اگر بانکهای جدید منابع کافی داشته باشند به این بخش می توانند توجه نمایند.

به هرحال این وام لعنتی تمدید شد و من همچنان عمیقا باور دارم که لا اقل باید زندگی شخصی ام را از آلودگی به هر نوع تسهیلاتی که شائبه نزول در آن احساس می گردد، مصون نگه دارم!


انتظارات عقلایی در واقع برآیند رفتار فعالان اقتصادی یا شهروندان یک اقتصاد ملی است که تمامی شرایط حاکم برآن اقتصاد را در نظر گرفته و رفتار خود را در چارچوب قواعد و ضوابط شکل می دهند.

در سال جاری از بازار اجاره خبر می رسد که مالک های واحدهای قابل اجاره، از متقاضیان اجاره مطالبه اجاره بالا می کنند و علاقه ای به دریافت مبالغ تحت عنوان رهن ندارند. این نشان می دهد که در اقتصاد ما :
نرخ سپرده های بانکی جذاب نیست.
سایر فرصتهای سرمایه گذاری برای صاحبان منابع همراه با ریسک است و یا از بازدهی مناسبی برخوردار نیست.

یعنی اگر کسی پولی را تحت عنوان رهن از مستاجر خود دریافت کند نمی تواند برایش برنامه ای داشته باشد و ترجیح می دهد اجاره دریافت نماید. چراکه احتمالا :
نرخهای سود سپرده بانکی برایش جذاب نیست.
نسبت به بازدهی یا ریسک در بازارهای سرمایه مثل بورس وخرید املاک اطمینان کافی را ندارد.
کسب و کار خود و نزدیکانش از بازدهی مناسبی برخوردار نیست و یا برای آن برنامه توسعه ای ندارد.
در بازار پول غیر رسمی که بصورت سنتی و عرفی مردم به هم پول قرض می دهند هم ریسک بالاست.
و ...

اینها بیانگر آنست که مجموعه دلایل دست به دست هم می دهد تا مالکان واحدهای اجاره ای تغییر رفتار بدهند.

حال اگر می بینیم که روزنامه دنیای اقتصاد دیروز تیتر خود را اینطور می زند که:

تغییر سود سپرده ها به نفع اجاره بها

باید به حافظه خود و تجربه اقتصادهای ملی رجوع  کنیم و ببینیم که آیا راه حلهای موقت و تجویزهای ضرب العجلی بدون آنکه شرایط یک اقتصاد کاملا مطالعه شود ، هرگز معتبر و راه گشا بوده است؟

پست یا نوشته قبلی چهارصدمین پست این وبلاگ بود که منتشر شد!

البته پستهای دیگری هم در این وبلاگ آمده که یا در پیش نویسها آورده ام و هرگز منتشر نکرده ام یا اینکه منتشر کرده ام وبعدا ترجیح دادم که پاک شوند.

به هرحال چهرصد بار مطلب جدید در اینجا درج شده است. شاید رکورد جذابی نباشد، چرا که خیلیها پر کارترند و نوشته هایشان جذابتر.

اما برای خودم، شخصا لذت بخش است که نوشتن در اینجا باعث شده در مواقع کم کاری مایه آن شود که گویی گمگشته ای دارم. و استمرارش کارنامه ای باشد از استقامت و پیگیری در برنامه و جزیی از زندگی ام!

و ممنون از دوستانی که هم به اینجا سر می زنند و هم به تبادل اطلاعات و همفکری و نقد و راهنمایی می پردازند.

سپاس

شعار سازمانی یا موتو جملات شعرگونه یا شعاری است که شرکتها بر می گزیند تا به مخاطبین خود ماموریتها و تعهداتشان را القا کنند .

در ایران یکی از موتوهای معروف مربوط به صا ایران است  : هر روز بهتر از دیروز!  

موتوهای متداول دیگری هم داریم مثل صنایع غذایی بهروز : دوست من سلام!

در جریان انتخاب موتو شرکتمان، خیلی به دنبال منبعی می گشتم که تعداد کثیری موتو برای گرفتن ایده در اختیار گذارد. اما متاسفانه چیزی یافت نشد.

برآن شده ام که موتوهایی را که می یابم تحت سر فصل MOTTO  به مرور در اینجا بیاورم.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.