بنظر من وجه تمایز رهبران صنعت، مدیران پیشرو بنگاههای اقتصادی و فعالین خردمند کسب و کارها در انتخابهای استراتژیک آنهاست.
انتخابهای استراتژیک واژه ها یا عبارتهای کلیدیی است که بعنوان گزاره های استراتژیک نگاه آنها را روشن می کند و به گروه کاری خود می فهماند که چگ.نه می اندیشند و مسیر آینده به کدام طرف است.
شاید این انتخابهای استراتژیک در بیانیه های بنیادین شرکت بصورت آشکار جایی نداشته باشد و فقط مثل روجی در کالبد بیانیه ها دمیده شود. منظورم اینست که بعنوان چشم انداز، ماموریت، خط مشی و ارزشها تدوین نمی شود ولی به آنها رنگ و بو می دهد. حتی شعار سازمانی یا موتو نیز نیستند.
شاید بد نباشد که مثالی بزنم.

از ابتدای ورودم به خوارزمی بارها گفته ام که:

"در فناوری اطلاعات دیگر تفکیک سنتی نرم افزار و سخت افزار از یکدیگر معنی ندارد و باید به ارائه راه حلهای جامع(Solution) پرداخت."

این یک انتخاب استراتژیک است که با خود کثیری از اقدامات استراتژیک را همراه می کند.
در این چارچوب شما باید به دنبال توسعه نرم افزار و سخت افزار با هم باشید.

لذا اگر می خواهید سازمانی یا مدیری را  ارزیابی کنید، خوب است که بررسی نمایید تا دریابید این سازمان بر پایه کدام انتخابهای استراتژیک مسیر آینده خود را پی می گیرد.
   گاهی افراد به مرحله ای از توانایی می رسند که برایشان مهم است تا بدانند در چه سازمانی کار می کنند و اگر بخواهند آن سازمان را با شرکت مشابهی مقایسه کنند تا نهایتا در یابند که کدام سازمان حرف جدیدی برای گفتن دارد یا جای تجربه کردن است. بهترین روش بررسی انتخابهای استراتژیک سازمانها با هم است.

سواری مجانی یا Free Riding واژه ای اقتصادی است و در مواردی بکارگرفته می شود که فردی مطلوبیت خود را بگونه ای تامین نماید که هیج هزینه ای بابت آن نپردازد و از طریق هزینه ای که بر دیگران تحمیل می شود، مطلوبیت خود را حداکثر نماید. به عنوان مثال فرض کنید شما هر روز با خودرو شخصی خودتان به محل کارتان می روید. برای اینکار هزینه سرمایه ای داشتن خودرو، استهلاک آن و مخارج جاری مثل بنزین، بیمه، تعمیرات ، احتمال تصادف و ... متوجه شماست و در ازای آن مطلوبیت رسیدن به محل کارتان را بدست می آورید. حال اگر همسایه، همکار یا دوستی طی این مسیری که روزانه می پیمایید، همسفر شما شود. بدون پرداخت هر هزینه ای به مطلوبیت ویژه ای دست می یابد که بابت آن هزینه ای نپرداخته است و به مقصدش هم می رسد.

 

روزنامه دنیای اقتصاد چهارشنبه گذشته ، سخنرانی محمد یونس اقتصاد دان بنگلادشی را در مراسم دریافت جایزه نوبل منتشر کرده است.

این سخنرانی و نوع نگاه به فقر برای من درخور توجه بود و شما را دعوت می کنم به خواندن آن.البته اگر علاقمند به چنین موضوعاتی هستید.

مهمترین نکته کار محمد یونس، اینست که جزء معدود اقتصاددانانی است که راهکارهای عملیاتی را معرفی و اجرا کرده است.

نکته جالب دیگر اینست که صنعت ICT هم یکی از محورهای کسب و کاری است که به کمک خانوارهای فقیر آمده تا بتوانند با کارآفرینی چهره زشت فقر را از خانواده و جاکعه خود بزدایند!

 

در ادبیات اقتصاد  کلاسیک گفته می شود قیمتها در بازار رقابتی از تعادل عرضه و تقاض کشف و تعیین می شوند و رقبا برای ماندن در بازار رقابتی باید توانایی و قدرت داشته باشند. این توانایی در بازدهی مقیاس، قیمت تمام شده مناسب و بسیاری از مفاهیم اقتصادی و مدیریتی تجلی می یابد.

در ایران طرح هدفمند کردن یارانه ها به این دلیل پیگیری می شود که از طریق اصلاح قیمتها، منابع درست تخصیص داده شوند و اتلاف منابع رخ ندهد.

از جمله مصادیق اتلاف منابع در اقتصاد ایران وضعیت تولید و الگوی مصرف نان،  داستان بنزین و هدر رفتن آب شرب و انرژی است.

اما واقعیت اینست که قیمتها به تنهایی با واقعی شدن خود، باعث بهبود راندمان در بکارگیری منابع نخواهند شد. بلکه فرهنگ کار و دانش و تجربه و بسیاری از عوامل هم مهم است.

لا اقل بسیاری از صنایع ناکارآمد باید ورشکسته شوند تا نهایتا در بلندمدت بفهمند که نمی توان با ناکارآمدی الگوی نامناسب بکارگیری منابع را ادامه داد .

تصویر نانی که در اینجا هست، نمونه ای از تولید نان با آرد بدون سوبسید می باشد که به قیمت گزاف فروش رفته است و متاسفانه حتی قابل خوردن هم نبود.

من به شدت نگرانم که اقشار کم درآمد جامعه پس از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها، آیا قابلیت دسترسی به نهادهای نظارتی موثری را دارند که اگر محصولی را با این کیفیت خریدند و پولشلن به هدر رفت . بتوانند حق خود را باز پس بگیرند.

اقشار پر درآمد جامعه در این شرایط البته چندان آسیب نمی بینند و فقط ناراحت خواهند شد.


اقتصاد لیبرال در بطن خود، سودای بازار رقابت کامل را می پروراند. سودایی که هرگز در تجربه بشری محقق نشده است، اگرچه بدان نزدیک شده اند.
گفته می شود بازار گندم در سطح جهان نمونه ای نزدیک به بازار رقابت کامل است!

وقتی پایان نامه فوق لیسانسم را می نوشتم در بررسی موضوع نا امنی اقتصادی به این مفهوم بر خورد کردم که اقتصاد لیبرال در خود سطحی از نا امنی را معتبر می داند. چون فرض بدیهی اینست که آنها که ضعیفند باید از بازار خارج شوند. ضعیفها ناکارآمدند، تصمیمات صحیح نمی گیرند ، قیمت تمام شده بالا دارند و ....

اکنون بعد از بحران اقتصادی جهان و خصوصا املاک در دنیا و از جمله  امارات، تعداد قابل توجهی با مشکل باز پرداخت دیون خود به بانکها مواجهند.
شنیده ام ( مطمئن نیستم و آمار غیر رسمی است) تعداد زیادی ( حدود 9700 نفر) ایرانی در زندانهای دوبی بابت بدهی بانکی در زندان هستند. عمده اینها هم درگیر معاملات املاک بوده اند. برخی به شکایت بانکهای ایرانی به زندان افتاده اند.

این روی خشن اقتصاد لیبرال می باشد.

بیخود نیست که دونالد ترامپ دائما می گوید: بیزینس بیرحم است!

بنظر می رسد تجربه تلخ بورس در اواخر 83 و سالهای 84 به بعد ، آنقدر در کام فعالین بازار مانده است که نگرانی از افزایش قیمتهای این روزهای بورس باعث شده، دائما از رشد حبابی شاخصها یاد کنند!

بنظر می رسد وجود همین نگرانی باعث می شود که رفتارهای افراطی در بورس کنترل شود. بگونه ای که الان تا از فعالین بورسی سوال می شود ، اوضاع چگونه است می گویند بازار حرفه ای تر شده و خریدها مبتنی بر تحلیل انجام می شود.

شخصا معتقدم مهمترین علت رشد قیمتها دلگرمی و افزایش اطمینان بازار از نگاه مثبت نظام به بورس نشات گرفته که در ابتدای سال 1389 صریحا به آن اشاره شده است. همچنین رشد قیمت مواد اولیه در جهان خصوصا کانیهای فلزی و غیر فلزی و رونق اقتصاد بی الملل بر این رشد بازار موثر بوده اند.

در حال حاضر اگر چه حجم زیادی از منابع در حال سرازیری به بازار می باشد ، ولی بنظر می رسد با حبابی شدن بازار فاصله داریم. اگرچه شاید برخی از سهم ها در حال نزدیک شدن به سطوح کاذب قیمتی باشند. ولی در وضعیتی که حجم ارزش سهام در بورس با سالهای 1383و 1384 اصلا قابل مقایسه نیست و نوع کنترل و نظارت بورس نیز تغییر کرده و بسیار دقیقتر شده است ، باید بگوییم اطلاق واژه حباب به کل بورس تا حدودی ناشی از ترس است تا واقعیت!

صفحه1 از3

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.