صبح امروز با خودم فکر می کردم که اینروزهای پایانی سال، شاید دغدغه خیلی ها این باشد که ای وای ، سال 1390 تمام شد . من به اهدافم نرسیدم!


واقعا چرا، خیلیها اول سال اهدافشان را می نویسند ولی با مرور زمان، حتی فراموش می کنند که اهدافی داشته اند. چه برسد به اینکه تلاش کنند تا به هدفشان برسند!


یافتن پاسخ این پرسش می تواند بسته به دلایل مختلف ، متفاوت باشد.

اما شاید یکی از مهمترین دلایل آن، پیش فرض اساسیی به نام "نیاز" است. ما نباید هدفگذاری را از سر مُد یا توصیه دیگران در دستور کار قرار دهیم. بلکه باید یک جوشش درونی قوی " نیاز " به تعالی در زندگی را در وجود ما بیافروزد.

اندیشمندی می گوید:

" آغازهای اصیل حتی زمانی که توسط مجالهای بیرونی در معرض توجه مان قرار می گیرند، در درون مان آغاز می شود."

در واقع حتی اگر فرصتی ایجاد می شود و ما فرصت طلبی می کنیم ، این هم ناشی از اینست که قبلا در درونمان نیاز به شکار این فرصت تحریک شده است.


جمله فوق به مثابه همان جمله مدیریتی است که می گوید:
روزانه هزاران سیب به زمین می افتد، آنچه که باید وجود داشته باشد! دیدگاهی نیوتونی است.

این مطلب ادامه دارد....

نوشته های مرتبط:
آرزوی آرمانی

تعادل بین کار و زندگی

برنامه ریزی شخصی در سال 1389

برنامه ریزی شخصی ضرورت سال 1389

ابعاد برنامه ریزی شخصی

برنامه ریزی شخصی

ابزار مدیریت برنامه شخصی

سطوح برنامه ریزی شخصی

 

تا حال با واژه  " اثر هاله ای" آشنا نبودم. بنظرم اشتراک آن در اینجا خالی از فایده نیست.

منظور از اثر هاله ای تعمیم دادن ادراک مثبت یا منفی ما از یک وجه بارز از شخصیت ( ویژگی) یک فرد یا یک چیز به کل شخصیت ( ویژگی های) آن فرد یا چیز است. مثلا اگر وقت شناسی کارکنان از نظر یک مدیر، خیلی اهمیت داشته باشد. در اینصورت یک کارمند وقت شناس ، اگر چه از دیگر نظرها خوب نباشد، خوب شناخته می شود.

 

آقای مهندس رزمان عزیز، سنتی را بنا نهاده است و روزهای جمعه پیامکی ارسال می کنند که با جملات نابی، صبح جمعه را به کام خواننده پیامک شیرین می کند.
پایان همه این جملات ناب نیز با عبارت " آدینه ات زیبا، همراه" آراسته می شوند.
این هفته نیز جمله ای از گابریل گارسیا فرستاده اند:
اگر من بدانم که این دقایق، آخرین دقایقی هستند که من شما را خواهم دید، به شما می گفتم که عاشقتان هستم و به این فرض بسنده نمی کردم که شما خود آنرا می دانید.

آنقدر این پیامکهای صبح جمعه می چسبد که گاهی اگر دقایقی فراتر از قرار معمول دریافت گردد، گویی آن جمعه حال و هوای جمعه های قبل را ندارد!

گاهی که از تلاطمات روزگار و درهمریختگیهای کسب و کار خسته می شوم، به خودم می گویم.

 

قایق کنار اسکله جایگاه امنی دارد. اما آرام آرام می پوسد.

 

امروز جمله زیباتری را اینجا دیدم. 

 

یادمان باشد دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد!

In our Persian culture we have a famou   sproverb    :

After pain, you will reach treasure.

It is like No Pain, No Gain.

Our company sustained difficult situation last year.

We have moved to our new company strategy and our strategic clients requested stricter SLA.

I started two new projects and evaluated all workflows parallel.

When I review last year, I can write a long list.

As in our Persian new year we are more agile than last year, my team is trying to improve new qualitative level.

 

بهترین روز زندگی، روزی است که انسان به تواند به حد متعادلی از تقسیم زمانش بین کار، خانواده و خودش برسد. یعنی به معنویت، ورزش، سلامتی، اندیشه، خانواده و معاش و ... رسیدگی کند.

 

خیلی ها به دنبال نسخه ای می گردند تا این تعادل را دریابند!

این ویدئو را ببینید تا بلکه کمکی باشد برای این نسخه یابی!

گزیده ای از توصیه های این ویدئو:

1.       شناخت دقیق از وضعیت موجود کارمان

بعضا افرادی بسر کاری میروند که از آن نفرت دارند و یا به اقتضای کارشان با افرادی حشر و نشر دارند که آنها را نمی پسندند.

2.       شرکتها، کارفرماها و دولتها تعادل بین کار و زندگی را برای ما ایجاد نمی کنند.

خودمان باید مسولیت اینکار را به عهده بگیریم

3.       باید برای خودمان یک قالب و برنامه زمانی درست کنیم

4.       باید تعادل را با یک روش متعادل بدست آوریم

 

 

Residual Anger   خشمی است که پس از پایان رویداد اصلی در ذهن انسان می ماند و بر رفتار وی تا مدتی اثر می گذارد.

در واقع خشم زایل کننده تصمیم خردمندانه است.

در تصمیمات مدیرتی ، مدیر باید از تصمیم گیری در لحظاتی که همراه با عصبانیت و خشم است ، پرهیز نماید.

 

 لذا کسب آگاهی از خود و تسلط بر احساسات می تواند بر کیفیت تصمیمات ما بیفزاید.

سالهاست که در بسیاری از عرصه های اجتماعی ، خلاء مسئولیت اجتماعی تک تک افراد آن جامعه را احساس می کنم و به این مهم باور دارم که نقطه شروع هر اقدام اصلاحی از اصلاح رفتار تک تک ما آعاز می گردد. از اینروست که به مجموعه کوششهای معطوف به رشد و تعالی فردی و روان تحلیلگری اهمیت می دهم.

مثلا  معتقدم رشد و توسعه صنایع ما قبل از اینکه در گرو اصلاح قوانین و بهبود فضای کسب و کار باشد ناشی از ضعف مدیریت مدیران و ظرفیت وجودی فعالین صنعتی است.

اما گویی هرچه می گذرد بجای آنکه بهتر شوم، بدتر می شویم.

در مجتمع مسکونی ما، از دو آسانسور یکی یک هفته است که از سرویس خارج شده و مدیر ساختمان از همسایه ها خواسته برای جبران هزینه ها مبلغی را پرداخت کنند. همسایه ها گویی حتی از دادن سرویس به خود هم طفره می روند و با لختی عمل میکنند و نهایتا پول کافی جمع نمی شود!

 این بی تفاوتیها باعث می شود که ما بجای بهتر شدن، پسرفت کنیم.

در محیطی که دیگر نه می شود  از زمین و زمان شکایت و انتقاد کرد و نه دولتی هست و نه سرمایه داری و نه اثری از افرادی که صبح تا شام زبان به نقد آنها می گشاییم، حال چه کنیم! وقتی که جامعه به سطحی از بی تفاوتی می رسد که با خودش هم نامهربان می شود! بنظرم می رسد ضرورت بازگشت به خویشتن چند صد برابر می شود!

 

مطالب زیر اینروزها از طریق ایمیل بین ما می چرخد.
نمي دانم اين جملات نگاه چه كسي به بزرگي و كوچكي آدم ها است اما در آن ظرايفي نهفته است


آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند
آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.