از قدیم گفته اند: شکر نعمت، نعمتت افزون کند...

 

یکی از نعمتهای الهی، نعمت اندیشه است.

 

اندیشه آمیخته به خلاقیت است که ایده ها را به زایش وا می دارد

و اهداف انسانهاست که ما را وا می دارد

تا از موقعیت فعلی به آینده ای روشن عزیمت نمائیم.

 

همین اندیشه است که انسانها را از سایر مخلوقات متمایز می نماید.

 

 

ت

بلت اچ تی سی به نام فلایر با سیستم عامل اندروید هم به جمع تبلتهای مطرح بازار خواهد پیوست.

 

با آمدن آی پد اپل بازار تبلتها حرکت کرده است  و در زندگی اهالی IT جا باز کرده است.

 

اینجا می توانید مقایسه بین تبلت اچ تی سی و آی پد را ببینید. اما چون هنوز اچ تی سی محصول خود را عرضه نکرده است ، فعلا این دستگاه همچنان علاقمندانش را در انتظار خواهد گذاشت!

هر کسی در استفاده از برندها، تجربه خاص خود را دارد.

من شخصا اچ تی سی را یکی از محبوبترین برندها می دانم که همواره می تواند قابلیتهای متنوعی را در خود جای دهد و رضایت صاحب خود را جلب نماید.

 

1- رهبران کسب و کار ها دائما به این می اندیشند که بتوانند محصولات قوی تری را روانه بازار کنند.

2- سالهاست ( حداقل یک دهه ) که مشارکتها ، ادغامها و Co Branding ها به شدت در فضای کسب و کار دنیا مطرح است.

3- اخیرا قرار شده است که نوکیا با همکاری مایکروسافت به تولید گوشیهای موبایل ویندوزی بپردازد. این خبر آنقدر داغ بود که بعضی این همکاری را با واژه MARIAGE تعبیر کردند.

4- حالا در فضای اینترنت این خبر به سرعت در حال گردش است که یکی از کارمندان گوگل گفته است از آمیزش دو بوقلمون هیچ وقت عقابی زاییده نمی شود!

  و پاسخ مدیرعامل نوکیا این بوده است که روزگاری دو دوچرخه ساز اهل اوهایو رویای پرواز داشتند!

 5-  احتمالا در جریان هستید که دو برادر آمريكايي‌ به نام‌ "اورويل" و "ويلبر رايت" از "اوهايو" كه ابتدا دوچرخه فروش و بعد دوچرخه‌ساز شدند، سوداي پرواز به سرشان زد.

در 1899 ميلادي گلايدر مدل و در تابستان 1901 گلايدر واقعي آنها براي آزمايش آماده شد، اما پرواز آن موفقيت‌آميز نبود.

 آنها سرانجام توانستند در 17 دسامبر 1903 اولين هواپيماي خود را 4 بار به پرواز درآورند. در دنيا اين دو آمريكايي را پيشگامان صنعت هوانوردي برمي‌شمردند.

 6- فرق رهبران کسب و کارها همین است که تصمیمشان گاه در نزد  کارمندی از گوگل ناممکن است ، لیکن در باور ایشان ذره ای تردید راه نمی یابد!

7- تصور نکنیم که داستان آن سر دنیا با زندگی ما چندان متفاوت هست. در زندگی کاری روزانه ما هم مصادیق زیادی از این اتفاقات یافت می شود!

 

چند وقت پیش ایمیلی دریافت کردم که حاوی متن ترجمه شده،  گری بکر اقتصاددان نوبلیست آمریکایی بود که توصیه هایی را برای اقتصاد ایران داشت. این ایمیل را قبل از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها خواندم.

 

دیشب داشتم روی بودجه سال آینده شرکت کار می کردم که مجددا به این سخنرانی مراجعه کردم، حال بعد از آغاز طرح هدفمند کردن یارانه ها، برداشت متفاوتی را می توان از توصیه های وی داشت. در واقع الگوی اقتصادی کلاسیکها همین است.

 

بنظرم مطالعه مجدد این سخنرانی خالی از فایده نباشد.

 

ضمنا اینجا هم توضیحات بیشتری در مورد گری بکر پیدا می شود.

 

 

 

 

ساختن سخت تر ار اداره وضع موجود و تخریب کردن است!

 

تخریب به آسانی و آنی انجام می پذیرد، بدون هرگونه زحمت و سلیقه ای!

 

اداره وضع موجود، مثل راندن قطار است، بدون زحمت و پیچیدگی! نه انحرافی محتمل است و نه مستلزم خلاقیت است!

 

ساختن داستانی دیگر است!

برای ساختن باید هم ریسک کرد و هم تلاش!

اما لذت ساختن و حلاوت آن، ماندگار است و با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.

 

امروز روز عجیب و خاطره انگیزی بود. کلید خلق سه پروژه زده شد. دو پروژه در حوزه شرکتی و یکی شخصی.

کاش! همه ما بفکر ساختن باشیم و سازندگان را ارج نهیم!

 

 

پی نوشت:   پیش از این هم از واژه ساختن برای ماندن استفاده کردم. آنرا اینجا ببینید. 

 

 

 

 

 

سالهاست که به اقتضای کارم با بسیاری از افراد همکارم.

یکی از مشکلات عمده کارکنان سازمانها اینست که در ارائه و نمایش تواناییهای خود بی دقتی می کنند.

 

مثلا اخیرا یکی از همکارانم پس از مواجهه با مشکلی  گزارشی فرستاده بود و بدون اینکه از راه حلی نام ببرد، بنظر می رسید به راحتی تسلیم مشکل پیش آمده شده است!

برایش پیغام فرستادم که من راه حل می خواهم و انتظار دارم خودت موضوع را حل کنی.

این همکار عزیز ، آخر سر توانش را بکار گرفت و موضوع را حل کرد. لیکن شتابزدگی او و تعجیل بی موردش تنها سبب شد که در گام اول تصویری از خود ارائه نماید که خبر از نا توانی می داد تا توانایی!

 

ما باید هشیار باشیم که در انجام امور شغلی خود، تواناییهایمان را به نحو مطلوبی عرضه نماییم.

بزرگترین اشتباه از جایی شروع می شود که از سر رفع تکلیف با موضوعات کاری برخورد کنیم و با مواجهه با مشکلات عقب بنشینیم یا که تسلیم شویم!

 

در کتابی می خواندم که در شرکتی، یکی از پرسنل عکس مدیرش را در اطاقش نصب کرده بود و در جواب فردی که از او دلیل این موضوع را جویا شده بود.

 جواب داد که در هنگامی که نمی توانم موضوعی را حل کنم به این عکس نگاه می کنم و از خودم می پرسم ؟ اگر رئیس جای من بود، برای حل این مشکل چه می کرد؟

   

 

باید روزانه میزان مصرف انرژیمان را کنترل کنیم تا بتوانیم از فرصتهایمان بهتر بهره ببریم.

دامنه این دقت به  تحقق اهداف شخصی و سازمانیمان هم تسری می یابد.

 

انرژی از ضروریات حیات است.روزانه ما با خود می اندیشیم که انرژیمان را برای رسیدن به خواسته هایمان چگونه بکار بگیریم.

 

 

انرژی همان وسیله ای است که می تواند ما را به اهدافمان نزدیک کند.

 

 

 

البته رسیدن به اهداف تمرکز نیز نیاز دارد!

 

 

تصاویر از: Ben Heine 

نوشتن در اینجا حقیقتا سخت شده است.

بسیاری وقتها باید جوانب امر سنجیده شود تا شاید نوشته ای تفسیر به رای نشود.

جنبه ای دیگر از این سختی ناشی از خستگی روزانه و حجم کاری زیاد است که رمق و محال نوشتن را از من گرفته است.

عکس زیر را در وبگردی آخر شب یافتم و بد ندیدم که اینجا هم ارائه شود ، جمله مربوط به آن نیز هم در ادامه آمده است:

 

Become a leader in your life

Be the change you want to see in the world

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک کتاب نازک با تعداد صفحات اندک ولی پر مغز.

داستان گونه ولی همراه با محتوایی جدی برای سازمانها و افراد

بسیار مناسب برای افرادی که حوصله خواندن ندارند!

 

این کتاب خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده است.

توضیح بیشتر نمیدهم و فقط توصیه می کنم حتما حتما حتما آنرا بخوانید

چند روز قبل دوستان دوران دانشگاه همت کردند و گروهی از همکلاسیها را دور هم جمع کردند، وجه مشترک حاضرین جلسه ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با بازار سرمایه بود.

 

ایده و موضوع مورد بحث استفاده بکارگیری پتانسیل و استفاده از هم افزایی ناشی از تخصص، تجربه و اشراف جمع به بازار سرمایه کشور در جهت خلق ثروت و ایجاد فرصتهای کارآفرینی بود

 

امروز مشغول تورق شماره 113 گزیده مدیریت بودم که به مقاله ای تحت عنوان " قدرت شبکه های دانش آموختگان " برخورد کردم. که هم با جلسه فوق مرتبط بود و هم این تصادف برایم خوشایند است!

 

این  مطالعه پژوهشی بر داده های تصمیم گیریهای مدیران پرتفو شرکتهای سرمایه گذاری طی سالهای 1990 تا 2006 در آمریکا است.

 

در این تحقیق بازده سرمایه گذاری مدیران در شرکتهای مرتبط ( شرکتهایی که حداقل یکی از مدیران ارشد آن با سرمایه گذار مربوطه هم دانشگاهی بوده اند) با بازده سرمایه گذاری آنها در شرکتهای نامرتبط ( بدون وجود هیچ را بطه دانشگاهی میان مدیران ارشد و سرمایه گذار) مقایسه شده است. 

 

نتایج نشان داده است مدیران پرتفو صندوقهای سرمایه گذاری، تمرکز بیشتری بر سرمایه گذاریهایی داشتند که با آنها را بطه تحصیلی داشته اند و میزان بازده عملکرد مدیران نیز ، هم در شرکتهای مرتبط  به شکل محسوسی بهتر از شرکتهای نامرتبط بوده است:

بیش از 7.8 درصد در سال. 

   

 در بخشی دیگر از این مقاله آمده است:

 

علت عمق و دوام شبکه های دانش آموختگان اینست که مدیران صندوقهای سرمایه گذاری و تحلیلگران، اطلاعات دقیقی را یا اتفاقی یا عمدی جمع آوری کرده و در اختیار همکلاسی هایشان قرار می دهند.

 

احتمال اینکه آنها یکدیگر را ملاقات کرده یا علایق مشترکی داشته باشند بیش تر است. مفهوم عضویت در باشگاهی به خصوص یا شرکت در برنامه درسی مشخص را می دانند، ممکن است افرادی را که پیش تر استخدامشان کرده اند بشناسند و مواردی از این دست.

این باعث می شود آنها بهتر بتوانند قابلیت مدیران به عنوان رهبر و مالکین کسب و کارها را ارزیابی کنند.

 

دیروز پسر کلاس اولی من بیمار بود، بنابراین تصمیم گرفتیم که او را به مدرسه نفرستیم. وقتی بیدار شد و علیرغم اینکه احوال مناسبی نداشت می گفت می خواهم بروم مدرسه چون ریاضی داریم و عقب می افتم. این داستان امروز هم تکرار شد و مجددا نگران درس علوم ( موضوع آهن رباها ) بود!

این شوق و علاقه به مدرسه ناشی از کشش و صمیمیتی  است که آقای قدیری ( معلم او ) در احساسات این بچه ها نهادینه کرده است.

چندی پیش در جلسه اولیاء و  مربیان میهمان آقای قدیری بودم. ظاهرا روزی بود که بچه ها درس " ل  " را فراگرفته بودند. روی تخته نوشته بود:

بنام خداوند بلبلها

این جمله را با لذت می نگریستم که بحث آقای معلم آغاز شد و آنقدر با شعف مطالبش را ارائه می کرد که گاه از خود بی خود می شد و با همان لحنی که به قامت بیان و اندیشه کودکان نزدیک بود برای اولیاء سخنرانی می کرد.

من حین جلسه هم مسرور بودم از اینکه فردی را می بینم که عاشق کارش هست (وهمه ما می دانیم که مطلوبیت شغل شریف معلمی لااقل تابعی از درآمد آن نیست.) و هم با خود افسوس می خوردم که چرا ما در محیطهای کسب و کارمان از شانس اندکی برخورداریم تا تیم کاریمان متشکل از کسانی باشد که عاشق کارشان باشند!

اینروزها در سازمانها و محیطهای کسب و کار بعضا شاهد بی میلی پرسنل هستیم. پرسنلی که تصور می کنند که جزء سرمایه انسانی سازمانشان هستند، لیکن فراموش کرده اند که دیگر سرمایه انسانی به همه کارکنان در سازمان اطلاق نمی شود، بلکه سرمایه انسانی شایسته مرکز توجه است. لذا ما به عنوان شاغلین کسب و کارها اولا باید ارزیابی درستی از جایگاه خود در سازمان و میزان نقشمان در تحقق اهداف داشته باشیم . ثانیا باید بدانیم که شغل مورد انتخاب ما ، لازمست موضوع مورد علاقه ما باشد یا صریحتر بگویم که باید از شغلمان لذت ببریم و عاشق آن باشیم.

بنظرم افرادی که شغلشان را فقط برای امرار معاش برگزیده اند و علاقه ای به آن ندارند، عمرشان را تباه می کنند!

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.