باید روزانه میزان مصرف انرژیمان را کنترل کنیم تا بتوانیم از فرصتهایمان بهتر بهره ببریم.

دامنه این دقت به  تحقق اهداف شخصی و سازمانیمان هم تسری می یابد.

 

انرژی از ضروریات حیات است.روزانه ما با خود می اندیشیم که انرژیمان را برای رسیدن به خواسته هایمان چگونه بکار بگیریم.

 

 

انرژی همان وسیله ای است که می تواند ما را به اهدافمان نزدیک کند.

 

 

 

البته رسیدن به اهداف تمرکز نیز نیاز دارد!

 

 

تصاویر از: Ben Heine 

نوشتن در اینجا حقیقتا سخت شده است.

بسیاری وقتها باید جوانب امر سنجیده شود تا شاید نوشته ای تفسیر به رای نشود.

جنبه ای دیگر از این سختی ناشی از خستگی روزانه و حجم کاری زیاد است که رمق و محال نوشتن را از من گرفته است.

عکس زیر را در وبگردی آخر شب یافتم و بد ندیدم که اینجا هم ارائه شود ، جمله مربوط به آن نیز هم در ادامه آمده است:

 

Become a leader in your life

Be the change you want to see in the world

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک کتاب نازک با تعداد صفحات اندک ولی پر مغز.

داستان گونه ولی همراه با محتوایی جدی برای سازمانها و افراد

بسیار مناسب برای افرادی که حوصله خواندن ندارند!

 

این کتاب خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده است.

توضیح بیشتر نمیدهم و فقط توصیه می کنم حتما حتما حتما آنرا بخوانید

چند روز قبل دوستان دوران دانشگاه همت کردند و گروهی از همکلاسیها را دور هم جمع کردند، وجه مشترک حاضرین جلسه ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با بازار سرمایه بود.

 

ایده و موضوع مورد بحث استفاده بکارگیری پتانسیل و استفاده از هم افزایی ناشی از تخصص، تجربه و اشراف جمع به بازار سرمایه کشور در جهت خلق ثروت و ایجاد فرصتهای کارآفرینی بود

 

امروز مشغول تورق شماره 113 گزیده مدیریت بودم که به مقاله ای تحت عنوان " قدرت شبکه های دانش آموختگان " برخورد کردم. که هم با جلسه فوق مرتبط بود و هم این تصادف برایم خوشایند است!

 

این  مطالعه پژوهشی بر داده های تصمیم گیریهای مدیران پرتفو شرکتهای سرمایه گذاری طی سالهای 1990 تا 2006 در آمریکا است.

 

در این تحقیق بازده سرمایه گذاری مدیران در شرکتهای مرتبط ( شرکتهایی که حداقل یکی از مدیران ارشد آن با سرمایه گذار مربوطه هم دانشگاهی بوده اند) با بازده سرمایه گذاری آنها در شرکتهای نامرتبط ( بدون وجود هیچ را بطه دانشگاهی میان مدیران ارشد و سرمایه گذار) مقایسه شده است. 

 

نتایج نشان داده است مدیران پرتفو صندوقهای سرمایه گذاری، تمرکز بیشتری بر سرمایه گذاریهایی داشتند که با آنها را بطه تحصیلی داشته اند و میزان بازده عملکرد مدیران نیز ، هم در شرکتهای مرتبط  به شکل محسوسی بهتر از شرکتهای نامرتبط بوده است:

بیش از 7.8 درصد در سال. 

   

 در بخشی دیگر از این مقاله آمده است:

 

علت عمق و دوام شبکه های دانش آموختگان اینست که مدیران صندوقهای سرمایه گذاری و تحلیلگران، اطلاعات دقیقی را یا اتفاقی یا عمدی جمع آوری کرده و در اختیار همکلاسی هایشان قرار می دهند.

 

احتمال اینکه آنها یکدیگر را ملاقات کرده یا علایق مشترکی داشته باشند بیش تر است. مفهوم عضویت در باشگاهی به خصوص یا شرکت در برنامه درسی مشخص را می دانند، ممکن است افرادی را که پیش تر استخدامشان کرده اند بشناسند و مواردی از این دست.

این باعث می شود آنها بهتر بتوانند قابلیت مدیران به عنوان رهبر و مالکین کسب و کارها را ارزیابی کنند.

 

دیروز پسر کلاس اولی من بیمار بود، بنابراین تصمیم گرفتیم که او را به مدرسه نفرستیم. وقتی بیدار شد و علیرغم اینکه احوال مناسبی نداشت می گفت می خواهم بروم مدرسه چون ریاضی داریم و عقب می افتم. این داستان امروز هم تکرار شد و مجددا نگران درس علوم ( موضوع آهن رباها ) بود!

این شوق و علاقه به مدرسه ناشی از کشش و صمیمیتی  است که آقای قدیری ( معلم او ) در احساسات این بچه ها نهادینه کرده است.

چندی پیش در جلسه اولیاء و  مربیان میهمان آقای قدیری بودم. ظاهرا روزی بود که بچه ها درس " ل  " را فراگرفته بودند. روی تخته نوشته بود:

بنام خداوند بلبلها

این جمله را با لذت می نگریستم که بحث آقای معلم آغاز شد و آنقدر با شعف مطالبش را ارائه می کرد که گاه از خود بی خود می شد و با همان لحنی که به قامت بیان و اندیشه کودکان نزدیک بود برای اولیاء سخنرانی می کرد.

من حین جلسه هم مسرور بودم از اینکه فردی را می بینم که عاشق کارش هست (وهمه ما می دانیم که مطلوبیت شغل شریف معلمی لااقل تابعی از درآمد آن نیست.) و هم با خود افسوس می خوردم که چرا ما در محیطهای کسب و کارمان از شانس اندکی برخورداریم تا تیم کاریمان متشکل از کسانی باشد که عاشق کارشان باشند!

اینروزها در سازمانها و محیطهای کسب و کار بعضا شاهد بی میلی پرسنل هستیم. پرسنلی که تصور می کنند که جزء سرمایه انسانی سازمانشان هستند، لیکن فراموش کرده اند که دیگر سرمایه انسانی به همه کارکنان در سازمان اطلاق نمی شود، بلکه سرمایه انسانی شایسته مرکز توجه است. لذا ما به عنوان شاغلین کسب و کارها اولا باید ارزیابی درستی از جایگاه خود در سازمان و میزان نقشمان در تحقق اهداف داشته باشیم . ثانیا باید بدانیم که شغل مورد انتخاب ما ، لازمست موضوع مورد علاقه ما باشد یا صریحتر بگویم که باید از شغلمان لذت ببریم و عاشق آن باشیم.

بنظرم افرادی که شغلشان را فقط برای امرار معاش برگزیده اند و علاقه ای به آن ندارند، عمرشان را تباه می کنند!

 

اینروزها تونس ، سر خط خبر هاست.                                                                                                              

 

انقلابی که با یک جرقه آغاز شد. جرقه ای که محمد بو عزیزی که تا چندی بیش سبزی فروش تحصیلکرده گمنامی بود که با به آتش کشیدن خود، شور انقلابی چامعه اش را تحریک کرد و اکنون آنقدر مشهور است که دنیایی را به تحلیل وا داشته است.

 

من باورم نمی شود که اقتصاد بسته تونس ، با مردم آرام و خونگرمش اینقدر مستعد خروش است!

 

دنیای اقتصاد در صفحه بازار دیچیتال تیتر زده که:

فایننشال تایمز انتخاب کرد   

 

 استیو جابز مرد سال 2010

 

همیشه از خودم این سوال را می کردم که چرا استفاده کنندگان از محصولات اپل ، اینقدر نسبت به این برند اشتیاق می ورزند و نسبت به آن غیرت ورزی می کنند؟

نمی دانم شما با این تجربه مواجه شده اید یا خیر؟! ولی من بارها افرادی را دیده ام که تاب تحمل انتفاد به اپل را ندارند و سایر رقبای استیو جابز خصوصا بیل گیتس را به سخره می گیرند.

 

الان دارم کتاب رازهای پرزنتیشن های استیو جابز را مطالعه می کنم.

بنظرم می رسد که هنر اپل در اینست که از طریق محصولات خود و نحوه معرفی آنها به بازار ، ارتباط عاطفی با مخاطبش برقرار می نماید.

مثلا وقتی با نرم افزارهای کاربردی اپل کار می کنیم، آنقدر آنها دقیق نیاز مصرف کننده خود را خوب شناخته اند که فرد مصرف کننده نمی تواند شگفت زدگی خود را مخفی نماید! 

 

 

در عرصه مدیریت، اقدامات موثر از سوی ذینفعان مورد تحسین قرار می گیرد.

 

دیشب و امروز صبح، بارش برف بقدری بود که می توانست تهران را به عنوان شهری که آمادگی پذیرش این حجم از برف را ندارد، دچار مشکلات جدی نماید. اما کوشش مدیران و عوامل مرتبط با شهرداری تهران سبب گردید که بخشهای عمده و اصلی شهر با مشکل حادی مواجه نشوند.

 

حدود یکماه پیش در شهر پاریس من شاهد بارش همین حجم برف بودم و الان که شرایط آنجا را با تهران مقایسه می کنم به جرات قائل بر این هستم که تهران دارای شرایط به مراتب بهتری نسبت به رفتار مدیریت شهری پاریسیها می باشد.

 

قطعا این شرایطی که تهران امروز دارد ماحصل برنامه ها و بینش مدیریتی حاکم برآنست. کاری که مورد تحسین همه ذینفعان نیز خواهد بود!

 

اینجاست که باید بگوییم:

 

هرخدمتی که کردم ، بی مزد بود و منت

یارب مباد کس را  مخدوم بی عنایت!

 

در بحث استراتژی اقیانوس آبی یکی از موضوعات مورد توجه ناظر بر تمرکز بر غیر مشتریها می باشد. در واقع از این جنبه مدیران کسب و کارها تلاش میکنند که به دنبال توسعه کسب و کار خود بروند.

 

به هر حال فراموش نکنیم که ، بسیاری از مدیران برای تعالی سازمانشان دست به کوششهای متنوعی می زنند تا در تحقق اهداف سازمان موفق شوند.

در برخی موارد متاسفانه کوششها به دلیلهایی غیر از منطقهای حاکم بر کسب و کار ناکام می ماند.

مثلا فرض اینست که شما به عنوان فروشنده کالا یا خدمت، با ارائه قیمت بهتر و کیفیت بالاتر در تلاش هستید که مطلوبیت مشتریتان را افزایش دهید. حال اگر مشتری شما بخواهد که از پسرخاله خود خرید نماید، کوششهای شما به جایی نمی رسد.

قطعا در این شرایط مدیران کسب و کارها بر مشتریان جدید خود تمرکز می نمایند و به هر حال راه خود را پیدا خواهند نمود.

اما یک کار دیگری هم باید انجام داد و آنهم اینکه از خدا بخواهیم این مشتریان را به راه راست هدایت نماید.

آمین

صبح که به سمت محل کار در حرکت بودم، از برف صبحگاهی و تغییر چهره شهر لذت می بردم و دعا می کردم این شرایط استمرار یابد تا مشکل کم آبی امسال جبران شود.

 

گوینده رادیو پیام پس از پخش موسیقی شروع کرد در مورد پروین اعتصامی صحبت کردن. گوشم را تیز کردم، چون فکر کردم شاید امروز سالروز تولد یا وفات اوست. اما هیچ کدام نبود!

بعد از اینکه بیوگرافی پروین به پایان رسید. پیشخودم گفتم که شاید از او شعری در وصف بارش برف و ... متناسب با امروز بخواند!

 

اما شروع کرد شعری را که خود پروین برای نگارش بر سنگ قبر مزارش سروده بود را خواند!

 

بنظرم بد سلیقگی این تهیه کننده و کارگردان برنامه از حد بدر شده است!

 

اولین ساعات یک روز کاری همراه با بارش نعمت الهی در این کلان شهر، می طلبد که از امید و تلاش و سپاسگزاری از درگاه حق سخن بگوییم!

مجله گزیده مدیریت در شماره 112 خود که ترجمه شماره سپتامبر 2010 هاروارد بیزینس ریویو است ، مقاله کوتاهی دارد تحت این عنوان که:

خارح رفته ها مدیران بهتری می شوند

 

این مقاله نتیجه یک کار پژوهشی مطالعاتی است که فرض عنوان مقاله را تایید می کند.

بنطر من این مطالعه در واقع همان چیزی را که در فرهنگ ما هم مورد تایید است یعنی

 بسیار سفر باید تا پخته شود ، خامی

  را تایید می نماید.

بی شک مدیران و شرکتهایی که دائما در تماس با همکاران و فضای کسب و کار خود خارح از مرزهای ایران می باشند،

قادرند درک بهتری از شرایط موجود خود باشند.

هر چند که گاهی این اقدام همراه با هزینه های جدی نیز هست

اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید،

پس وقتی كار نمی‌كنید فاقد شخصیت هستید.

 

 

از وین دایر

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.