مثالی مدیریتی در مباحث مربوط به ضرورت درک فضای کسب و کار و اثر آن بر متغیرهایی که با آن سر و کار دارید، مطرح است.

در این مثال می گویند:

دو ظرف آب بردارید. اگر آب یکی از ظرفها ، آب داغ باشد و قورباغه ای را در آن آب بیاندازید. قورباغه سریعا با حس کردن داغی آب از درون ظرف به بیرون می جهد .

اما اگر ظرف دیگر را از آب معمولی پر کنید و قورباغه را درون ظرف بیاندازید و ظرف را روی اجاق بگذارید. با گرم شدن تدریجی آب، قورباغه هم به تدریج می پزد.

 

تذکر داده می شود که مبادا در گیر و دار تنشهای کاری روزانه مثل قورباغه ای آرام آرام بپزید.

بنظرم متغیرهای مهم اقتصادی آنقدر میل به واگرایی پیدا کرده اند، که ما احساس قورباغه پخته را تجربه می کنیم !


این چهار هفته لعنتی که می شود یکماه؛ به سرعت برق می گذرد و دائما به ما می گوید که عمرمان با چه شتابی به پایان نزدیک می شود!


من مانده ام با کلی برنامه های شروع نشده و افسوس زمانهای تلف شده!


کلی کتابهای نخوانده و آرزوهای بایگانی شده!


گاهی دل تنگ خود می شوم که چه بی پروا غافل از احوال خود هستم و ترسان از روز جزایی که غافل از آنم!


سعدی علیه الرحمه می گوید:


سعدیا "دی" رفت و "فردا" همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را

"خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد،
مگر آنکه آنان خود دست به تغییر درونی خود زنند."
سوره رعد آیه 11

هرچند که تبلور آیه فوق بیشتر در پدیده های کلان انسانی مشهود است و اطلاق به تحولات اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و از این دست می شود. لیکن فکر می کنم در سطح بنگاههای کسب و کار ، شرکتها و سازمانها نیز باید آیت ذهن همه ما باشد.


تغییر درونی مستلزم صرف انرژی ، تلاش، استقامت و از همه مهمتر داشتن انگیزه و دید صحیح است. به هرحال همه اینها سخت است. سخت!


وقتی ما در شرکت تصمیم گرفتیم که سبد محصولات و خدمات خود را متنوع نماییم، صادقانه باید اعتراف کنم که نه در سطح سهامداران و نه در سطح هیات مدیره چنین درخواستی وجود نداشت! هرچند که مخالفتی هم وجود نداشت.

یکی از راهبردهای ما برای تنوع بخشی به سبد محصولات و خدمات، بسط مشارکتها با شرکتهای دیگر بود و از اینرو با یکی از شرکتهایی که در بازار محصولی را جا انداخته بود، همکاری را آغاز کردیم. اما با بازگشایی پاکتهای  مناقصه ای، متوجه شدیم که شرکت مذکور برخلاف تفاهمات و مفاد قرارداد فی مابین عمل کرده و به گونه ای سر ما را کلاه گذاشته است.

به مدیر آن شرکت صریحا اعلام کردم که شما با این کارتان باعث شدید که ما وارد بازارتان شویم و قطعا درآینده مناسبات را تغییر خواهیم داد!

با همکارانمان تصمیم گرفتیم که بر روی سایر تولیدکنندگان درسطح دنیا متمرکز و برند یا برندهایی را پیدا کنیم. خیلی زود دو برند از سوی دو بخش مستقل شرکت ، انتخاب شد. من نگران بودم که این بررسی موازی از سوی دو واحد مستقل شرکت بر روی دو دستگاه متفاوت منجر به غیرت ورزی بر دستگاهها و رقابت بین واحدها شود. در ابتدا چند بار مصادیقی در رفتارها ،این نگرانی را پر رنگ و جدی نمود. اما نهایتا با درایت همه همکارانم مصلحت شرکت در نظر گرفته شد و دستگاه بهتر مرکز توجه قرار گرفت.

مشکل بعدی عدم اعطای  نمایندگی انحصاری، از سوی تولیدکننده دستگاه بهتر بود. ما معتقد بودیم که در بازار ایران بدون در اختیار داشتن نمایندگی انحصاری رقابت چند فروشند منجر به رقابت منفی می شود و شرکت مذکور می گفت سیاستهای داخلی ما بگونه ای است که نمایندگی انحصاری به شرکتی اعطا نمی کنیم.

از نمایشگاه جیتکس 2010 تا پایان سال 2011 ما در حال همکاری و بموازات مذاکره  با شرکت مذکور بودیم. طی این مدت تعداد قابل توجهی از دستگاهها را بفروش رساندیم. فروش دستگاههای مذکور با سختیهای زیادی مواجه بود، بحثهای نرم افزاری، ماژولهای متنوع درخواستی مشتریان، رقابتهای قیمتی، فقدان کارنامه قبلی فروش دستگاههای مشابه توسط شرکت و کثیری از مشکلات ریز و درشت دیگر مسیر را ناهموار نموده بود.البته این ناهمواری ذات کار ماست و اقتضای فضای کسب و کار شرکت!

به هرحال پشت سرگذاردن این سختیها است که ما را در موقعیتی قرار داده که هم توانسته ایم تعداد قابل توجهی از دستگاهها را بفروش برسانیم و هم نمایندگی انحصاری دستگاهها را در اختیار گیریم.

تصمیم درونی همکارانمان در سازمان برگرفته از میل به ایجاد تغییرات درونی سبب تحولاتی شد و همین تغییر هرچند انرژی مصرف نمود و سخت بود، اما با لطفا خداوند درها به رویمان باز شد.  

اگر سبد محصولات و خدماتمان درحال تنوع پذیری و تطور است، ناشی از همین اراده و خواستن و میل به تغییر همکارانان است.

 

خدا را شکر

گرچه دست اهل دولت هست در ظاهر بلند

دست ارباب دعا بالاترین دست هاست

 اولین باری که این تجربه را بدست آوردم که باید بر آمار ، اعداد و مبالغ در کارم بسیار مسلط باشم و گویی با آنها زندگی کنم به تابستان سال 1379 بر می گردد. در آن مقطع در حال تهیه گزارش عملکرد سال 1378 شستا برای ارائه به محمع بودم که در آمار     میزان صادرات شرکتهای تابعه مبلغی که در ارزش صادرات سیمان ارومیه درج شده بود بجای 190 هزار دلار با یک صفر بیشتر ( بخاطر خطای تایپیست) درج شده بود یک میلیون و نهصد هزار دلار!
 البته سرجمع مبلغ صادرات کل شرکتهای تابعه صحیح بود.
 خلاصه مدیرعامل وقت شستا، تا جدول را دید، صاف دستش را روی عدد سیمان ارومیه گذاشت و با تشر گفت که این درست نیست. چرا حواستان را جمع نمی کنید!
 من هم دلگیر از تشر آقای مدیرعامل و هم حیران از توان تشخیص او، هاج واج مانده بودم که ایشان چگونه از میان این همه عدد، این اشتباه را پیدا کردند.


 بعدها تمرکز خود را بر درک اعداد، آمار و مبالغ را زیاد کردم تا دیگر در برابر آقای مدیرعامل مجبور به سرافکندگی نشوم.


 این انضباط شخصی باعث می شود که در بررسی و تحلیل موضوعات خصوصا مواردی که بار مالی دارد، به توانایی دست پیدا کنیم که بتوانیم اشتباهات عمدی یا غیر عمدی مستتر در موضوعات مورد نظر را کشف کنیم.


 مثلا در آنالیز قیمت تمام شده ، بارها شده است که برخی از مبالغ که مغفول مانده است را کشف نماییم. مثلا در شرکت کربن، قیمت گاز ترش مصرفی در فرایند تولید را مدیرمالی وقت علیرغم اینکه تغییرات قیمت را شرکت گاز اعلام کرده بود ، اعمال ننموده  بود و با قیمتهای قبلی محاسبه می نمود و در یکی از جلسات حسی شهودی به من می گفت که محاسبات در جایی ایراد دارد. آنقدر در بررسی چک و چانه زدیم تا معلوم شد، قیمت جدید را ملاک محاسبه قرار نداده اند!


 این توجه به مبالغ ، آمارها و اعداد در بررسی جریان نقدینگی شرکتها  نیز بسیار بکار می آید. یکی از گزارشهایی که روزانه می بینم، گزارش نقدینگی شرکت و پیش بینی آتی است.


 بارها شده که گزارشها دچار ناهمگونی است و تسلط کلی به اعداد، سبب شده که ایراد را کشف نمایم. مثلا در یکی از شرکتها در ابتدای اشتغالم ، به کمک توجه عمیق به این مبالغ متوجه شدم که یکی از کارکنان مالی تعمدا موجودی حسابهای شرکت را کم  گزارش می نماید تا در زمانی که مدیرعامل نگران است و دنبال چاره می گردد، برای خود شیرینی و به چشم آوردن خود، بگوید که می تواند مسئله را حل کند. غافل از اینکه نمی دانست، این فرمول همیشه بکار نمی آید.


 بنظرم باید با مبالغ، اعداد و ارقام مهمی که در کارمان داریم، زندگی کنیم!


 باید در آنها غوطه ور شویم.


 به هر حال خطاهای تایپی، خطاهای ناشی از اشتباه در ثبت اسناد حسابداری و مالی، خطاهای نیروی انسانی عمدی و غیر عمدی، حساب سازیها ، ناتوانی در تحلیل درست از سوی کارشنا سان و مدیران و کثیری از احتمالهای دیگر، می تواند در برداشت  اشتباه یا به خطا رفتن تحلیلها محتمل باشد.

 
 این شما هستید که باید بتوانید، با تحلیل یکپارچه اعداد ، ارقام و مبالغ مهم کارتان را از گزند اشتباهات خود  دور نگهدارید.


 این توانایی که من آنرا ، حسی شهودی یا شهود آماری می نامم. فقط و فقط از طریق تمرین و دقت بدست می آید.

 

 

شرکتها طی آذر و دیماه بودجه سال آینده خود را تدوین می کنند.


فضای کسب و کار و متغیرهای اتصادی مهم ، مفروضات مورد نیاز برای تدوین هر بودجه ای است.

شاید بتوان گفت ابهام در نرخ ارز، نرخ بهره بانکی، نرخ افزایش دستمزدها، تعرفه واردات برای کالاهای وارداتی مورد نیاز به تناسب هر صنعت، دسترسی به تسهیلات بانکی، امکان گشایش اعتبار اسنادی ارزی و مشکلات ناشی از محدودیتهای تحریم چه در سطح انتقال ارز و چه در سطح جابجایی کالا همگی بر سختیهای تدوین بودجه سال 1391 می افزاید.


بقول اقتصاددانها وقتی متغیرهای اقتصادی رو به واگرایی می نهند، اقتصاد با بی ثباتی مواجه می شود. رشد فزاینده قیمت ارز نیز مصداق این واگرایی است.


در چنین شرایطی تدوین بودجه کار آسانی نیست! اما به هر حال شرکت بدون هدف، برنامه و بودجه هم که معنی ندارد.


بنظرم بهترین روش اینست که بودجه شرکتها در سال 1391 بودجه ای غلتان و بصورت تابعی از متغیرها تدوین گردد، که بتوان دائما آنها را بازنگری نمود.

ضرورت تدوین دقیق بودجه سال 1391 سبب شده است که از بیست نفر از همکارانم بخواهم که از هفته قبل برنامه ها و بودجه های پیشنهادی هر بخش تحت مدیریت خود را هم در بخش درآمدی و هم در بخش هزینه ای تدوین و ارائه نمایند. پنجشنبه گذشته پیشنهادات اولیه مربوط به بخش درآمدی بودجه را در جلسه ای با حضور دو تن دیگر از همکارانم بررسی کردیم و نقطه نظرات خود را به عنوان ایرادات یا سئوالات قابل طرح مجددا به ایشان برگرداندیم.

چهارشنبه و پنجشنبه این هفته محددا طرح و برنامه های بخش  درآمدی مورد بررسی قرار می گیرد و به تبع این بخش، وجه هزینه ای بودجه نیز تدوین می گردد.


امیدوارم این روش سبب شود که ماههای پایانی سال جاری و کل سال 1391 را با دقت مناسبی سپری نماییم.

 

نوشته های مرتبط:


چالش دستمزدهای سال 1390

رابطه بحران و فراگیری

بازار یا نابازار

قمر در عقربه

 

شوق به کار مرهم سختیهای کار

باید در سازمانی خدماتی شاغل باشید تا حس کنید که جلب نظر مشتریی که از شما خدمات می گیرد ، چقدر سخت است؟!


به اقتضای کارم که در سازمانی خدماتی شاغلم.طبیعتا وقتی به عنوان مشتری، خدماتی دریافت می نمایم، دائما به تحلیل رفتار فروشنده مشغولم!

روز جمعه به اتفاق پدرم، رفتیم از مرکز توزیع دام شهرداری  واقع در اتوبان آزادگان گوسفندی جهت قربانی خریداری کنیم.

محیط فوق العاده مرتب و همه چیز از نظم ویژه ای برخوردار بود. البته خیلی هم شلوغ نبود.

به هرحال گوسفندی انتخاب شد و دامپزشک آنرا معاینه ای کرد و وجه آن پرداخت و نهایتا روانه کشتارگاه شد.

عمیلات ذبح سریع انجام شد و قصاب محترم با ادب ویژه ای پرسید که چگونه می خواهید لاشه خرد شود.سپس آنرا خرد و بسته بندی کردند و تحویل دادند. کسی اصراری بر دریافت انعام نداشت. البته اگر به میل خودتان پرداخت می کردید هم مانعی برای دریافتش وجود نداشت.

خلاصه خیلی راحت و تمیز و با هزینه مناسب کار انجام شد.

نکته جالب اینکه: دیروز شماره ای روی موبایلم افتاد که چون غریبه بود و گرفتار بودم ، پاسخ ندادم.

امروز دوباره از همان شماره با من تماس گرفتند. با کنجکاوی پاسخ دادم و دیدم که آقایی محترم ، می پرسد آیا از خدمات ما راضی بودید؟؟؟؟؟!!!!!!!

واقعا حیرت کردم. چون عادت به این تماسها نداریم!

دستشان درد نکند.

باور کنید که مدیریت این فرایند و اتفاقات فوق کار ساده ای نیست!

دارم روی کتابی کار می کنم که مرکز توجه آن، آموزش و افزایش مهارت در جذب و استخدام کارکنان شایسته در شرکتهاست.


نکته جالب این کتاب استفاده از کارت امتیازی BSC است تا به مدد آن بتوان برای مشاغل مهم و کلیدی ، انتخابهای مناسبی را انجام دهیم.


در واقع مدیران ارشد با این روش قادر خواهند بود ، بطور دقیق مشخص نمایند که همکار جدید باید چه مسولیتی را به عهده گیرد و چه نتایجی را بدست آورد.


این امر سبب خواهد شد تا هم شرکت و هم متقاضی کار از سر در گمی نجات یابند.

این روش تعامل BSC با HR است.

ذیلا دستور العمل مربوطه آمده است:

چگونه يك کارت  امتيازی تهيه نماييم


1.   ماموریت . در يك عبارت كوتاه و مختصر متشكل از یک تا پنج جمله دلیل وجودی شغل  را مشخص نماييد. براي مثال، ماموریت   بخش خدمات مشتريان  پاسخ به سوالات مشتري و رسيدگي به شكايات آنها در نهايت ادب و احترام است.


2.   نتايج. بين سه تا هشت  نتيجه عيني و ويژه وجود دارد كه يك فرد بايد به منظور كسب عملكرد عالي در اختيار داشته باشد. براي مثال، « افزایش رضايت مشتري براساس ارزيابي 10 امتيازي از 7.1  به 9.0 تا 31 دسامبر.»


3.   شایستگیها  . شماري از شایستگی هاي محوري را شناسايي نماييد كه براي توصيف رفتارهاي افراد  جهت کسب نتایج  مناسب مي‌دانيد . سپس، پنج تا هشت شایستگی  فرهنگي را معين نماييد كه به توصیف فرهنگ شما می پردازند و آنها را در کارت هاي امتيازی بگنجايند. براي مثال، «قابليت‌هايي چون كارآمدي، صداقت، معيارهاي عالي و تفكر خلاق و موثر براي سرويس دهي به مشتري».


4.   اطمینان از هماهنگي و ارتباط. به ارزيابي ميزان اهميت کارت  امتيازی  خود از طريق مقايسه آن با برنامه كاري و کارت هاي امتيازی افرادي بپردازيد كه از منظر وظایفشان  با يكديگر ارتباط خواهند داشت. اطمينان حاصل نماييد كه هماهنگي و سازگاري كامل وجود دارد. سپس کارت  امتيازی را در اختيار گروه‌هاي ذيربط،چون همكاران و همتایان  بگذارید.

 

 

قبرستان پر از مدیرانی است که فکر می کنند

اگر یک روزی سر کار نروند، شرکت آنها تعطیل می شود.

اقتصاد دانها معتقدند وقتی متغیرها رو به واگرایی می نهند، بی ثباتی بر اقتصاد حاکم می شود.

حال در شرایطی که هر روز فضای کسب و کار تحت تاثیر نوسانات شدید متغیرهای اقتصادی است. طبیعتا هر مدیری که کسب و کارش با این متغیرها بیشتر مرتبط باشد، قطعا با دردسرهای جدی تری مواجه است.

نوسانات شدید نرخ ارز، عدم امکان استفاده از خطوط اعتباری بین المللی، دست اندازهای زیاد در تجارت بین الملل، مشکلات نقدینگی، رقابت بیرحمانه در سطح بازار و کثیری از گرفتاریهای ریز و درشت دیگر به همراه کمی مشکلات شخصی سبب شده که روزهای سختی را سپری نمایم.

اما توکل به خدا و امید به موفقیت و یافتن راهکارهای جدید است که این سختی ها را آسان می نماید. شاید هزینه این شرایط محیطی تنها تلاش و کوشش و صرف انرژی بیشتر باشد.البته همه اینها در گرو اینست که شما عاشق کارتان باشید.

امروز جمله ای از وارن بافت را دیدم که زیباست:

بالاخره زمانی می رسد که باید به کاری که دوستش دارید، بپردازید. به حرفه ای بپردازید که عاشقش هستید. اگر عاشق کارتان باشید، صبح ها از رختخواب بیرون می پرید تا آن را انجام دهید. فکر نمی کنم عاقلانه باشد که همچنان در حرفه هایی که دوستشان ندارید، فعالیت کنید، فقط به خاطر اینکه سوابق کاری درخشانی خواهید داشت.

داستانی مدیریتی وجود دارد که بعضا توضیح دهنده رفتار برخی از مدیران است. داستان از این قرار است:


روزی مدیری با تجربه در مراسم تودیع خود به مدیر جدید الورودی که معارفه می شد ، رو می کند و می گوید: دوست عزیز من در کشوی میز کارت سه عدد پاکت با شماره های یک، دو و سه گذاشته ام.
احیانا اگر روزی در کار به بن بست رسیدی! خوب است به سراغ پاکت اول بروی.

مدیر جدید ، این گفتگو را فراموش کرده بود تا اینکه حدود شش ماه بعد و در غروب هنگام وقتی که درمانده و نگران از اینکه در بن بست شدیدی قرار گرفته بود یاد روز معرفه اش افتاد و به سراغ پاکت اول رفت.

در پاکت اول نوشته شده بود که اگر می بینی اوضاع بر وفق مراد نیست و تمام راه ها مسدود است. برای خروج از بحران بهتر است شروع کنی به انتقادهای شدید و تند بر علیه اقدامات مدیران قبلی و تمامی تقصیرها را به گردن قبلی ها بی انداز. قطعا مشکلات فروکش خواهد شد. ضمنا بعدها اگر دیدی دوباره اوضاع نامناسب شد، بسراغ پاکت دوم برو!
مدیر جدید، نصحیت مندرج در پاکت یک را بجا آورد و با کمال ناباوری دید که اوضاع بهتر شد و فشارها کاهش یافت.

اما دیری نپایید که نیاز شد، پاکت دوم هم باز شود.
در پاکت دوم آمده بود که، برای فروکش کردن اعتراضها، اکنون باید یکی از معاونین را اخراج کنی و تقصیر تمامی اتفاقات و نابسامانیها را به گردن وی بیاندازی. اوضاع بهتر می شود. ضمنا اگر اوضاع دوباره بهم خورد باید پاکت سوم را بازکنی!

وقتی نوبت به پاکت سوم رسید، مدیر جدید ما متنی را که دید به شرح زیر بود:

استعفا بده و سه پاکت برای نفر بعدی تهیه کن!
 
امروز در دنیای اقتصاد می خواندم که آقای سردار رویانیان پس از باخت پرسپولیس و استعفای استیلی بیانیه ای صادر کرده اند.
بیانیه را که خواندم، یاد داستان فوق افتادم .

با این تفاوت که گویی ایشان پاکت اول و دوم را با هم بازکرده اند!

این هم در نوع خود جالبه که کا گاهی پر از پارادوکسیم.

 

نه به این پرچم یا حسین نه به اون 18- !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.