در محیطهای کاری افرادی هستند که همواره از توجه مدیران ارشد به برخی از همکاران گله مندند و دائما مستقیم و غیر مستقیم موضع گیری می کنند.

این شرایط گاهی آنقدر جدی می شود که بر کیفیت کار آنها نیز اثر می گذارد و نهایتا سبب بروز مشکلات جدی برایشان می شود.

من نام آن گروه حسود را افراد متزلزل سازمان می گذارم و به افراد مورد توجه مدیران ارشد افراد متعهد می گویم.

از نظر من این تعهد و آن تزلزل عمدتا ناشی از نظام فکری افراد است و بر می گردد به خواستگاه اجتماعی و خانوادگی و خودساختگی ایشان بر می گردد.

 

لازم است از چند مثال برای توضیح موضوع استفاده کنم:

1- پنجشنبه شبی ، ساعت 8 شب یکی از مدیران متعهدی که با من همکاری دارد به من تلفن کرد. او و گروه کاری اش در حال کار کردن بر روی پروژه ای بودند و در آنوقت برای حل مسئله ای ناگزیر بودند که از تهران به قم مسافرت کنند! پس از هماهنگی همان موقع با اتومبیل شخصی اش به سمت قم حرکت کردند و جمعه صبح نیز ادامه کار بر پروزه در حال انجام بود!

اینگونه رفتارهای خودجوش، برآمده از تعهد است من واقعا قائل بر این نیستم که  انگیزه های مالی محرک اینگونه رفتارهاست!

2- به یکی از همکارانم می گویم، فلان مدیر پروژه تمام کارها را خودش انجام می دهد، حتی ساده ترین و پیش پا افتاده ترین کارهای اجرایی را و معطل بروکراسی نمی شود. جواب می دهد اگر من هم دستمزد او را بگیرم با سینه خیز همه کارها را انجام می دهد.

این نوع نگاه، نگاه افراد متزلزل است. و مقایسه هایی از این دست فقط سرپوشی برای توجیه کم کاریهاست.

چراکه اینگونه افراد در برخورد با موانع کاریشان فقط به ساده ترین راه حلها می اندیشند و موانع را عامل موجه عدم رسیدن به نتایج می دانند! 

مثلا از اینگونه افراد می پرسی که چرا کار به اتمام نرسید، می گویند خب فلان و بهمان عوامل تامین نشد! بدون اینکه یادشان باشد عدم تامین عوامل باید توسط خودشان مدیریت شود!

   

 

 

 

 

بدون هر گونه توضیحی این لینک را ملاحظه کنید

.......................................................

از بیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمند تر هم هست؟


در جواب گفت بله فقط یک نفر.


پرسیدند کی هست؟


در جواب گفت : من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت طراحی مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم برای همین اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه منو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.


گفتم آخه من پول خرد ندارم


گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت


سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم دوباره چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت:این مجله رو بردار برا خودت.


گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد


اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!


پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم.


به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که با خودم فکر کردم


خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه


بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم


تا جبران گذشته رو بکنم


اکیپی رو تشکیل دادم و گفتم برید و ببینید در فلان فرودگاه کی روزنامه


میفروخته. یک ماه و نیم تحقيق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمانه که الان


دربان یک سالن تئاتره خلاصه دعوتش کردن اداره


ازش پرسیدم منو میشناسی؟


گفت بله جناب عالی آقای بیلگیتس معروف که دنیا میشناسدتون


بهش گفتم سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار


چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا اینکار رو کردی؟


گفت طبیعی است چون این حس و حال خودم بود


حالا میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم


جوون پرسید به چه صورت؟


هر چیزی که بخوای بهت میدم


(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه وقتی با من صحبت میکرد مرتب میخندید)


پسره سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟


هرچی که بخوای


واقعاً هر چی بخوام؟


بیل گیتس گفت: آره هر چی که بخوای بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده ام


به اندازه تمام اونا به تو میبخشم


جوون گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی


گفتم: یعنی چی؟ نمیتونم یا نمیخوام؟


گفت: تواناییش رو داری اما نمیتونی جبران کنی


پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟


جوون سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو


بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه


اصلا جبران نمیکنه. با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!


بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست: جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.

 

در خبرها آمده است که آقای هدایتی صاحب باشگاه استیل آذین این باشگاه

را منحل کرده اند.

از جنبه فوتبالی قضیه من اطلاعی ندارم که اینکار شدنی است یا نه؟!

اما از جنبه مدیریتی بنظر می رسد، اینکار فقط پاک کردن صورت مسئله است!

شاید ظاهر موضوع بخشیدن عطای فوتبال به لقایش باشد!

اما از جنبه مدیریتی موضوع قابل تامل است.

من قبلا تحت عنوان مصائب آقای هدایتی  در مورد پیچیدگیهای مدیریتی

پیش روی ایشان نوشته ام.

بنظرم بیش از هر چیزی ، آنچه که در استیل آذین رخ داده است، آینه تمام نمای 

روش مدیریتی بکارگرفته شده است!  

 

جستجو راه حلهای پیچیده، همیشه راه گشا نیست.

خیلی وقتها یک ابتکار کوچک یا راه حل ساده، می تواند راه حلی مناسب باشد.

ازدحام جمعیت برای برداشتن چمدان در فرودگاهها معمولا صحنه های نامناسبی

 را بوجود می آورد و حتی می تواند صدمات فیزیکی را ایجاد کند.

در یکی از فرودگاههای خارجی اخیرا دیدم که یک راه حل کم خرج و ساده ، چقدر نتیجه موثری را به ارمغان آورده است. 

 

در این وانفسای زندگی شهر نشینی، همین که کبوتری پشت پنجره اطاق شما را برای ساختن لانه بر گزیند

 و به انتظار تولد جوجه هایش بنشیند. خبر خوشحال کننده ایست و از عبوثی و زمختی زندگی ماشینی، دمی شما را می رهاند.

 

کبوتر عکس فوق چندیست میهمان پشت پنچره منزل ماست. امروز وقتی او را می نگریستم با تعجب دیدم که

لانه اش را با خرده بندهای ( بستهای ) پلاستیکی ساخته است!!!!!!!

 

وقتی تمام زمینهای شهری ما صرف ساخت و ساز شده است و فضای سبز هم به محیطی پوشیده از چمن و چند بوته

شمشاد محدود می شود و از درختان و کاج و سرو هم تک و توک خبر است.

کبوترها هم به بندهای پلاستیکی قانعند!

 

با طبیعت چه کرده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

در بازدیدی که از یک کارخانه کوچک خارجی داشتم، متوجه این نکته شدم که در جای جای محیط آن

جملاتی برگرفته از نگاه بنیانگذار آن در معرض دید و به عنوان آیت ذهن قرار گرفته است.

اینکار اولا نشان می دهد که مدیر مجموعه دارای فلسفه کاری و اصول مدیریتی مشخصی است 

و ثانیا همواره یادآوری می شود.

به عنوان مثال شش اصل یا اعتقاد راسخ ماری اینشرکت عبارت است از:

1- بیشتر از آنچه که از تو خواسته اند انجام ده

2- دائما یاد بگیر

3- از هر فرصتی ، مزیتی را بدست آور

4- با شرکت صادق باش

5- بدنبال راه حلها باش، نه ایرادات

6- از کار لذت ببر و بخند

 

 

پی نوشت:

آیا اصول مدیریتی مان را تبیین کرده ایم؟ 

   

من عبارتی دارم که بارها در مورد یک گروه بزرگ سرمایه گذاری بکار برده ام.

هرچند که علاقه وافر دارم که این جمله من به خطا برود و توصیفی از این مجموعه نباشد، اما در روزهای اخیر که فرصت تجدید دیدار با دوستان و همکاران سالهای قبلم بدست آمده است.بنظر می رسد این جمله مصداق اوضاع آنجاست!

من معتقدم که این گروه شخصیت کار بزرگ انجام دادن را ندارد!

 

چرا که اگر در بین تعداد کثیر شرکتهای این گروه بگردیم، خبری از یک اتفاق بزرگ یا کار جدید نیست و در برخی موارد هم کارها حسابی گره خورده است!

 

به هر حال، خوب است که فعالین کسب و کارها قادر باشند اقدام به کارهای بزرگ کنند و بتوانند برای اقتصاد ملی نتایجمناسبی را به ارمغان بیاورند. نه اینکه منابع را اتلاف کنند!

 

زندگی سفری مقدس است که مملو از تغییر، رشد، کشف، تحرک و تحول می باشد

و مستمرا چشم اندازتان را در مورد مقدورات زندگی بسط می دهد ، روح شما را اعتلا می بخشد،

سبب می شود به شهود درونتان گوش فرا دهید ، موجب می شود که بیاموزید عمیق و شفاف زندگی را مشاهده نمایید

و در هر قدم از مسیر زندگی چالشها را شجاعانه پشت سر می گذارید .

شما اکنون در مسیر زندگی می باشید و دقیقا از همین جایی که در حال حاضر هستید .

شما می توانید تنها به جلو بروید، داستان زندگیتان را به داستانی با شکوه از پیروزی،

از ارتقاء، از شجاعت، از زیبایی، از حکمت، از قدرت، از عزت و از عشق شکل دهید.

 

در اين فرخنده فروردين و فرخ جشن نوروزی

نصيب دوستان ما سعادت باد و پيروزی

 

 

 

این روزهای آخر سال، زیباست!

روزهایی از جنس مرور سال 1389

در جلسه پایانی سال به اعضای جلسه رهبری شرکت گفتم که در این نشستهای آخر سال باید، حرفهای خوب بزنیم. الان هم مجددا می گویم که این روزها از جنس روزهای روشن است!

روزهایی که درآن به مرور اقدامات موثر سال89 خود می پردازیم و برای سال 90 به اهدافمان می اندیشیم.

امروز چند ایمیل محبت آمیز ،،کامنت جذاب و نشست جالب داشتم. در همه اینها پیامی مستتر بود و آن هم ناظر بر این بود که ما در سال 89 پر کار بودیم و بسیار تلاش کردیم!

خدا را سپاس می گویم که اکنون حسرت زمان رفته را نمی خوریم و امیدوار به آینده روشن می نگریم!

پس باید بگوییم:

روزهای روشن، سلام!

اینروزها سرم شلوغ است!

 

آنقدر که رمق فکری و جسمی برای نوشتن وبلاگ (محبوب ترین سرگرمی ام) پیدا نمی شود.

 

صبح امروز به خودم می گفتم که کاش می شد ، به دنیا می گفتیم:

 

وایسا دنیا!

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

  • از چند روز دیگه مرتب خواهم نوشت.
  • حالا که فقط یک کم تا سال جدید مانده، عید شما مبارک

 

 

 

هوش مصنوعی به سرعت در دنیای ICT  سهم بیشتری را به خود اختصاص می دهد.

هر چند که همچنان کاربردهای نظامی آن بر سایر وجوه آن غالب است، اما صنایع به دنبال آن هستند

که مصادیق عملی و کاربردی آنرا در زندگی بشری بازتعریف کنند.


عکسهای زیر معرفی سیستمی است که تنها از طریق تمرکز فرد بر روی حروفی که بر مونیتور نمایش

داده می شود، امکان تابپ را برای فرد ایجاد می نماید. در واقع از این طریق می توان امکان انتقال منظور

افرادی که فلج کامل شده اند و قدرت تکلم و تحرک ندارند را فراهم آورد.


این سیستم در نمایشگاه CEBIT امسال به نمایش گذاشته شده بود.

 

 

 

 

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.