بعضا با جوانانی که تجربه کاری ندارند و عمدتا تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند ، برخورد می کنم که از من می پرسند

ما که دارای رزومه و تجربه کاری نیستیم وقتی برای مصاحبه شغلی مراجعه می کنیم از ما حداقل سه تا پنج سال سابقه

می خواهند! حال باید چه کنیم؟

من به کسانی که تازه می خواهند وارد بازار کار شوند . خصوصا آنها که تحصیلات دانشگاهی هم دارند ، این توصیه ها

 را دارم:


1. سعی کنید در دوران تحصیل با اساتید خود ارتباط برقرار نمایید. این ارتباط باید فراتر از سلام و علیک و یا خوب درس خواندن

باشد. لازم است در کارهای پژوهشی و مطالعاتی آنها یا پروژه هایی که روی آن کار می کنند، مشارکت کنید. حتی اگر نتنها

برای شما درآمدی نداشته باشد، بلکه مجبور شوید هزینه رفت و آمدتان را هم بپردازید!

 
اساتید شما، در آینده برای شما فرصتهای شغلی ایجاد خواهند کرد . ضمن اینکه همکاری در پژوهشها و پروژه های آنان بر غنای

 رزومه شما خواهد افزود.

2. لازم است بررسی کنید ، کدامیک از دروس دانشگاهی شما در آینده و در بازار کار مورد استفاده شغلی می تواند داشته باشد.

 آنهایی را که از این ویژگی برخوردارند، جدی بگیرید. مثلا   در دوران تحصیل من بین دروس دوره کارشناسی اقتصاد نظری درسهای

حسابداری، ارزیابی پروژه های اقتصادی و اقتصاد مدیریت از سوی دانشجویان چندان جدی گرفته نمی شد. در حالیکه توانایی در آنها

در محیطهای کاری می تواند سبب شود شما شغل خوبی را بدست آورید.


3. برخی از تواناییهای شخصی می تواند سبب شود شما از سایرین متمایز شوید. پس لازم است به کسب تواناییهای چون تسلط

به زبان انگلیس، تسلط به کامپیوتر و برنامه های کاربردی مثل آفیس و یا مهارتهایی مثل کنترل پروژه، روشهای فروش و بازاریابی همت ورزید.


4. برخی دوره ها توسط موسسات آموزشی برگزار می گردد که پس از برگزاری دوره گواهینامه هم به شما اعطا می شود. بسته به علاقه

می توانید در این دوره ها شرکت کنید. گذراندن چنین دوره هایی کمک می کند که مهرتهای لازم را برای پیداکردن شغل کسب نمایید،

 ضمن اینکه اگر دارای تحصیلات دانشگاهی نیستید و یا درسی که خوانده اید مرتبط با علاقه شما نیست. این مهارتها به شما کمک خواهد

 کرد. مثالهای زیادی می توان در این مورد بیان کرد مثل دوره های دکوراسیون داخلی ، تعمیرات فنی، حسابداری، منشی گری و ...


5. آخرین نکته اینکه پیشنهاد می کنم در دو سال اول ورود به یازار کار با هر دستمزد و شرایطی مشغول بکار شوید تا مهارتها، تجربه و سابقه

 کاری مناسب را بدست آورید و سپس به دنبال محیطهای کاری مطلوبتر بگردید.  

 

 

نظام پیشنهادها یکی از ابزارهای مدیریتی مناسب برای سازمانهاست که می تواند

 سطح مشارکت پرسنل را در اداره سازمان افزایش دهد.


هرچقدر فرایند تولید محصولات یا خدمات متکی به نیروی انسانی باشد و سازمان

 از پراکندگی جغرافیایی بیشتری برخوردار باشد، نظام پیشنهادات موثرتر خواهد بود.


این نظام وسیله مناسبی است برای اینکه افراد نتایج بکارگیری ایده های خود را در

 سازمان در یابند.


حتی مناسب است که پروژه ای که بر اساس پیشنهادی در سازمان اجرا می شود

به نام پیشنهاد دهنده نام گذاری شود تا انگیزه مشارکت جویی کارکنان باشد. 

1. استفاده از ابزارهای مدیریتی در اداره بنگاههای اقتصادی یکی از بدیهی ترین مفروضات کاری است.

هر چند در بیان و ظاهر بنظر نمی رسد کسی با این گزاره مخالف باشد، اما در عمل من موارد متعددی

را دیده ام که بکارگیری ابزارهای مدیریتی با واکنش منفی مواجه شده و این اقدامات را با واژه هایی

چون: اتلاف منابع، سوسول بازی، حرفهای خارجیها که به درد ایران نمی خورد و ... مترادف ساخته اند.


2. برخی از سازمانها ابزارهای مدیریتی را شکلی می خواهند. یعنی در ظاهر آنها را بکار می گیرند

ولی در باطن کار خود را انجام می دهند و به محتوای ابزارها بی توجهی می کنند. در واقع فقط می

 خواهند گواهینامه ای در یافت و یا  جایزه ای را تصاحب نمایند. سرنوشت استقرار ایزو در بنگاههای

ایرانی خیلی خوب این شرایط را نشان می دهد.


3. بی شک سازمانها و مدیرانی نیز هستند که به محتوای برنامه ها، سیستمها و ابزارهای مدیریتی

 باور دارند. و از بکارگیری آنها موفقیتهایی هم کسب کرده اند.تجربه شخصی من ناظر بر این بوده که

 بکارگیری صحیح ابزارهای مدریتی نتایج موثری را ببار خواهد آورد.


4.  پیشنهاد می کنم برای غلبه بر افراد مخالفی که استفاده از ابزارهای مدیریتی را نمی پسندند،

تلاش نمایید تا نتایج کمی بکارگیری این ابزارها را به آنها نشان دهید. به عنوان مثال در سال 1389

نتایج حاصل از اقدامات ما بالغ بر 57 میلیارد ریال بوده است. در شرکت دیگری نیز در سال 1385 همین

بررسی  15 میلیارد ریال را نشان داد. در واقع از پس بکارگیری ابزارهای مدیریتی ، بهبود در شاخصهای

عملکردی سازمان حاصل گردید که در صورت ادامه روند گذشته مبالغ فوق قیت تمام شده محصولات

یا خدمات را بدتر می نمود.


5. دست آخر اینکه، واقعا عدم تجانس در نحوه اداره حرفه ای شرکتها از سوی سهامداران باعث بروز

تضادهای جدی نزد مدیران می شود. در گذشته من در گروهی کار کرده ام که استفاده از ابزارهای

مدیریتی و داشتن نگاه استراتژیک به سازمان تعارف بود! و باید کوششهایت را مخفی می کردی!


حال حاضر در گروهی کار می کنم که یکی از مطالبات جدی سهامدار، تدوین و تبیین سندهای راهبردی

بنگاه تحت مدیریتم می باشد و باید نتایج بهبود ناشی از بکارگیری سیستمهای مدیریتی دائما به اطلاعشان

 برسد.


هرچند به این پارادوکس که می نگرم ، نهایتا از شرایط راضی هستم . چرا که شرایط فعلی منطبق بر روش و

خصوصیت کاری است و نتایج خبط و اشتباه گروه اول که به این بخثها معترض بودند، در عمل نشان می دهد

 که آنها اشتباه می کردند و نهایتا سازمانی سودآور را به زیاندهی انداختند!  

 

 

گاهی مشغله زندگی روزمره انسان را از ساده ترین و لذت بخش ترین مواهب الهی غافل می کند.

صبح امروز فرصتی دست داد تا ساعتی در کوچه باغهای اوین پیاده روی کنم.

 

بوی طبیعت در لابلای زمختی زندگی شهری همچنان به مشام می رسید و تذکر می داد که از جفایی که با خود می کنیم، غافلیم.

 

پی نوشت: تصویر فوق مربوط به ویلایی است در منطقه نوشهر که مالکان آن با سلیقه آنرا آراسته اند.

 

 

در ادبیات مدیریت برند گفته می شود که اعتبار برند سبب می شود تا مشتری در مقام مقایسه دو کالا یا خدمت مشابه بهای بالاتری به برند معتبرتر در برابر برند بی نام و نشان، پرداخت نماید.

شرکتهای برتر دنیا دائما به فکر افزایش ارزش برندشان هستند و دامنه حضورشان را به قبل از تولد و بعد از مرگ انسانها هم تسری داده اند!

چند وقت پیش پسر کلاس اول دبستان من، بعد از اینکه لب تاب چدید من را دید، بلادرنگ گفت:

بابا موبایلت را هم مثل لب تابت به اپل تبدیل کن تا با کلاس شوی!

حیرت کردم که این مفهوم با کلاسی اپل چه طور دامن فرزند من را هم گرفته است!

قبلا در یادداشت استیو جابز گفته بودم که این معما برایم حل نمی شود که چرا برخی به این برند غیرت ورزی می کنند!

حالا این لینک را ببینید که می گوید: عشق به اپل ، به مانند اعتقاد به یک مذهب!

متاسفانه سرور شرکت پشتیبانی کننده این سایت با مشکلات فنی مواجه شده است و در روزهای اخیر نمایش سایت با اختلال مواجه گردید.

هم از دوستانی که به اینجا سر می زنند و هم از دوست ارجمندی که برای حل مشکل به زحمت افتاده است، صمیمانه عذرخواهی می کنم.

امیدوارم مشکل زودتر حل شود.

  1. هر شرکت سهامی دارای سه رکن اصلی است. سهامداران، مشتریان و کارکنان این سه رکن را تشکیل می دهند. مدیر دائما باید بتواند بین مطلوبیت این سه رکن تعادل برقرار نماید.

2.مشتریان خدمات و محصولات خوب ( با کیفیت بالا و قیمت مناسب) می خواهند. سهامداران  به سود( دائمی و مطمئن) می اندیشند و کارکنان محیط مناسبی( حقوق مکفی و آرامش و  جذابیت) برای کار را دنبال می کنند.

3.بعضی وقتها در بین مشتریان یک شرکت، مشتریان غیر منطقی و بدقلق چنان رفتاری را از خود به خرج می دهند که مدیران را  به چالش می کشند. این چالش در واقع تصمیم گیری بر سر یک دو راهی است که آیا مشتری را حفط کنیم یا خیر؟! اگر مشتری حفظ شود منفعت اقتصادی حاصل می گردد ولی گرفتاریهای او را باید چه کرد! با انتظارات غیر موجه ائ جه باید کرد؟ با رفتار مدیرانی که منویات شخصی خود را در قالب خواسته های سازمانیشان به عنوان تقاضای مشتری بیان می کنند چه باید کرد؟ ( مثلا فشار می آوردند که فامیلشان به عنوان کارمند شما استخدام شود)

4.اخیرا من با چنین چالشی مواجه بودم. یکی از مشتریان ما با رفتاری غیر منطقی و انسانی از هر ابزاری برای موجه جلوه دادن خود در اخذ خدمات ما بهره می برد. اقدامات غیر عرفی و اخلاقی چون دست بردن در صورتجلسه تفاهامت با مدیران پروژه، تحت فشار قراردادن آنها برای دریافت منافع غیر رسمی و ... متاسفانه دامنه این رفتار به حتاکی و اهانت هم تسری  می یافت. علیرغم مذاکرات مفصل در مورد تفهیم این نکته که مسائل فنی و پروژه ای باید  در چارجوب عرفی و اصولی آن پیگیری شود ، متاسفانه مفروضات حاکم بر اذهان این مشتری  تغییر نمی کرد.

من باید تصمیم می گرفتم که آیا لازم است مشتری را همچنان راضی نگه دارم؟ به هر قیمتی ؟ و حتی در قالبهای غیر اخلاقی او؟ یا باید از کرامت انسانی و شآن همکارانم حراست کنم؟ از دست دادن این مشتری و کاهش سود ناشی از قرارداد با او چه می شود؟ آیا کارکنان سازمان ما نگران نمی شوند که نکند سازمان بازارش را از دست می دهد؟

5. تصمیم ما نهایتا این شد که با این مشتری قطع همکاری کنیم . چرا که کرامت انسانی از منفعت اقتصادی ارجح تر است! من نمی توانم و نتوانستم بپذیرم که همکارانم تحقیر شوند  و نسبت به رفتار نجیبانه ایشان بی تفاوت باشم. آنها بخاطر منافع سازمانشان در برابر رفتار  ناشایست این مشتری سکوت می کردند ! و شایسته نیست که ما به دلیل فقط منفعت اقتصادی  ارزشها  و کرامت انسانی را فراموش کنیم!

نظر شما چیست؟

1. الان که این نوشته آماده می شود، حدود یک ساعت دیگر به برگزاری مجمع عادی سالیانه شرکتمان باقی مانده است. تمام کارها انجام شده و منتظر آغاز جلسه هستم!

مجمع یک جورایی شبیه برگزاری جلسه امتحان است. هم قبل از آن کلی برنامه های عادی  روزانه را تحت شعاع خود قرار می دهد و هم مثل امتحان تشریفاتی است که باید برگزار  شود، اگر خوب کار کرده باشی مثل دانش آموزی که مسلط است، از برگزاری امتحان  حراس و اضطرابی نداری!

2. در طول سالهایی که در شرکتهای مختلف کار کرده ام، آنقدر در جلسات مجامع متنوع حضور داشته ام که دیگر شرکت در یک جلسه جدید، برایم هیجانی ندارد!

این مجمع فقط یک نکته جالب دارد و آنهم اینست که دستمان برای اثبات این ادعا  که IT محل مناسبی برای سرمایه گذاری می باشد، پر است! قطعا توسعه فعالیتها  در گرو جلب اعتماد سهامداران شرکتهاست.

3. شاخصهای عملکردی شرکت، رکوردهای بی سابقه ای را نشان میدهد. در واقع سال  1389 ، سال رکورد شکنی بوده است که ناشی از همدلی همه کارکنان زحمتکش شرکت می باشد.

4. با خودم زمزمه میکنم:

خنک آن قمار بازی که به باخت هر چه بودش

به نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

بهبود مستمر شرکتها را عده ای بر نمی تابند. از این پس باید نگران مکر خناسها باشیم.

 

در دو سال اخیر من با سه ایرانی که در خارج از کشور زندگی ، تحصیل و کار کرده بودند مصاحبه شغلی داشته ام.

دو نفر از آنها ساکن امریکا بودند و یک نفر سوئد

 

متاسفانه و با کمال تعجب هر سه اینها فاقد هر گونه توانایی در IT بودند و دامنه این ناتوانی به حدی بود

که شک در مدرک تحصیلی آنها چندان بی راه نبود!

 

این پدیده برای چندمین بار امروز هم مجددا تکرار شد و  نفر چهارم هم به این لیست اضافه شد!

 

من در تحلیل این شرایط ناتوانم! نظر شما چیست؟

اینروزها کمی سرم شلوغ است و فرصت وبلاگ نویسی اندک!

فعلا به این عکس تصادفی زیبا میهمانتان می کنم

تابعد........

کتابی در کتابخانه ام دارم با عنوان مدیریت با عشق

در جایی از کتاب آمده است:

######################

... می خواهیم به دنبال مدیریت با عشق باشیم زیرا که این مدیریت به سادگی

ما را به احساس خوش بختی می رساند و بسیاری از نگرانیهای روحی و روحیات

منفی را از ما و از لحظه به لحظه ی زندگی ما دور می سازد.لحظه هایی که پر 

از فشارهای ناشی از شلوعی ابزارها، تکنولوژی و سرعت است.

 

مدیریت با عشق، بخش بسیاری از تواناییها را در جهت آموزش و تغییر رفتار به خدمت

می گیرد. همان گونه که از طریق آن می توان کارمندی خوش بین به یار آورد. کارمندی

که می تواند مجموعه کاری را اداره کند سرشار از خوشی و شادمانی و نیز می تواند

اندیشه ی مدیریت با عشق را تعمیم دهد.

 

می خواهیم که انسانیت در روابط ما عملی شود. به وقت، کار، موفقیت و اندیشه های

 یک دیگر احترام  بگذاریم و با آنها با حسن نیت برخورد کرده و به گونه ای رفتار کنیم که

 گویی مساله برای ما امری شخصی و ویژه است. پس کار را مورد بی اعتنایی قرار ندهیم

یا آنگونه که در بسیاری موارد مشاهده می کنیم، کارها را به تاخیر نیندازیم بدون اینکه به

نیاز صاحب آن یا  اهمیت زمان و وقت پایانی آن توجه داشته باشیم....

#####################

با خودم فکر می کنم که اگر قرار باشد که نویسنده به دنبال یک نمونه موردی در

ایران بگردد می تواند سازمان ما را بررسی کند

وقتی می بینم که:

  • همکارم تازه ساعت 7 غروب ناهار می خورد، چون متعهد است که وظایفش را انجام دهد

 

  • مدیر پروژه ام بیش از 10 روز است که از خانواده اش دور است و از شهری به شهری تک و تنها

در تردد است تا کار به پایان برسد

  • گروهی دیگر با چنگ و دندان در تلاشند تا آخرین تنظیمات نرم افزاری  دستگاههایی را انجام دهند.

 

  • همکار دیگری با جدیت گزارشی را که باید به مجمع برسد تهیه می کنند

 

  • مدیری تا صبح در شرکت بیدار می ماند که از برنامه زمانی که متعهد است، عقب نماند

 

و کثیری دیگر از نمونه ها که الان به یاد ندارم. با خودم می گویم که اینجا دنیای متعهدهاست

 

 

 

 

در برنامه شخصی من، مطالعه حداقل ماهی یک جلد کتاب برنامه ریزی شده است. اما متاسفانه در این ماه هنوز کتابی را دست نگرفته ام.

البته به لطف یکی از دوستان حدود 40 جلد کتاب( که برای ترجمه انتخاب شده است ) را ورق زده ام تا نظری بدهم.

 

داشتم به دنبال عکسی می گشتم که به فایل عکسهایی که در مسافرتی گرفته بودم، برخورد کردم. بی مناسبت ندیدم که دو تا از آنها را در اینجا به اشتراک بگذارم.   

 

 

 

در اینجا می بینیم که چقدر مطالعه کتاب در زمانهای پرت انسانها جا باز کرده است!

اینها مردمی هستند که ما به طعنه گاه هویت تاریخیشان را به تمسخر می گیریم و گاه می گوییم که تا 50 سال پیش بالای درخت می زیسته اند!

اما با خود نمی اندیشیم که چرا در سطح جامعه مان تصاویر مشابه کم می بینیم؟

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.