1. یکی از خویشاوندان من که مرد جا افتاده و موفقی از جنبه کسب و کار هست.

شب گذشته  درد و دل یا مشورت می کرد که یکی از کارمندانش در حسابهای

 شرکت دخل و تصرف کرده است و مبالغ قابل توجهی را اختلاس کرده است.


این کارمند از سطح منشی گری کارش را شروع کرده و تا امروز به دلیل جلب اعتماد

 کارفرمای خود توانسته حجم زیادی از امورات کاری را به عهده بگیرد. طی این سالها

هم به وضعیت زندگی خود سر و سامان داده ولی متاسفانه اخیرا رزق حلال خود را

 آلوده به مال غیر کرده است!


2. یکی از خوانندگان این وبلاگ برایم ایمیل زده است و از شرایط محیط کارش گله ها

کرده است. در لابلای نوشته اش جایی گفته است که آنقدر از بی سامانی محیط کارم

 در عذابم که اکنون وقتی وارد محیط کارم می شوم به ذهنم خطور می کند که چگونه

از حق شرکت بدزدم و بر منفعت خودم بی افزایم.


3. واقعا باور من اینست که صداقت خواننده وبلاگ ما باعث شده که چنین تعبیری را بکار

 برد و من مطمئنم ( نه به عنوان تعارف که به استناد سایر مطالب مندرج در نامه اش) او

 اهل آلوده کردن رزق حلال خانواده اش به مال حرام نیست.


4. متاسفانه فرهنگ غلط کاری جامعه ما، نا امنی اقتصادی، ابهام از آینده شغلی و زیاده

 خواهی فرهنگی و ... سبب شده است در خانواده ها یک رقابت لجام گسیخته برای بستن

بارها در کوتاه ترین زمان بوحود آید. غافل از اینکه دنیا دار مکافات است و فراموش می کنیم

که درآمدهای نامشروع به مثابه مال باد آورده ای است که باد آن را می برد!


5. خویش و قوم ما ( ردیف 1) متاسفانه سهل انگاری کرده است و کنترلهای داخلی کسب

و کار را که ضروری است به فراموشی سپرده است. گاهی هزینه های اندک کنترل داخلی،

 منافع بلندمدتی دارد که صاحبان کسب و کارها آنرا نمی بینند. در فرهنگ کاری بخش

 خصوصی خانوادگی ما بجای سیستم ها، اعتماد و افراد معتمد جایگزین شده اند که

متاسفانه نتایج خوبی هم حاصل نمی شود. وقتی کسب و کارهایی با مبالغ فروش

هنگفت از خرید ساده ترین نرم افزارهای حسابداری سر باز می زنند! آنگاه باید گفت که

خود کرده را تدبیر نیست!


6. توجیهات من درآوردی برای موجه جلوه دادن دزدی و اختلاس و از این قبیل روشهای

حصول مال نامشروع ، پدیده کثیفی است که بعضا در محیطهای کاری متداول است. و

 آنها که آلوده آن هستند ، فراموش می کنند که زمانی خواهد رسید  که دستشان رو

 می شود و بی هیچ بهایی نمی توانند آبروی رفته را بازگردانند.

 

امروز 23 جون، اولین روز جهانی زنان بیوه بر اساس تصمیم سازمان ملل  است.

به هر حال زنان سرپرست خانوار، چه آنها که همسرانشان فوت شده اند

 و چه آنها که طلاق گرفته اند و یا هر طور دیگر، موظف به تامین معاش خود هستند.

شاید مهمترین مشکل اینگونه زنان اشتغال باشد و چنانچه فاقد مهارت متمایزی باشند،

 امرار معاش دردسر بزرگی خواهد بود. 

در شرایط اقتصادی که کسب روزی برای مردان جامعه هم دغدغه است، قطعا این موضوع

برای زنان سرپرست خانوار همراه با اضطراب جدیی خواهد بود.

توانندسازی نیروی کار و توسعه آموزشهای مهارتی که کمک می نماید نیروی کار صاحب

پتانسیل کافی جهت ورود به یازار کار شود می تواند برای همه بطور عمومی و برای زنان

سرپرست خانوار بطور خاص مفید فایده باشد. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

IBM  روز شانزدهم جون یکصد سالگی خود را جشن گرفت.

برای شرکتی به این گستردگی، عبور از صد سالگی آنهم

در عین اقتدار بسیار ارزشمند است.


این شرکت علیرغم هیاهوی روزانه ای که امروزیهایی چون

 فیس بوک و گوگل و ... راه می اندازند، آرام و مستحکم

در صنعت IT  همچنان سرآمد است.


در اخبار رادیو شنیدم که وارن بافت مبلغ دو و نیم میلیون دلار دریافت کرده است

 تا با یک شهروند نیویورکی در یک مراسم ناهار شرکت کند.


برای وارن بافت احتمالا اینکار دستاوردی مبنی بر تامین مبلغی جهت صرف در

امور خیریه دارد و برای آن شهروند نیویورکی دریافت تحلیلهای وارن بافت از آینده

 اقتصاد امریکا و جهان، چیزی شبیه پیشگویی.


هرچه هست این مصداقی از پاداش اعتباری می باشد که قبلا درباره آن صحبت

کرده ایم.


واقعا هر چیزی را می شود خرید، اما آیا می توان زمان وارن بافت را نیز به راحتی خرید؟!

 

خرداد و تیر ماه  فصل برگزاری مجامع اغلب شرکتهای سهامی است و بگونه ای دوره ای  است که بسیاری

از مدیران شرکتها دغدغه روزانه خود  را معطوف به موضوع سود خالص به ازای هر سهم(EPS )  می نمایند.


متاسفانه در اکثر شرکتهای سهامی مهمترین عامل موفقیت سال مالی در گرو رشد EPS  است و به سایر

 مقولات چون میزان کمی تولید، سهم از بازار ، تعداد محصولات و خدمات آماده شده جهت عرضه به بازار توجهی

 نمی شود. یعنی صرفا متغیرهای مالی مورد اقبال قرار می گیرند.


این اپیدمی سبب شده است که برخی از مدیران دست به اقداماتی کوتاه مدت بزنند تا به چشم آیند. اقداماتی

که گاها در بلند مدت بنفع شرکت هایشان نمی باشد.


به زعم جیمز کولینز، در کتاب بهتر از خوب شرکتهایی که در مسیر تعالی قدم بر می دارند بجای هیاهو و دست

اندازی و خرید پر سر و صدای دیگر شرکتها، آرام و پیوسته رشد و توسعه می یابند.

کابوس EPS سبب شده است که اکنون در استراتژیکی ترین تصمیمات بنگاههای اقتصادی ، کوتاهی دوران عمر

 مدیریتها و توجه به EPS مهم ترین جایگاه را بخود اختصاص دهد.

 

لینکهای مرتبط:
سهامداران غیر حرفه ای

به دلیل اینکه تصمیم گرفتیم شرکت ارائه دهنده

خدمات میزبانی سایت را تعویض کنیم، جابجایی

سایت را با مشکلاتی مواجه کرده که انشاء الله به

سرعت مسئله حل شود.

فعلا در azimipour.ir سایت در دسترس است. 

من قبلا در تو نوشته دیگر نحت عنوانهای بازهم علی دایی و علی دایی  گفته ام که علی دایی

مثال مناسبی از توانایی انسانها برای تحقق اهدافشان و شکست ناپذیری آنهاست.

بنظر می رسد قهرمانی پرسپولیس در جام حذفی یکبار دیگر نشان داد که اولا دایی هروقت در

انبوه مشکلات گرفتار می شود ، می تواند ورق را به نفع خود برگرداند و اراده اش خلل ناپذیر است!

ثانیا تئوری من در مورد وی مرتبا در حال اثبات است 

بعضا با جوانانی که تجربه کاری ندارند و عمدتا تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند ، برخورد می کنم که از من می پرسند

ما که دارای رزومه و تجربه کاری نیستیم وقتی برای مصاحبه شغلی مراجعه می کنیم از ما حداقل سه تا پنج سال سابقه

می خواهند! حال باید چه کنیم؟

من به کسانی که تازه می خواهند وارد بازار کار شوند . خصوصا آنها که تحصیلات دانشگاهی هم دارند ، این توصیه ها

 را دارم:


1. سعی کنید در دوران تحصیل با اساتید خود ارتباط برقرار نمایید. این ارتباط باید فراتر از سلام و علیک و یا خوب درس خواندن

باشد. لازم است در کارهای پژوهشی و مطالعاتی آنها یا پروژه هایی که روی آن کار می کنند، مشارکت کنید. حتی اگر نتنها

برای شما درآمدی نداشته باشد، بلکه مجبور شوید هزینه رفت و آمدتان را هم بپردازید!

 
اساتید شما، در آینده برای شما فرصتهای شغلی ایجاد خواهند کرد . ضمن اینکه همکاری در پژوهشها و پروژه های آنان بر غنای

 رزومه شما خواهد افزود.

2. لازم است بررسی کنید ، کدامیک از دروس دانشگاهی شما در آینده و در بازار کار مورد استفاده شغلی می تواند داشته باشد.

 آنهایی را که از این ویژگی برخوردارند، جدی بگیرید. مثلا   در دوران تحصیل من بین دروس دوره کارشناسی اقتصاد نظری درسهای

حسابداری، ارزیابی پروژه های اقتصادی و اقتصاد مدیریت از سوی دانشجویان چندان جدی گرفته نمی شد. در حالیکه توانایی در آنها

در محیطهای کاری می تواند سبب شود شما شغل خوبی را بدست آورید.


3. برخی از تواناییهای شخصی می تواند سبب شود شما از سایرین متمایز شوید. پس لازم است به کسب تواناییهای چون تسلط

به زبان انگلیس، تسلط به کامپیوتر و برنامه های کاربردی مثل آفیس و یا مهارتهایی مثل کنترل پروژه، روشهای فروش و بازاریابی همت ورزید.


4. برخی دوره ها توسط موسسات آموزشی برگزار می گردد که پس از برگزاری دوره گواهینامه هم به شما اعطا می شود. بسته به علاقه

می توانید در این دوره ها شرکت کنید. گذراندن چنین دوره هایی کمک می کند که مهرتهای لازم را برای پیداکردن شغل کسب نمایید،

 ضمن اینکه اگر دارای تحصیلات دانشگاهی نیستید و یا درسی که خوانده اید مرتبط با علاقه شما نیست. این مهارتها به شما کمک خواهد

 کرد. مثالهای زیادی می توان در این مورد بیان کرد مثل دوره های دکوراسیون داخلی ، تعمیرات فنی، حسابداری، منشی گری و ...


5. آخرین نکته اینکه پیشنهاد می کنم در دو سال اول ورود به یازار کار با هر دستمزد و شرایطی مشغول بکار شوید تا مهارتها، تجربه و سابقه

 کاری مناسب را بدست آورید و سپس به دنبال محیطهای کاری مطلوبتر بگردید.  

 

 

نظام پیشنهادها یکی از ابزارهای مدیریتی مناسب برای سازمانهاست که می تواند

 سطح مشارکت پرسنل را در اداره سازمان افزایش دهد.


هرچقدر فرایند تولید محصولات یا خدمات متکی به نیروی انسانی باشد و سازمان

 از پراکندگی جغرافیایی بیشتری برخوردار باشد، نظام پیشنهادات موثرتر خواهد بود.


این نظام وسیله مناسبی است برای اینکه افراد نتایج بکارگیری ایده های خود را در

 سازمان در یابند.


حتی مناسب است که پروژه ای که بر اساس پیشنهادی در سازمان اجرا می شود

به نام پیشنهاد دهنده نام گذاری شود تا انگیزه مشارکت جویی کارکنان باشد. 

1. استفاده از ابزارهای مدیریتی در اداره بنگاههای اقتصادی یکی از بدیهی ترین مفروضات کاری است.

هر چند در بیان و ظاهر بنظر نمی رسد کسی با این گزاره مخالف باشد، اما در عمل من موارد متعددی

را دیده ام که بکارگیری ابزارهای مدیریتی با واکنش منفی مواجه شده و این اقدامات را با واژه هایی

چون: اتلاف منابع، سوسول بازی، حرفهای خارجیها که به درد ایران نمی خورد و ... مترادف ساخته اند.


2. برخی از سازمانها ابزارهای مدیریتی را شکلی می خواهند. یعنی در ظاهر آنها را بکار می گیرند

ولی در باطن کار خود را انجام می دهند و به محتوای ابزارها بی توجهی می کنند. در واقع فقط می

 خواهند گواهینامه ای در یافت و یا  جایزه ای را تصاحب نمایند. سرنوشت استقرار ایزو در بنگاههای

ایرانی خیلی خوب این شرایط را نشان می دهد.


3. بی شک سازمانها و مدیرانی نیز هستند که به محتوای برنامه ها، سیستمها و ابزارهای مدیریتی

 باور دارند. و از بکارگیری آنها موفقیتهایی هم کسب کرده اند.تجربه شخصی من ناظر بر این بوده که

 بکارگیری صحیح ابزارهای مدریتی نتایج موثری را ببار خواهد آورد.


4.  پیشنهاد می کنم برای غلبه بر افراد مخالفی که استفاده از ابزارهای مدیریتی را نمی پسندند،

تلاش نمایید تا نتایج کمی بکارگیری این ابزارها را به آنها نشان دهید. به عنوان مثال در سال 1389

نتایج حاصل از اقدامات ما بالغ بر 57 میلیارد ریال بوده است. در شرکت دیگری نیز در سال 1385 همین

بررسی  15 میلیارد ریال را نشان داد. در واقع از پس بکارگیری ابزارهای مدیریتی ، بهبود در شاخصهای

عملکردی سازمان حاصل گردید که در صورت ادامه روند گذشته مبالغ فوق قیت تمام شده محصولات

یا خدمات را بدتر می نمود.


5. دست آخر اینکه، واقعا عدم تجانس در نحوه اداره حرفه ای شرکتها از سوی سهامداران باعث بروز

تضادهای جدی نزد مدیران می شود. در گذشته من در گروهی کار کرده ام که استفاده از ابزارهای

مدیریتی و داشتن نگاه استراتژیک به سازمان تعارف بود! و باید کوششهایت را مخفی می کردی!


حال حاضر در گروهی کار می کنم که یکی از مطالبات جدی سهامدار، تدوین و تبیین سندهای راهبردی

بنگاه تحت مدیریتم می باشد و باید نتایج بهبود ناشی از بکارگیری سیستمهای مدیریتی دائما به اطلاعشان

 برسد.


هرچند به این پارادوکس که می نگرم ، نهایتا از شرایط راضی هستم . چرا که شرایط فعلی منطبق بر روش و

خصوصیت کاری است و نتایج خبط و اشتباه گروه اول که به این بخثها معترض بودند، در عمل نشان می دهد

 که آنها اشتباه می کردند و نهایتا سازمانی سودآور را به زیاندهی انداختند!  

 

 

گاهی مشغله زندگی روزمره انسان را از ساده ترین و لذت بخش ترین مواهب الهی غافل می کند.

صبح امروز فرصتی دست داد تا ساعتی در کوچه باغهای اوین پیاده روی کنم.

 

بوی طبیعت در لابلای زمختی زندگی شهری همچنان به مشام می رسید و تذکر می داد که از جفایی که با خود می کنیم، غافلیم.

 

پی نوشت: تصویر فوق مربوط به ویلایی است در منطقه نوشهر که مالکان آن با سلیقه آنرا آراسته اند.

 

 

در ادبیات مدیریت برند گفته می شود که اعتبار برند سبب می شود تا مشتری در مقام مقایسه دو کالا یا خدمت مشابه بهای بالاتری به برند معتبرتر در برابر برند بی نام و نشان، پرداخت نماید.

شرکتهای برتر دنیا دائما به فکر افزایش ارزش برندشان هستند و دامنه حضورشان را به قبل از تولد و بعد از مرگ انسانها هم تسری داده اند!

چند وقت پیش پسر کلاس اول دبستان من، بعد از اینکه لب تاب چدید من را دید، بلادرنگ گفت:

بابا موبایلت را هم مثل لب تابت به اپل تبدیل کن تا با کلاس شوی!

حیرت کردم که این مفهوم با کلاسی اپل چه طور دامن فرزند من را هم گرفته است!

قبلا در یادداشت استیو جابز گفته بودم که این معما برایم حل نمی شود که چرا برخی به این برند غیرت ورزی می کنند!

حالا این لینک را ببینید که می گوید: عشق به اپل ، به مانند اعتقاد به یک مذهب!

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.