در سالهایی که مدیریت شرکتهای مختلف را تجربه کرده ام با مشکلی مواجه بوده ام که ناشی از بی اطلاعی سرپرستهای سازمانها از اصول سرپرستی بوده است.
سرپرستها یکی از مهمترین مشاغل در سازمان است که در جایی حد واسط مدیران ارشد و نیروهای کارشناسی یا پرسنل صف قرار می گیرند. بسیاری از مسولیتها چون انتقال اهداف و برنامه های کلان سازمان، اجرای اقدامات استراتژیک و پیاده سازی مفاهیمی چون جانشین پروری به عهده این گروه هست.
متاسفانه اغلب سرپرستها دچار رفتاری افراطی می شوند. یا تبدیل به سر گروه های نیروهای صف می شوند و مسولیتهای خود را تا حد ایفای وظایفی در اندازه های زیر دستان خود تقلیل می دهند و تنها خواهان دریافت حقوق و مزایای عنوان شغلی خود می شوند و یا گاها از سرپرستی تنها دستور دادن و نشستن پشت میز را درک می کنند بطوریکه این سوال جدی در سازمان پیش می آید که وجود یا عدم وجود سرپرست چه تفاوتی را ایجاد می نماید.

بنظر من سرپرستها باید بدانند و این وظیفه را برای خود قائل باشند که سرپرستی ، شغلی برای دستور دادن نیست بلکه وظیفه ای سازمانی است برای ایجاد فرصت بروز استعدادها، ظرفیتها و تواناییهای پرسنل زیر نظرشان.
اگر ما به عنوان سرپرست برای خود چنین ماموریتی را قائل باشیم این به معنی آن خواهد بود که باید بیش از همه تلاش کنیم، ظرفیتهای وجودی خود را توسعه دهیم و تمام توان خود را صرف حل مسائل کاری نماییم و به همکارانمان یاد دهیم که حل کننده مسئله باشند ، نه ایراد گیر و بیان کننده مشکلات!

اخیرا در سازمان ما به چند نفر از همکاران پست سرپرستی اعطا شده است. این اقدام بازتابهای مثبتی داشته است و من مطمئنم که انرژی مثبت زیادی را در سازمانمان آزاد خواهد کرد.
هرچند واکنشهای منفی مختصری هم بروز کرد ، اما بیشتر بنظرم از سر حسادت یا نشآت گرفته از سازمانهای غیر رسمی بوده است.

به هرحال امیدوارم سرپرستهای ما همگی هم موفق باشند و هم خالق فرصتهای بروز تواناییهای همکارانشان.

 

1- امروز صبح به پروژه ساخت کارخانه شرکت مراجعه کردم تا پیشرفت پروژه و ساخت و ساز را

از نزدیک ببینم. در محیط کارگاه پیمانکاری مشغول آرماتور بندی فونداسیون سوله بود. در گروه

 کاری کودکی ظریف جسته که بنظرم می آید حدود 10 سال سن داشت به همراه پدرش که

استادکار این تیم بود مشغول کار و جابجایی میلگردها بود. یک لحظه از دیدن این صحنه جا

 خورد! غیر از اینکه برای شرکت ما (به عنوان شرکتی معتبر) حضور کودک در محیط کارگاهی

 از جنبه های ملاحظات استانداردهای کار و کارگری مصلحت نیست. نفس بکارگیری کودک

در کار ساختمانی هم قابل پذیرش نیست!

اما واقعا این کودک با پدرش بود نه به عنوان کارگر که به رسم نیکوی خیلی از مردان این

 سرزمین که فرزندانشان را از بدو کودکی با شغل و کسب و کارشان آشنا می سازند، آمده

 بود تا در ایام تابستان حرفه پدر را بیاموزد. اگرچه این حضور واقعا از نوع کارورزی است ، اما

نوع کار بالاتر از توان یک کودک است.

از صبح با خودم کلنجار می روم و نمی دانم که چگونه باید با این پدیده کنار آمد. به هر حال اقدام

 این پدر قابل تایید است یا نه؟

آیا این کودک مصداق کودکان کار ایت یا مصداق کارورزی سنتی ایرانیان است؟


2- من هشت ساله بودم که در کسب و کار پدرم شاگردی می کردم. یادم می آید در همان اولین

 روزها خانمی یک سکه 20 ریالی را به من داد و گفت این هم انعامت! و من نمی دانستم که انعام

 یعنی چه؟ به اصرار حاضر به پذیرش انعام نبودم تا اینکه پدرم تایید کرد که می توانم 20 ریالی را

 بگیرم و بعد فهمیدم که انعام یعنی چه!


از هشت سالگی تا هفده سال بعد من شاگرد پدرم بودم و هر تابستان و عید و هر زمان که اوقات

 فراغتی دست می داد در کسب و کار ایشان مشغول بودم. خیلی وقتها هم دستمزدی دریافت

نمی کردم! اکنون می فهمم که آنچه که بدست آمد تجربه بی قیمتی بوده که خیلی زود حاصل آن

 تمایز در پختگی ادراکی در مقایسه با هم سن و سالان عنفوان جوانی ام بوده است.

من هیچوقت این شاگردی را مصداقی از کار کودکان ندانسته ام!


3- پسرم هشت ساله است ولی تا کنون حتی اجازه نیافته که تنها از خانه بیرون برود! چه برسد

که کار کند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگر چه تواناییهای قابل تحسینی دارد. مثلا با موبایل و کامپیوتر بهتر از من کار می کند ولی آنچه

نیاز دارد تجربه کارورزی است! چیزی که گاهی ترجمه می شود به کودکان کار! و گاهی هم به

 کارورزی!

 

خبر استعفای استیو جابز از اپل شاید داغ ترین خبر این روزهای دنیای سایبری است.

اینکه جابز و اپل در روزهای پیشرو چه خواهند کرد و چه برگ جدیدی را بر صفحات

تاریخ آی تی خواهند افزود را باید به تماشا بنشینیم!

اما آیا این جمله ماهاتیر محمد در مورد اپل و جابز هم صادق خواهد بود که:

با رفتن رهبران، ایده ها هم فراموش می شود!

آیا راز جایگاه استوره ای  استیو جابز، بیل گیتس و کشنر و سایرین در گرو ماندگاری  
 

آنهاست؟ در نبوغ آنهاست؟ در خواستگاه اقتصاد ملی آنهاست ؟ و ...

نوشته های مرتبط:

مسئله ای به نام اپل

استیو جابز

اعتبار نام تجاری

درآمد اپل از درآمد دولت اوباما بیشتر شد!

 

 

 

من نه استعداد سیاسی دارم و نه علاقه ای به آن!

اما تعجب می کنم که چرا دیکتاتورها ، قدرت و توان خود را صرف ساختن

کشورهایشان نکرده اند و نمی کنند؟

نمی دانم که آیا اصلا دیکتاتور خوب هم داریم؟

نمی دانم لی کوآن یو سنگاپور یا  ماهاتیر محمد مالزی که هریک بیش از سه دهه

بر مسند نخست وزیری تکیه زدند ، نیز در این گروه دسته بندی می شوند؟!

 

از میان کشورهای تونس، مصر، یمن و لیبی من تها تونس را که سال 1386 به آن
 

سفر کردم، دیده ام.

کشوری آرام اما به غایت منزوی! با اقتصادی بسته که اگر بن علی برای رفاه و اعتلای

این جامعه کوشیده بود ، اکنون محبوب دلها بود، نه آواره ذلت!

نوشته مرتبط:

تونس

 

 

 

 

 

 

هرگز داشته هايمان را دست كم نگيریم     

 

یا شاید هم، همه چیز اون طور نیست که به نظر میرسه

 

 

 

اخیرا با چند تن از دوستان به فراخور شرایط کاری یا زندگیشان طرف مشورت قرار گرفته ام.

 

همه آنها درگیر شرایطی بودند که یا در گذشته و یا حال کمی نامناسب بنظر می رسد، آنها را

 

به توکل دعوت کرده ام و اینکه بر داراییها و مزیتهایشان تکیه نمایند.چراکه خیلی وقتها ما عاجز 

 

 از درک تقدیر و مقدرات هستیم.

 

 

 

 

 

 


1- ترکیه بصورت جدی درصدد آنست که گامهایی جدی در صنعت آی تی بردارد. تجلی این جدیت

هزینه های هنگفتی است که دولت ترکیه در اسپانسری نمایشگاههای جدی این صنعت بر می

 دارد. در نمایشگاه CeBit سال 2010 اسپانسر اصلی نرکیه بود. این رونمایی است از عمق

برنامه های بلند مدت یک کشور که نگاه بازیگران اصلی یک صنعت را به مزیتهای کشور و اقتصاد

 خود جلب می نماید. امروز نیز ایمیلی از نمایشگاه کارت پاریس که هر سال در نوامبر برگزار می

 شود داشتم که نشان می داد ترکیه اسپانسر این نمایشگاه نیز می باشد. ترکها اکنون در ارائه

 راه حلهای جامع و نرم افزارهای کاربردی در سطح دنیا حرفهای جدیی دارند و همسایگی آنها

 با ایران می تواند این پیشبینی را رقم بزند که آنها بازار ایران با جدیتی ویژه هدف بگیرند ، هر

چند که تجربه ترکسل تجربه هشدار دهنده ای به آنهاست.


2- روزنامه دنیای اقتصاد خبر داده که دلتمردان ترکیه بنا دارند 15 میلیون تبلت برای دانش آموزان

 ترک سفارش دهند. این پروژه آنقدر برای دولت ترکیه مهم است که مطابق خبر این سایت وزیر

 اقتصاد ترکیه مسافرت رسمی به آمریکا برای مذاکره با بزرگانی چون اپل، میاکروسافت و اینتل

داشته است. این تبلتها قرار است در طرح فاتح بکار گرفته شوند.


3- فاتح که در زبان ترکی حروف اول کلمه «جنبش پیشبرد فرصت‌ها و توسعه تکنولوژی» است

 شکاف دیجیتال را هدف گرفته است؛ هم در داخل کشور و هم خارج از آن. شکاف دیجیتال به

 اختلاف سطحی گفته می‌شود که افراد، گروه‌ها و کشورها از نظر فرصت‌ و دسترسی به

 اطلاعات و تکنولوژی‌های اطلاعاتی دارند؛ از جمله دسترسی به اینترنت و توان استفاده از آن.

 در سطح داخلی، وزارت اقتصاد ترکیه تلاش می‌کند با طرح فاتح به همه دانش‌آموزان فرصتی

برابر برای آشنایی و استفاده از ابزارهای دیجیتال و دسترسی به اطلاعات فراهم کند و در سطح

 خارجی هم ترکیه می‌خواهد با تربیت نسلی آشنا به تکنولوژی و بومی کردن فن‌آور‌ی‌های نو،

 نقش پر رنگ تری در تولید اطلاعات در سطح جهان باشد و از این طریق شکاف دیجیتالی خود

 و کشورهای پیشروی جهان را کاهش دهد.

 
4- حذف شکاف دیجیتالی از طریق تعمیق آموزشهای دیجیتالی دانش آموزان در سال 1990 در

کشور آمریکا در دستور کار قرار گرفت و بر آن طرح نام One Laptop Per Child  نهادند. بعدها هند

 نیز ابزارهای تکنولوژیک ارزان ساخت و اجازه داد قشر فقیر نیز با هزینه‌ای بسیار اندک و با

 استفاده از سوبسید دولتی به کامپیوتر دسترسی داشته باشد.  کره جنوبی هم اخیرا اعلام

کرد که تا سال 2015 کاعذ از نظام آموزشی حذف خواهد شد و همه چیز دیجیتالی می شود

 و دانش آموزان تمرینهای درسی خود را در مدرسه و منزل با یک کامپیوتر انجام خواهند داد.


5- ماهاتیر محمد در جایی گفته است که یکی از عوامل توسعه مالزی نیروی انسانی ساعی

 و سخت کوش است که زبان انگلیسی را می داند. هرچند که زبان انگلیسی مردمان مالزی ما

حصل استعمار انگلیس و سیطره این کشور بر مالزی بوده است، اما مزیتی را برای آنها به

ارمغان داشته که ارزیابی هزینه – فایده ای آن در حوصله این بحث نمی باشد.

 
حال دولتها برای توانمند سازی حوامع خود دست به برنامه هایی خود انتخابی می زنند تا

نسلهای بعدی خود را درسطح کیفی بالاتر قرار دهند. برنامه حذف شکاف دیجیتالی برنامه ای

است که هندیها، کره ایها و اکنون ترک ها به دنبال آنند تا از غافله جهانی عقب نمانند.

از شب گذشته مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران آغاز شد. ضاهرا علاقمندی به فوتبال همه گیر

 شده است!پیر و جوان، زن و مرد، سیاستمدار و غیر سیاستمدار، وزیر و وکیل و ... همه به

گونه ای در گیر این پدیده هستند.


اصل و حاشیه های فوتبال مرکز توجه قرار گرفته است.

دستمزدهای اهالی فوتبال مورد خرده گیری ، حسرت و انگیزه شده است. خرده گیران می

 خواهند جلوی پرداختهای  کلان را بگیرند. جسرت خورها می گویند کاش مهندس و دکتر و

... نمی شدیم ولی فوتبالیست می شدیم. بعضی ها هم انگیزه می گیرند تا روی خودشان

یا بچه هایشان سرمایه گذاری کنند.


فوتبال از جنبه های اجتماعی و فرهنگی هم کارکردهای مثبت و منفیی را ببار آورده است.

هنجارها و هنجارشکنی ها موضوع داغ محافل حاکمیتی ، نظارتی و دست مایه نویسندگان

و تولیدکنندگان فیلم و سریال شده است.


از جنبه اقتصادی ، فوتبال خلق ثروت کرده است ! لا اقل در بخش دستمزدی، تابو پرداخت

دستمزد غیر حرفه ای را شکسته و باب دستمزدهای حرفه ای را باز نموده است. قبلا اگر

 هیات مدیره ( پنج نفر ) خودروسازی سایپا 330 میلیون تومان پاداش مجمع می گرفت، چندان

 معمول نبود و اگر خبرنگاری، سایتی یا روزنامه ای به آن می پرداخت مرکز توجه می شد. اما

الان همین خودروساز کل این مبلغ را در باشگاه فرهنگی ورزشی اش شاید به یک بازیکن

بپردازد ، حال دیگر پرداختن به پاداش 330 میلیونی برای 5 نفر عضو هیات مدیره گروه

خودروسازی چیز مهمی نیست و برخورد ژورنالیستس با آن هم رنگ می بازد.

ار جنبه اقتصادی تلاش در جهت ایجاد جریان درآمدی در باشگاهها هم اهمیت یافته است. غیر

 از درآمد ناشی از تبلیغات، اکنون صیانت از حق مالکیت معنوی برای فروش پیراهن و ... متعلق

 به باشگاهها مورد توجه قرار دارد. تلاش می شود جمعیت هواداری به عنوان گروهی از مشتریان

سامان داده شود تا درآمدهایی را به اتکاء تعریف برنامه های بازاریابی برای این هواداران تنظیم

 نمود تا نهایتا منفعتی به سمت باشگاهها سرازیر شود.


و خیلی چیزهای دیگر...................

 

اما فوتبال کارکرد دیگری هم داشته و دارد. برنامه نود به عنوان برنامه انتقادی مورد استقبال

جامعه قرار گرفته است. شاید عمده این استقبال به این بر می گردد که فوتبال با تمام عرض و

طولش یکی از کوتاه ترین دیوارهای جامعه ماست که اهالی اش در معرض شدید ترین انتقادها

قرار می گیرند و ب از آب تکان نمی خورد. تصور کنید اگر لبه تیز این انتقادات به عرصه های دیگری

 میل نماید چه واکنشهایی را موجب می شود. شاید بارها از زبان برنامه سازان سینما و تلویزیون

 شنیده باشید که هر شغل یا جامعه ای که مرکز توجه آنها قرار می گیرند، با اعتراضات آنها مواجه

 می شوند. وکلا،پزشکان، اساتید دانشگاه و خیلیهای دیگر اعتراض می کنند.


اما ظاهرا اهالی فوتبال سوژه خوب و بی سر و صدایی هستند که دستمایه های زیادی را هم

برای انتقاد ، داستان پردازی( مثل سریال 3،5،2)  و ... خلق می نمایند.

 

مطالب مرتبط:

آموزه های فوتبالی

فوتبال و بانکداری الکترونیک

خرید سهام باشگاه راه آهن با چه منطقی؟

ثبت رکورد جدید در توئیتر

جام ملتهای اروپا

آلمان - ترکیه

آرزوهای یک ملت

مصائب آقای هدایتی

پاک کردن صورت مسئله

علی دایی

 باز هم علی دایی

شکست ناپذیری علی دایی

 

 


افرانت یکی از شرکتهایی است که زود به عرضه اینترنت در ایران روی آورد و در سالهای

 اخیر عمدتا به ارائه خدمات اینترنت با باند پهن به مشتریانی خاص اقدام و بعدها در ارائه

 خدمات دیتا سنتر پیشگام شد. بنا ندارم در اینجا فعالیتهای اینشرکت را بررسی کنم.

فقط نکته مهم اینست که این شرکت با سرمایه 20 میلیارد ریال و EPS سال 1390 به

مبلغ 1019 ریال اخیرا و برای اولین بار ده درصد سهامش را در فرابورس عرضه نمود قیمت

خرید هر سهم اسمی 1000 ریالی در اولین غرضه 8200 ریال خریداری شد. این یعنی

 ارزش بازاری شرکت 164 میلیارد شد و امروز هم ظاهرا در مبلغ 9880ریال صف خرید

 سهام در فربورس تشکیل شده بود. یعنی ارزش بازاری شرکت به 200 میلیارد ریال

 نزدیک شد.


عرضه سهام افرانت در فرابورس پیام خوبی است برای سهامداران، سرمایه گذاران و

 فعالان آی تی تا منفعت ناشی از افزایش ارزش داراییهای خود را لمس نمایند.

بعضا نسبت به عدم درج همه نظرات ارسالی در بخش نظرات اعتراض می شود. مستقل از اینکه مواردی پیش

آمده است که متوجه شده ام به علت عدم ارسال صحیح  نظر از سوی بازدیدکنندگان محترم، اصلا نظری دریافت

 نشده است. اما با این حال لازم است به اطلاع برسانم که برخی از نظرات که شامل موارد زیر است، در معرض

دید عموم قرار نمی گیرد:

  • مواردی که از شخص حقیقی یا حقوقی خاصی نام برده شود .
  •  
  • مواردی که با مطالب این وبلاگ تناسبی ندارد. مثل موارد سیاسی، هنری و ...
  •  
  • مواردی که شخصی باشد و موضوعی را با نویسنده در میان گذاشته باشند.
  • مواردی که تعریف و تمجید از نویسنده وبلاگ باشد
  • مواردی که ناشی از برداشت ناصحیح از مطالب مندرج در وبلاگ باشد. مثلا یک بار تصویر نقاشیی را

درج کرده بودم و خواننده ای تصور نموده بود که این نقاشی را فرزندم کشیده است! خب دلیلی بر انتشار

 نظر ندیدم.

به هرحال سعی می شود نظراتی که منتشر می شود در چارچوب موارد فوق نباشند. حال اگر موردی هم

یافتید که عدول کرده ام. سخت نگیرید.

امیدوارم بعضی از خوانندگان محترم که از عدم درج همه نظرات گله دارند ، عذر فوق را بپدیرند. 

از دنیای اقتصاد:

نتایج یک مقایسه شگفت‌انگیز نشان مي‌دهد که درآمد شرکت اپل

از درآمد وزارت خزانه داری دولت آمریکا بیشتر است.


به گزارش خبرگزاری مهر، در شرایطی که این روزها دولت اوباما از

بدهی و احتمال کسری بودجه حرف مي‌زند قلمرو استیو جابز از

رشد درآمد و ارزش سهام خوشحال است. بر مبنای تازه‌ترین گزارش

وزارت خزانه‌داری آمریکا تا پایان روز پنج‌شنبه موجودی خزانه دولت

 آمریکا 73/8 میلیارد دلار آمریکا بود. درحالی که اپل تا پایان ماه ژوئن

876/75 میلیارد دلار عایدی داشت.19 جولای اپل گزارش سه ماهه

مالی خود را اعلام کرد و نشان داد که ارزش سهام این شرکت برابر

 با 79/7 دلار در هر سهم است، بنابراین از ماه آوریل تا پایان ژوئن

پول اپل با 8/15 درصد افزایش به 876/75 میلیارد دلار رسیده است.

براساس گزارش TM News، به عبارت دیگر، شماره یک دنیا در بخش

فناوری بیشترین پول را در اقتصاد آمریکا دارد و درآمد آن از تولید ناخالص

ملی حداقل از 126 کشور دنیا از جمله اکوادور، بلغارستان، سریلانکا

 و کاستاریکا بیشتر است.

 

 

 


یکی از اتفاقات خوبی که در امر شرکت داری می تواند حادث شود، اینست که سهامداران

شرکت نسبت به سرمایه گذاری در شرکت متبوعشان خشنود و علاقمند به افزایش و

اختصاص بیشتر منابع سرمایه ای در آن صنعت باشند.


صنایعی وجود دارند که شاید همه در اینکه درآن سرمایه گذاری کنند ، اتفاق نظر دارند مثل

 صنایع ساختمای یا نفتی ! بالعکس صنایعی هم هستند که  همه در عدم مطلوبیت سرمایه

گذاری در آن اتفاق نظر دارند. شاید صنایع آزبست یا نساجی نمونه ای از این دست باشند.


در این میان برخی از صنایع هم هستند در برزخ تصمیم گیری صاحبان سرمایه قرار می گیرند.

 صنعت ICT یکی از این نمونه هاست که بسته به شناخت سرمایه گذاران و مقایسه سود

 آوری آی تی با سایر فرصتهای سرمایه گذاری و ... در برزخی از تصمیم گیری قرار می گیرند

و در برخی موارد با اقبال مواجه می شوند( مثل تجربه بنیاد مستضعفان در سرمایه گذاری

در ایرانسل) و یا در برخی موارد سرمایه گذاریها برای صاحبان سرمایه دردسری بیش نیست

( مثل تجربه شستا در اپراتور سوم) و نهایتا برخی هم از این حوزه خارج می شوند ( مثل

خروج غدیر از کارت اعتباری ایران کیش)


خوشبختانه توجه به آی تی ، در اولویتهای سرمایه گذاری گروه خوارزمی قرار دارد و بر این

 اساس تهیه سند راهبردی توسعه فعالیتهای آی تی در دستورکار قرار دارد.

دنبال جمله ای می گشتم تا اهمیت آی تی را در عصر امروز نشان دهم و بهترینی را که یافتم

جملات زیر بود از لستر تارو:


" پایه های قدیم کامیابی فرو ریخته است. در تمام طول تریخ بشر، منشاء کامیابی دستیابی

 به منابع طبیعی مانند زمین، طلا و نفت بوده است. ناگهان ورق برگشته و دانش بجای آن

نشسته است. این عصر، عصر صنایع انسان ساخته بر پایه دانایی و تواتایی مغزی است.


بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، مالک چیزهای ملموس نیست – نه زمین دارد ، نه طلا،

نه نفت، نه کارخانه، نه فعالیت صنعتی دیگری و نه ارتش و سپاهی. این نخستین بار در

تاریخ بشر است که ثروتمندترین مرد دنیا فقط دانش دارد و بس."
 

 

در شماره 119 مجله گزیده مدیریت مقاله ای ترجمه و منتشر شده است تحت عنوان:

چرا رهبران از موفقیت ها درس نمی گیرند.

در میانه همین مقاله نیز تیتر میانیی درج شده است :

افتادن در تله اعتماد به نفس کاذب

 

و توضیح داده شده است که:

------------------------------------------------------------------


نمی توانیم بدون اعتماد بنفس تصمیم بگیریم یا خطر کنیم و بدون آن مدام تصمیمات خود

را زیر سوال می بریم. با این وجود، اعتماد بنفس کاذب مشکل زا خواهد بود و هیچ چیز

به اندازه موفقیت باعث اعتماد به نفس کاذب نمی شود. و ....

 ---------------------------------------------------------------------------------------

 

متاسفانه ما در فرهنگ کاریمان مواردی را داریم که فرد در کارنامه خود مصادیقی از
 

موفقیت هایش راحتی نمی تواند فهرست نماید، چه برسد که موفق باشد! با این حال
 

دچار سوء تفاهم شده و تصور می کند که فرد موفقی است و از اینرو در تله اعتماد
 

بنفس کاذب گیر می کند.

یا افرادی هستند که به دلیل توجه سازمانها به آنها و در اختیار نهادن میدان عمل ،

 تصور می نمایند که سازمانشان به آنها وابستگی حیاتی دارد و نوسان در رفتارشان
 

باعث فروپاشی یا آسیب رسدن به سازمان می شود و این باور غاط را به ارزیابی

غیر واقعی از خود گره می زنند و نهایتا برای خود دام اعتماد بنفس کاذب را می گسترانند!

 

بهتر است همواره واقع بین باشیم!

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.