قاعدتا مطابق آموزه های اقتصاد کلاسیک، قیمتها مهمترین متغیر موثر بر الگوی مصرف متقاضیان هستند.

 

قیمتها به طرف تقاضا علامت می دهند تا مصرف کنندگان رفتار خود را به تبع قیمتها تنظیم کنند.

 

بنابراین گفته می شود که مثلا با رشد قیمت بنزین و افزایش هزینه حمل و نقل در مسافرتهای درون شهری، مردم آن جوامع به استفاده از پیاده روی، دوچرخه، موتورسیکلت، مترو، اتوبوس و یا ره حلهای دیگر مثل چند سرنشینه کردن خودروهای شخصی و تسهیم هزینه روی می آورند.

 

اکنون چند روزی از شروع طرح هدفمند کردن یارانه ها می گذرد و قاعدتا ما باید در سطح جامعه شاهد تغییر رفتار مردم از طریق علامتهای قیمتی باشیم.

 

اگر هم مصادیق آن انگشت شمار است، شاید با رسیدن اولین قبضها و یا موجهای محسوس رشد هزینه حمل و نقل یا هر چیز دیگر آنگاه مردم نشانه های تغییر رفتار خود را بیشتر بروز خواهند داد.

 

به هرحال در سطح منازل ، محل کار و تمامی عرصه هایی که با آن در تماس هستیم ، لازم است به فکر چاره جدید باشیم.

 

قبلا در این نوشته گفته ام که

 

در اقتصادی مثل اقتصاد مالزی با تورم سالیانه 3 درصد، وقتی 42 درصد رشد در بنزین را تجربه کرد. صاحبان کسب و کار به سرعت بسمت راه حلهایی رفتند تا هزینه حمل و نقل را بگونه ای هضم کنند.

 

در ایران رفتار بگونه ای شکل گرفته است که اگر راهکارهای جایگزین هم وجود داشته باشد( مثل گازسوز کردن تاکسی ها) باز هم رشد قیمت تمام شده از طریق انتفال آن به قیمت فروش جبران می گردد. 

 

 

 

اینکه یک مدیر در موقعیتهای بحرانی چگونه تصمیم گیری می کند و تصمیمش به چه میزان خردمندانه است، بر ارزیابی ناظرین از تواناییهای او بسیار موثر خواهد بود.

 

مدیرانی هستند که در لحظات بحرانی استرس و آشفتگیهای درونی خود را روی اطرافیان تخلیه می کنند و مدیرانی نیز پیدا می شوند که با خویشتن داری تصمیم می گیرند. گروه دوم اگر هم در لحظاتی از خود پرخاش یا عصبانیت را بروز می دهند، بعضا به دلیل تدبیری است که در ذهن خود می پرورانند.

 

من در تجربه شخصی خود، مواردی را به یاد دارم که صبوری و خویشتن داری باعث شد که نتیاج تصمیمات موثر واقع شود.

چند مورد از این خاطرات هرگز از ذهنم پاک نمی شود.

 

روزی حدود ساعت 8 صبح مدیر کارخانه به موبایلم زنگ زد ( در آن روز من در دفتر تهران بودم)  و با کمی اضطراب اعلام کرد که حوالی ساعت 6 صبح آتشسوزی محدودی در کارخانه داشته ایم.

خب تا اینجای کار موضوع چندان عجیب نبود. چون آتشسوزی بر اثر هم عوامل فنی و هم ناشی از بی احتیاطی کارگری و یا بر اثر خرابکاری در کارخانه محتمل بود و تیم آتشنشانی و پوششهای بیمه ای شرکت همواره این پدیده را به نحو مطلوبی حل و فصل می کردند.

اما مشکل این بود که چند دقیقه قبل از تماس مدیرکارخانه، مدیرکل محیط زیست استان و گروهی از کارشناسان او بصورت سرزده به کارخانه آمده بودند.این خبر واقعا بد و بحرانی بود. چراکه ما در آن زمان درگیر پرونده ای در دادگاه مربوط به عدم رعایت ملاحظات زیست محیطی بودیم و کلیه کوششهای ما درخصوص اثبات توجه شرکت به این مقوله با ابهام مواجه بود. حال این بازدید سر زده در آن شرایط آتشسوزی می توانست کاملا کوششهای جدی و مثبت شرکت را پایمال نماید.

بی شک اولین چیزی که به ذهن خطور می کرد ، این بود که این آتشسوزی و این بازدید به هم مرتبط هستند و گروهی درصدد تخریب چهره شرکت می باشند. هرچند که هیچ شاهدی بر این مدعا وجود نداشت و مدیریت شرکت با کارگران و همکاران روابط سالم و صمیمانه ای داشت، اما در ان چند دقیقه سناریوی دیگری به ذهن نمی رسید.

 

ما باید تصمیم میگرفتیم. یا باید از ورود آنها امتناع می کردیم. مثلا بهانه می آوردیم که ازقبل باید مکاتبه می شد. یا اینکه مدیرکارخانه جلسات دیگری را در برنامه اش دارد و ...

یا باید خودمان به استقبال موضوع می رفتیم و در بدو ورود آنها می گفتیم که حادثه ای رخ داده و ...

 

من پشت تلفن، لحظه ای در تریدی تصمیم گیری بودم و مدیرکارخانه منتظر دستور!

لحظه ای به ذهنم زد که شاید واقعا این دو موضوع تصادفی است و فقط یک همزمانی ساده است.بنابراین از مدیر کارخانه خواستم که بدون اینکه در مورد موضوع صحبتی شود ، بصورت کاملا عادی برخورد نماید و اگر قصد بازدید هم داشتند، بازدید انجام شود. لیکن لازم است ترتیبی داده شود تا از سمت انباری که آتشسوزی در آن رخ داده عبور نکنند.

 

جالب اینکه این تصمیم کارساز آمد و بعدها مشخص شد که بازدید کاملا تصادفی و آتشسوزی هم غیر عمدی بوده است. البته تدبیر همکارانمان در کارخانه و تلاششان برای حفظ اعتبار شرکت هم ستودنی بود.

 

واقعا اگر خداوند لطف ننموده بود و تصمیمی خردمندانه اخذ نشده بود، می توانست اعتبار و نتیجه زحمات کثیری از پرسنل شریف شرکت پایمال شود.

 

 

 

مرتبا در سطح ادبیات مدیریت به ما مدیران کسب و کارها تذکر داده می شود که در حفظ و ارتقاء رضایت مشتری کوشا باشید.

بسیاری از استانداردها و سیستمهای مدیریتی هم برای این مهم ایجاد شده و بکار گرفته شده اند.

در ایران هم رشد انتظارات و مطالبات مشتریان رو به افزایش است. این موضوع را خصوصا در بخشهای رقابتی به راحتی می توان دید. شاید اگر مردم به دلیل فضای غیر رقابتی صنعت خودرو نمی توانند مطالبالت خود را از فروشندگان و تولیدکنندگان بخواهند، اما در مواجهه با کسب و کارهایی مثل رستورانها، فست فودها، سوپر مارکتها و ... می توان دید که چگونه سطح کیفی بالاتری را مطالبه می کنند و رضایتشان چقدر سخت تامین می شود! دامنه این شرایط طوری است که مثلا می بینیم بعضی از فست فودها خدماتی را ارائه می کنند که مثلا در مک دونالد ارائه نمی شود!

 

در تعامل کسب و کارهایی که در حوزه B2B یا (Business To Business) هستند نیز حفظ رضایتمندی مشتری اهمیت دارد. منتها در این حالت توافقات بر سر SLA یا تعهدات طرفین بایستی به روشنی تدوین گررد.

متاسفانه کثیری از قراردادها به دلیل فقدان تعهدات متقابل شفاف با ابهام و کشمکش مواجه می شود.

و البته مواردی هم دیده می شود که روحیات شخصی و سلایق فردی بر ضوابط حاکم می شود. که کار را از مدار منطقی البته خارج می شود.

 

 

 



یک استراتژی خوب دارای پیامی تاثیرگذار، روشن و دقیق است.                           


یک پیام خوب نه تنها لازم است پیغامی روشن را انتقال دهد، بلکه باید در تبلیغ یک پیشنهاد ، صداقت نیز داشته باشد.


در غیر اینصورت مشتریان اعتماد و علاقه خود را از دست خواهند داد.


در حقیقت یک زوش خوب برای آزمودن اقر بخشی و استحکام استراتژی ، این است که ببینم آی پیام قوی و اصیلی دارد یا خیر؟

هفته نامه عصر ارتباط این هفته مصاحبه با من را به چاپ رسانده است که در اینجا می توانید آنرا بیابید.

 

به هر حال مصاحبه در هفته نامه تخصصی مرتبط با کسب و کار شرکتها فرصتی است برای انتقال اندیشه هایی که نزد مدیران آن می باشد، به فعالین کسب و کار.

bamboدر اتاق کارم گلدانی با چند شاخه از بامبو دارم که یادگاری از دوست عزیزی است که حدود 15 ماه پیش آنرا به من هدیه داد.

علیرغم اینکه مرتبا نگاهم به آن می افتد ، اما دیروز با دقت به آن نگریستم و دیدم که برگهای جوان آن چقدر باطراوتند و بر قد رشید آنها نیز افزوده اند.

15 ماه است که این بامبوها با من هستند و من رشد مستمر آنها را درک نکرده بودم!

 

 رشد مستمر داستان زندگی انسانهاست. خود ما، فرزندانمان، اطرافیانمان و ... رشد مستمر داریم. اگر این رشد مستمر دیده شود و همراه تعالی باشد ، لذت بخش است!

باید دیده شود تا اگر کژی در آن هست، اصلاح گردد.

همراه با تعالی هم باید باشد تا  مفید واقع شویم.

 

سازمانهایمان هم باید رشد مستمر را تجربه کنند.

سازمانها و کسب و کارها ، رشدشان نیازمند حوصله سهامداران و پایداری مدیران و همدلی کارکنانشان می باشد.

این رشد خیلی آرام و کند انجام می شود، طوری که حس نمی شود!

کسب و کارهایی که بدست مدیران هیاهو گر می افتد و با بزرگنمایی و تبلیغات پوچ درصدد بزرگنمایی هستند، نمی توانند رشد مستمر را خلق کنند!

 

پیر خرد یک نفس آسوده بود، خلوت فرموده بود

کودک دل رفت و دو زانو نشست، مست مست

گفت تو را فرصت تعلیم هست؟ گفت : هست

گفت که ای خسته ترین رهنورد بر رخت از گردش ایام گرد

چیست برازنده بالای مرد، گفت: درد

گفت چه بود ای همه دانندگی، راست ترین راستی زندگی

پیر که در اندیشه فرو مانده بود، نا گه از شاخه ای افتاد برگ

گفت: مرگ

 

شعر فوق را به یادگار در ذهن دارم. یادگاری که از خاطرات دلنشین ایام دانشگاه و از مصاحبت با دوست ارجمند آقای موسی خانی عزیز.

 

ایشان اینروزها در سوگ درگذشت پدر بزرگوارشان داغدار هستند. شعر فوق هم منتخب این مرحوم بود که بر دیوار منزلشان با خط خوش جای گرفته  و آیت ذهن بود.

من هربار که این شعر را با خودم زمزمه میکردم و می کنم ، مرحوم آقای حسن موسی خانی را بیاد می آوردم و می آورم.

امیدوارم خداوند روح ایشان را قرین رحمت و به خانواده ایشان صبر عطا نماید

 

  

خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عید
کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشد

 

در ادبیات مدیریت گفته می شود که مدیران کسب و کارها دارای مسولیت اجتماعی هستند.

یعنی غیر از توجه به عوامل موثر بر فعالیت خود به سایر حوزه ها مثل محیط زیست، کرامت انسانها، ملاحظات بهداشتی، توجه به فرهنگ، تعاملات اجتماعی و ... لازم است توجه و تعامل داشته باشند.

 دیروز از یک واحد بسته بندی دستمال کاغذی و سایر محصولات مشابه بصورت تصادفی بازدید داشتیم. شرایط بهداشتی بسیار نامناسب بود.

با خود می اندیشم که چرا مدیر این واحد تولیدی به مسولیتهای اجتماعی و حرفه ای خود کم توجه است. مردم مصرف کننده محصولات او، این دستمالها را در حوزه بهداشت شخصی خود مورد استفاده قرار می دهند و بی دقتی او باعث می شود مردم آلوده شوند.

دولت ها تلاش می کنند از طریق تسهیل شرایط کسب و کارها و از بین بردن موانع به خلق فرصتهای کسب و کار خصوصا در بخشهای تولیدی کمک نمایند.

این کار در ایران هم انجام می شود. وام بانکی، واگذاری زمین در شهرکهای صنعتی ، معافیت مالیاتی و ... همه تشویقهایی است که به کارآفرینان هدیه می شود تا تولید کنند و متعاقبا منجر به رشد اشتغال شود.

اما چرا وقتی پا در شهرکهای صنعتی می گذاریم و یا پای درد و دل کسانی که در تولید شکست خورده اند، می نشینیم با یاس و نا امیدی مواجه می شویم.

 

بنظرم موضوع از جهات مختلف قابل واکاوی است. لیکن بنظر من مهمترین مشکل در حوزه ایده و اندیشه است.

بسیاری افراد با ایده های نجندان جذاب و نپخته بدون بررسی شرایط بازار به عرصه صنعت و تلید وارد می شوند و نهایتا ناکام می مانند.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.