اینروزها تونس ، سر خط خبر هاست.                                                                                                              

 

انقلابی که با یک جرقه آغاز شد. جرقه ای که محمد بو عزیزی که تا چندی بیش سبزی فروش تحصیلکرده گمنامی بود که با به آتش کشیدن خود، شور انقلابی چامعه اش را تحریک کرد و اکنون آنقدر مشهور است که دنیایی را به تحلیل وا داشته است.

 

من باورم نمی شود که اقتصاد بسته تونس ، با مردم آرام و خونگرمش اینقدر مستعد خروش است!

 

دنیای اقتصاد در صفحه بازار دیچیتال تیتر زده که:

فایننشال تایمز انتخاب کرد   

 

 استیو جابز مرد سال 2010

 

همیشه از خودم این سوال را می کردم که چرا استفاده کنندگان از محصولات اپل ، اینقدر نسبت به این برند اشتیاق می ورزند و نسبت به آن غیرت ورزی می کنند؟

نمی دانم شما با این تجربه مواجه شده اید یا خیر؟! ولی من بارها افرادی را دیده ام که تاب تحمل انتفاد به اپل را ندارند و سایر رقبای استیو جابز خصوصا بیل گیتس را به سخره می گیرند.

 

الان دارم کتاب رازهای پرزنتیشن های استیو جابز را مطالعه می کنم.

بنظرم می رسد که هنر اپل در اینست که از طریق محصولات خود و نحوه معرفی آنها به بازار ، ارتباط عاطفی با مخاطبش برقرار می نماید.

مثلا وقتی با نرم افزارهای کاربردی اپل کار می کنیم، آنقدر آنها دقیق نیاز مصرف کننده خود را خوب شناخته اند که فرد مصرف کننده نمی تواند شگفت زدگی خود را مخفی نماید! 

 

 

در عرصه مدیریت، اقدامات موثر از سوی ذینفعان مورد تحسین قرار می گیرد.

 

دیشب و امروز صبح، بارش برف بقدری بود که می توانست تهران را به عنوان شهری که آمادگی پذیرش این حجم از برف را ندارد، دچار مشکلات جدی نماید. اما کوشش مدیران و عوامل مرتبط با شهرداری تهران سبب گردید که بخشهای عمده و اصلی شهر با مشکل حادی مواجه نشوند.

 

حدود یکماه پیش در شهر پاریس من شاهد بارش همین حجم برف بودم و الان که شرایط آنجا را با تهران مقایسه می کنم به جرات قائل بر این هستم که تهران دارای شرایط به مراتب بهتری نسبت به رفتار مدیریت شهری پاریسیها می باشد.

 

قطعا این شرایطی که تهران امروز دارد ماحصل برنامه ها و بینش مدیریتی حاکم برآنست. کاری که مورد تحسین همه ذینفعان نیز خواهد بود!

 

اینجاست که باید بگوییم:

 

هرخدمتی که کردم ، بی مزد بود و منت

یارب مباد کس را  مخدوم بی عنایت!

 

در بحث استراتژی اقیانوس آبی یکی از موضوعات مورد توجه ناظر بر تمرکز بر غیر مشتریها می باشد. در واقع از این جنبه مدیران کسب و کارها تلاش میکنند که به دنبال توسعه کسب و کار خود بروند.

 

به هر حال فراموش نکنیم که ، بسیاری از مدیران برای تعالی سازمانشان دست به کوششهای متنوعی می زنند تا در تحقق اهداف سازمان موفق شوند.

در برخی موارد متاسفانه کوششها به دلیلهایی غیر از منطقهای حاکم بر کسب و کار ناکام می ماند.

مثلا فرض اینست که شما به عنوان فروشنده کالا یا خدمت، با ارائه قیمت بهتر و کیفیت بالاتر در تلاش هستید که مطلوبیت مشتریتان را افزایش دهید. حال اگر مشتری شما بخواهد که از پسرخاله خود خرید نماید، کوششهای شما به جایی نمی رسد.

قطعا در این شرایط مدیران کسب و کارها بر مشتریان جدید خود تمرکز می نمایند و به هر حال راه خود را پیدا خواهند نمود.

اما یک کار دیگری هم باید انجام داد و آنهم اینکه از خدا بخواهیم این مشتریان را به راه راست هدایت نماید.

آمین

صبح که به سمت محل کار در حرکت بودم، از برف صبحگاهی و تغییر چهره شهر لذت می بردم و دعا می کردم این شرایط استمرار یابد تا مشکل کم آبی امسال جبران شود.

 

گوینده رادیو پیام پس از پخش موسیقی شروع کرد در مورد پروین اعتصامی صحبت کردن. گوشم را تیز کردم، چون فکر کردم شاید امروز سالروز تولد یا وفات اوست. اما هیچ کدام نبود!

بعد از اینکه بیوگرافی پروین به پایان رسید. پیشخودم گفتم که شاید از او شعری در وصف بارش برف و ... متناسب با امروز بخواند!

 

اما شروع کرد شعری را که خود پروین برای نگارش بر سنگ قبر مزارش سروده بود را خواند!

 

بنظرم بد سلیقگی این تهیه کننده و کارگردان برنامه از حد بدر شده است!

 

اولین ساعات یک روز کاری همراه با بارش نعمت الهی در این کلان شهر، می طلبد که از امید و تلاش و سپاسگزاری از درگاه حق سخن بگوییم!

مجله گزیده مدیریت در شماره 112 خود که ترجمه شماره سپتامبر 2010 هاروارد بیزینس ریویو است ، مقاله کوتاهی دارد تحت این عنوان که:

خارح رفته ها مدیران بهتری می شوند

 

این مقاله نتیجه یک کار پژوهشی مطالعاتی است که فرض عنوان مقاله را تایید می کند.

بنطر من این مطالعه در واقع همان چیزی را که در فرهنگ ما هم مورد تایید است یعنی

 بسیار سفر باید تا پخته شود ، خامی

  را تایید می نماید.

بی شک مدیران و شرکتهایی که دائما در تماس با همکاران و فضای کسب و کار خود خارح از مرزهای ایران می باشند،

قادرند درک بهتری از شرایط موجود خود باشند.

هر چند که گاهی این اقدام همراه با هزینه های جدی نیز هست

اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید،

پس وقتی كار نمی‌كنید فاقد شخصیت هستید.

 

 

از وین دایر

قاعدتا مطابق آموزه های اقتصاد کلاسیک، قیمتها مهمترین متغیر موثر بر الگوی مصرف متقاضیان هستند.

 

قیمتها به طرف تقاضا علامت می دهند تا مصرف کنندگان رفتار خود را به تبع قیمتها تنظیم کنند.

 

بنابراین گفته می شود که مثلا با رشد قیمت بنزین و افزایش هزینه حمل و نقل در مسافرتهای درون شهری، مردم آن جوامع به استفاده از پیاده روی، دوچرخه، موتورسیکلت، مترو، اتوبوس و یا ره حلهای دیگر مثل چند سرنشینه کردن خودروهای شخصی و تسهیم هزینه روی می آورند.

 

اکنون چند روزی از شروع طرح هدفمند کردن یارانه ها می گذرد و قاعدتا ما باید در سطح جامعه شاهد تغییر رفتار مردم از طریق علامتهای قیمتی باشیم.

 

اگر هم مصادیق آن انگشت شمار است، شاید با رسیدن اولین قبضها و یا موجهای محسوس رشد هزینه حمل و نقل یا هر چیز دیگر آنگاه مردم نشانه های تغییر رفتار خود را بیشتر بروز خواهند داد.

 

به هرحال در سطح منازل ، محل کار و تمامی عرصه هایی که با آن در تماس هستیم ، لازم است به فکر چاره جدید باشیم.

 

قبلا در این نوشته گفته ام که

 

در اقتصادی مثل اقتصاد مالزی با تورم سالیانه 3 درصد، وقتی 42 درصد رشد در بنزین را تجربه کرد. صاحبان کسب و کار به سرعت بسمت راه حلهایی رفتند تا هزینه حمل و نقل را بگونه ای هضم کنند.

 

در ایران رفتار بگونه ای شکل گرفته است که اگر راهکارهای جایگزین هم وجود داشته باشد( مثل گازسوز کردن تاکسی ها) باز هم رشد قیمت تمام شده از طریق انتفال آن به قیمت فروش جبران می گردد. 

 

 

 

اینکه یک مدیر در موقعیتهای بحرانی چگونه تصمیم گیری می کند و تصمیمش به چه میزان خردمندانه است، بر ارزیابی ناظرین از تواناییهای او بسیار موثر خواهد بود.

 

مدیرانی هستند که در لحظات بحرانی استرس و آشفتگیهای درونی خود را روی اطرافیان تخلیه می کنند و مدیرانی نیز پیدا می شوند که با خویشتن داری تصمیم می گیرند. گروه دوم اگر هم در لحظاتی از خود پرخاش یا عصبانیت را بروز می دهند، بعضا به دلیل تدبیری است که در ذهن خود می پرورانند.

 

من در تجربه شخصی خود، مواردی را به یاد دارم که صبوری و خویشتن داری باعث شد که نتیاج تصمیمات موثر واقع شود.

چند مورد از این خاطرات هرگز از ذهنم پاک نمی شود.

 

روزی حدود ساعت 8 صبح مدیر کارخانه به موبایلم زنگ زد ( در آن روز من در دفتر تهران بودم)  و با کمی اضطراب اعلام کرد که حوالی ساعت 6 صبح آتشسوزی محدودی در کارخانه داشته ایم.

خب تا اینجای کار موضوع چندان عجیب نبود. چون آتشسوزی بر اثر هم عوامل فنی و هم ناشی از بی احتیاطی کارگری و یا بر اثر خرابکاری در کارخانه محتمل بود و تیم آتشنشانی و پوششهای بیمه ای شرکت همواره این پدیده را به نحو مطلوبی حل و فصل می کردند.

اما مشکل این بود که چند دقیقه قبل از تماس مدیرکارخانه، مدیرکل محیط زیست استان و گروهی از کارشناسان او بصورت سرزده به کارخانه آمده بودند.این خبر واقعا بد و بحرانی بود. چراکه ما در آن زمان درگیر پرونده ای در دادگاه مربوط به عدم رعایت ملاحظات زیست محیطی بودیم و کلیه کوششهای ما درخصوص اثبات توجه شرکت به این مقوله با ابهام مواجه بود. حال این بازدید سر زده در آن شرایط آتشسوزی می توانست کاملا کوششهای جدی و مثبت شرکت را پایمال نماید.

بی شک اولین چیزی که به ذهن خطور می کرد ، این بود که این آتشسوزی و این بازدید به هم مرتبط هستند و گروهی درصدد تخریب چهره شرکت می باشند. هرچند که هیچ شاهدی بر این مدعا وجود نداشت و مدیریت شرکت با کارگران و همکاران روابط سالم و صمیمانه ای داشت، اما در ان چند دقیقه سناریوی دیگری به ذهن نمی رسید.

 

ما باید تصمیم میگرفتیم. یا باید از ورود آنها امتناع می کردیم. مثلا بهانه می آوردیم که ازقبل باید مکاتبه می شد. یا اینکه مدیرکارخانه جلسات دیگری را در برنامه اش دارد و ...

یا باید خودمان به استقبال موضوع می رفتیم و در بدو ورود آنها می گفتیم که حادثه ای رخ داده و ...

 

من پشت تلفن، لحظه ای در تریدی تصمیم گیری بودم و مدیرکارخانه منتظر دستور!

لحظه ای به ذهنم زد که شاید واقعا این دو موضوع تصادفی است و فقط یک همزمانی ساده است.بنابراین از مدیر کارخانه خواستم که بدون اینکه در مورد موضوع صحبتی شود ، بصورت کاملا عادی برخورد نماید و اگر قصد بازدید هم داشتند، بازدید انجام شود. لیکن لازم است ترتیبی داده شود تا از سمت انباری که آتشسوزی در آن رخ داده عبور نکنند.

 

جالب اینکه این تصمیم کارساز آمد و بعدها مشخص شد که بازدید کاملا تصادفی و آتشسوزی هم غیر عمدی بوده است. البته تدبیر همکارانمان در کارخانه و تلاششان برای حفظ اعتبار شرکت هم ستودنی بود.

 

واقعا اگر خداوند لطف ننموده بود و تصمیمی خردمندانه اخذ نشده بود، می توانست اعتبار و نتیجه زحمات کثیری از پرسنل شریف شرکت پایمال شود.

 

 

 

مرتبا در سطح ادبیات مدیریت به ما مدیران کسب و کارها تذکر داده می شود که در حفظ و ارتقاء رضایت مشتری کوشا باشید.

بسیاری از استانداردها و سیستمهای مدیریتی هم برای این مهم ایجاد شده و بکار گرفته شده اند.

در ایران هم رشد انتظارات و مطالبات مشتریان رو به افزایش است. این موضوع را خصوصا در بخشهای رقابتی به راحتی می توان دید. شاید اگر مردم به دلیل فضای غیر رقابتی صنعت خودرو نمی توانند مطالبالت خود را از فروشندگان و تولیدکنندگان بخواهند، اما در مواجهه با کسب و کارهایی مثل رستورانها، فست فودها، سوپر مارکتها و ... می توان دید که چگونه سطح کیفی بالاتری را مطالبه می کنند و رضایتشان چقدر سخت تامین می شود! دامنه این شرایط طوری است که مثلا می بینیم بعضی از فست فودها خدماتی را ارائه می کنند که مثلا در مک دونالد ارائه نمی شود!

 

در تعامل کسب و کارهایی که در حوزه B2B یا (Business To Business) هستند نیز حفظ رضایتمندی مشتری اهمیت دارد. منتها در این حالت توافقات بر سر SLA یا تعهدات طرفین بایستی به روشنی تدوین گررد.

متاسفانه کثیری از قراردادها به دلیل فقدان تعهدات متقابل شفاف با ابهام و کشمکش مواجه می شود.

و البته مواردی هم دیده می شود که روحیات شخصی و سلایق فردی بر ضوابط حاکم می شود. که کار را از مدار منطقی البته خارج می شود.

 

 

 



یک استراتژی خوب دارای پیامی تاثیرگذار، روشن و دقیق است.                           


یک پیام خوب نه تنها لازم است پیغامی روشن را انتقال دهد، بلکه باید در تبلیغ یک پیشنهاد ، صداقت نیز داشته باشد.


در غیر اینصورت مشتریان اعتماد و علاقه خود را از دست خواهند داد.


در حقیقت یک زوش خوب برای آزمودن اقر بخشی و استحکام استراتژی ، این است که ببینم آی پیام قوی و اصیلی دارد یا خیر؟

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.