اول پوزش می خوام اگر این تمثیل کمی از نزاکت فاصله گرفته است.

و بعد شاید ، این داستان را شنیده باشید که بنده خدایی در زمانهای قدیم نیاز به استفاده از سرویس بهداشتی داشت و وقتی به توالت عمومی مسجد جنب بازار نزدیک شد با عجله یکی از آفتابه های پر از آب را برداشت که زودتر مشکل را حل کند  . اما مسول آفتابه ها به این بنده خدا گفت: آقا آنرا که برداشته اید زمین بگذارید و آن دیگری را بردارید.

مرد هم همین کا را کرد و وقتی که مشکل بر طرف شد و آرامش پیدا کرد و خواست بهای آنرا بپردازد با تعجب دید تمام آفتابه ها یک رنگ، یک اندازه و پر از آب است و باهم هیچ تفاوتی ندارند. از مسول آفتابه ها پرسید: آقا اینها هیچ کدام باهم فرقی ندارد! چرا شما به من گفتید که باید اولی را برندارم و دومی را بردارم؟!

مرد جواب داد: خب من که اینجا هستم چه کاره ام ! باید یک چیزی بگویم.

واقعیت اینست که در بروکراسی بد سازمانها بعضا نوع اظهارنظر ها، سوال و جواب کردنها و ... غیر مفید و نامناسب است و تنها از سر اثبات موجودیت و یادآوری اینکه من هم هستم ، انجام می شود.

باید مواظب باشیم که آفتابه فروش نشویم.

ببخشید


دارم کتاب  BUILT TO LAST  را می خوانم. کتاب نوشته JIM COLLINS  هست که واقعا کتابهایش و مطالعاتش در مورد شرکتها بسیار پر مغز است.

شاید برایتان جالب باشد که ایشان صخره نورد و کوهنورد توانایی نیز هست.

یک نکته جالب که در بررسی شرکتهای سرآمد در این کتاب مشهود است، ثبات مدیریتهاست. یعنی در تحقیقات انجام شده بر روی شرکتهای سرآمد، دیده شده که این شرکتها در طول تاریخ خود مدیران را با دقت انتخاب می کردند و دوره زمانی اشتغال آنها هم مناسب و طولانی بوده است.

مثلا شرکت 3M سال 1902 تاسیس شده است و تا سال 1994 فقط 10 مدیرعامل را بخود دیده است!


بازار نشر به مثابه یک بازار و کسب و کار در ایران بنظر می رسد روبه رخوت است. شاید فعالین این بازار در تحلیل شرایط به بسیاری از دلایل اشاره کنند از جمله محدودیت در ممیزی قبل از نشر، وضعیت نامناسب شاخص سرانه مطالعه در مردم ، محدودیت در تقاضا و ... که از حوصله این وبلاگ خارج است.

اما دو نکته:

من به عنوان یک مشتری وقتی به این بازار مراجعه می کنم هم با عرضه ای مواجه نمی شوم! یعنی ما در تولید هم بسیار ضعیفیم. روز یکشنبه برای خرید کتابی به عنوان هدیه برای برادرزاده نوجوانم به کتاب فروشی معتبری مراجعه کردم . واقعا یافتن عنواینی برای این سن کار شختی بود که ناشی از ضعف در عرضه می باشد.

دوم اینکه فعالین این عرصه روشهای نوین بازاریابی را به فراموشی سپرده اند و متاسفانه مدار شوم یاس  و نا امیدی رو به گسترش است. خصوصا وقتی شرایط را با آنچه که تبدیل به استاندارد جهانی شده، مقایسه می کنیم که ناراحت کننده تر می شود

در تحلیل فضای کسب و کار و مطالعه امور شرکتها، بعضا ما به تعابیری بر می خوریم که شاید بیان آنها هم گاهی جسارت می خواهد.

با یکی از دوستان ، صحبت می کردم و جمله ای را استفاده کرد که اگرچه شاید مطلوب نباشد ولی واقعی است. این جمله این بود که:

شانس شرکت من اینست که مشتریانش بیسواد هستند!

کمی که تامل می کنم، بنظرم میرسد اگر این شرکت بتواند از این وضعیت تاریخی اش برای یافتن فرصد و رشد کردن بهره ببردف سود خواهد کرد. در غیر اینصورت محکوم به فناست

موتو شرکت CISCO :

 

WELCOM TO HUMAN NETWORK

موتو شرکت SIGMA

 

OUR JOB, YOUR SOLUTION

 

 

 

در کتابفروشی در حال زیر و رو کردن کتابهای مورد علاقه ام بودم تا اینکه به کتاب CHANGE OR DIE برخورد کردم. به یاد داشتم که در وبلاگ نوشته ای تحت عنوان بمیریم یا تغییر کنیم!

داشته ام ولی محتوای نوشته به یادم نمی آمد.

 

نوشته ام را بعدا مرور کردم و دیدم که برگرفته از کتابی نبوده و مطلب خودم بوده است.

 

ولی برایم خیلی جالب بود که کتابی تحت این عنوان هم به بازار نشر عرضه شده و نشان می دهد که تغییر برای سازمانها آنقدر مهم است که بی توجهی به آن مترادف با مرگ است.

 

بعضی وقتها در نشستهای کاری اصطلاحاتی جاری می شود تا طرفین بتوانند منظور خود را به نیکی به یکدیگر منتقل نمایند. اخیرا یکی از دوستان در جلسه ای برای توصیف همکاری شرکتهای کوچک با شرکتهای بزرگ از این واژه استفاده نمود که ما نیازمند در کنار شرکتهای بزرگ هستیم ، چرا که این شرکتها دارای طرفیتها فلان و بهمان هستند و این همکاری باعث ایجاد شرایط برد - برد می شود. و آخر سر صریحا اعلام کرد که آقا ما نیازمند یک Big Brother هستیم.

 

بنطرم این روش هم در نوع خود روش بدی نیاشد!

در این نوشته ، آنچه که بارز است، بر این واقعیت تاکید دارد که دسترسی به راه حلهای موثر ضرورتا نباید در یک فرایند پیچیده و پر خرج اتفاق بیفتد.


گاهی در زندگی بشری، معضلاتی پیش پا افتاده ، انسان را آزار می دهد.که نیازی نیست حتما کلی برای حل مشکل هزینه هنگفت کرد!


روز گذشته شب هنگام کنار خیابان برای گرفتن تاکسی ایستاده بودم و متوجه شدم این عادت بد که تاکسیهای ایرانی کمتر از نئون تاکسی خود استفاده می کنند و شبها آنرا روشن نمی کنند چقدر بد است.

مسافر باید کلی در کنار خیابان به زحمت بیفتد تا از بین ماشینها بفهمد کدام تاکسی است.بعد آیا مسافر دارد یا نه؟!


این معضل گرفتاری چندان ساده ای نیست. یادم می آید در کتابی از شهردار نیویورک - رودلف جولیانی- می خواندم که یکی از معضلات شهر نیویورک وقتی این بوده که تاکسیها خالی در شهر تردد می کرده اند و مسافران را انتخابی سوار می کردند. و یا قیمتهای متفاوت می گرفتند.


برای ان کار چراغی که بر روی سقف تاکسیها نصب شد باعث شد نشان دهد تاکسی در چه وضعیتی قرار دارد و بازرسان هم بتوانند تاکسیهای خالی را بازرسی کنند و در صورت تخطیف جریمه کنند.


اخیرا که به دبی مسافرت داشتم، دیدم تاکسیها در صورتی که تاکسیمتر خود را روشن کنند چراغهای کوچک قرمز رنگی روی نئون تاکسی روشن می شد که نشان می داد تاکسی اشغال است و در غیر این صورت چراغها سبز رنگ می بود و مسافرین راحت تاکسی خود را پیدا میکردند.

در ایران بارها تاکسیها مجهز به تاکسیمتر و نئون شده اند ، اما فقدان ضمانت اجرایی همواره باعث شده این طرحها ماندگاری خود را از دست دهند.


شاید راه حل آن باشد که این مکانیسمها با الزامات جدی تری گره بخورد که لزوما گران قیمت و پر هزینه نیست. بلکه خلاقیت می طلبد

در فزآیند برنامه ریزی استراتژِیک وقتی به استخراج SWOT می رسیم خیلی لذت می برم چرا که در اینجا می توانیم با بیان دقیق قوتها، ضعفها، فرصتها، تهدیدات و چالشها به تصویری واقعی از سازمان برسم و راه پیشرو را در این فرآیند ، بهتر و صحیحتر بپیمایم.

دو نکته به لحاظ اجرایی و فراتر از متدولوژی کار اهمیت می یابد.

اول اینکه سازمان در این کار کارگاهی و گروهی دچار خود سانسوری نشود و ملاحظه این و آن را نکند. چرا که قرار نیست انتهای کار فرد یا بخشی متهم و مقصر یا محبوب و موجه جلوه نماید و نهایتا قرار است سازمان رو به تعالی گام نهند.

دوم اینکه گاهی در ذهن سازمان مقولاتی به عنوان ضعف یا قوت نشسته که لزوما در زمان حال مصداق ندارد.
مثلا اگر سیستم یا دستگاهی در زمانی برای اولین بار در سازمانی ایجاد و در آن زمان سازمان نسبت به رقبا در آن زمان و به اتکاء این اقدام متمایز شود .اگر با گذر زمان سایر رقبا هم خود را بدان مجهز نمایند دیگر این مقوله نمی تواند فوت باشد و در زمان حال نباید در سطح قوتها درج گردد.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.