به تازگی با نویسنده ای آشنا شده ام که پیش از این هیچ شناختی از او نداشتم

اولین کتابی که از او دیدم به نام The Tipping Point می باشد. در این کتاب نویسنده به این موضوع می پردازد

که برای تحقق کارهای بزرگ و بدیع ، لزوما نقطه آعاز اقدامات خارق العاده نمی باشد و ممکن است همه چیز از یک

شروع ساده و جزئی آعاز شود.

 

متن کتاب برایم کمی دشوار بود، ولی کتاب در حوزه کارآفرینی جذاب و خواندنی می نمود.

امروز متوجه شدم که این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است.

اما اخیرا کتاب دیگری از او را به دست گرفته ام و به شدت از خواند آن لذت می برم.

عنوان کتاب OUTLIERS  می باشد که شاید ترجمه این عنوان به " خارق العادگان" مناسب باشد. کتاب در واقع

به این پرسش اسخ می دهد که دلیل برتری برخی بر دیگران یا موفقیت آنها چیست؟

با کمال تعجب در صفحات اولیه کتاب با این توضیح مواجه شده ام که شاید دلایلی چون مباحث فعل و انفعالات

صور فلکی Astrology  هم توضیح دهنده این چرایی باشد!

مطمئنم در ادامه مطالعه این کتاب به موضوعات جالبی برخواهم خورد که به آنها اشاره خواهم کرد.

به هرحال در حوزه مطالعات کارآفرینی و رشد شخصیتی بنطرم می رسد که این نویسنده قابل توجه جدی است.

 

 

 

وقتی وارد دانشگاه شدم از آنجا که دیپلم ریاضی داشتم و حالا باید در رشته ای غیر مهندسی درس بخوانم

برخلاف همکلاسیهایم از ته دل ناراضی نبودم، اما به هرحال برای فرار از زیر فشار اطرافیان دنبال توجیه می گشتیم. 

اوائل با شایعه تغییر نام رشته تحصیلی به مهندسی تکنولوژیک و چیزهایی از این قبیل دلخوش بودیم و بعدها هم داستانی

که از دو برنده جایزه نوبل فیزیک برایمان تعریف می کردند.

 

می گفتند که از دو نفر که جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرده اند، پرسیدند چه شده که اقتصاد را رها کردید و به فیزیک روی آوردید؟

یکی از آنها گفت دیدم اقتصاد بسیار پیچیده است و سخت، ترجیح دادم که فیزیک که راحت تر است را شروع کنم.

دیگیری گفت دیدم اقتصاد سطحی است ،آنرا رها کردم.

 

خلاصه هروقت که با پیچیدگیهای اقتصادی و معضلات آن روبرو می شدیم ، یاد آن نوبلیست اول می افتادیم.

.

بعدها که وارد بازار کار شدم ، همواره یاد این جمله طلایی یکی از اساتید عزیز می افتادم که کلان فکر کنید و خرد عمل نمایید.

 

مدیریت بنگاههای اقتصادی بهانه ای شد برای اینکه بتوانی در حوزه اختیارات و امکانات و بضاعتت گامی صحیح برداری تا

به بهبود و تعالی کشور کمک کنی.

اما مدیریت پیچیدگیهایی دارد که بنظرم تمام این پیچیدگیها خلاصه می شود در یک موضوع اساسی و آنهم مدیریت صحیح منابع انسانی است!

 

مدیریت صحیح منابع انسانی در گرو درک صحیح از انسان و آشنایی با دانش روانشناسی است. فراتر از مدیریت کسب و کارها، بسیاری از

نابسامانیها و چالشهای زندگی اجتماعی و خصوصی افراد هم برگرفته از عدم آگاهیهای ما به پیچیدگیهای روانشناسانه است.

 

من به فراخور بضاعتم در هر سه حوزه اقتصاد، مدیریت و روانشناسی مطالعاتی داشته ام ، اما هرگر نتوانسته ام، ارجحیت یکی را بر دیگری

قضاوت کنم. به هر حال هر سه به لحاظ اینکه تابعی از رفتار انسانها هستند، پیچیده نیز می باشند!

 

 

 

شاید بشود گفت که یکی از محلهای توجه مدیران در اداره سازمانها ( خصوصا شرکت داری) توجه یه سازمانهای غیر رسمی است.
طبیعی است که هرچه سازمانی پر مشکل تر و بزرگتر ( دارای تعداد نیروی انسانی بیشتر) باشد ، سازمان غیر رسمی در آن پر رنگتر خواهد بود و وقت بیشتر و توجه بالاتری را طلب نماید.
سازمانهای غیر رسمی بعضا دارای کارکردهای مثبت و موثری نیز می باشند. این وجه خصوصا در سازمانهایی که مدیران ارشد و کارکنان از همدلی و ارتباط نزدیکی برخوردارند و درک متقابلی بین آنها شکل گرفته است ، نمود می نماید.
اما سازمانهای غیر رسمی کارکردهای منفی هم دارند و بعضا باعث اختلال در فرایند رشد و تعالی سازمانها می شوند.
شبکه های هرمی به دلیل ماهیت رفتار گروهیی که دارند، سازمانها را به شدت آلوده می کنند و سازمانهای غیر رسمی را به سمت و سوی وجه منفی آن سوق می دهند.
در یکی از شرکتهایی که سالها قبل کار می کردم، در سطح سازمان ضدیتی جدی با یکی از سرپرست ها به چشم می خورد! علیرغم اینکه او کارش را به خوبی انجام می داد، این ضدیت که به نفرت تبدیل شده بود تا حد زیادی قابل درک نبود. بعدها متوجه شدم که ریشه موضوع بر می گشت به اینکه این فرد در گذشته ( قبل از غیر قانونی اعلام شدن فعالیت شرکتهای هرمی) یکی از کسانی بوده که با استفاده از موقعیت خود افراد را وادار به عضویت در شبکه می نموده و مخالفین را با دردسر در کار سازمانی مواجه می نموده است.
اخیرا نیز در یکی از دوره های آموزشی شرکت ، چهره یکی از همکاران برایم تازگی داشت( به دلیل اینکه در ساختمانی دور از دفتر مرکزی شاغل است) و او را نمی شناختم ! در حالیکه بعدا فهمیدم که از قدیمیهای شرکت است.با او که همکلام شدم و از احوالاتش جویا شدم. برایم توضیح داد که در مسیر رشد شغلی اش با مشکلاتی همراه بوده که منشاء آن به مخالفتش به عضویت در شبکه های هرمی بر می گشته که زمانی سازمانمان را آلوده نموده بود. هرچند که سازمان از این آفت در گذشته پاک سازی شده است، اما خاطره ها و اثرات منفی آن همچنان پا برجاست!

It is obviously that Credit is an important concept in business


In Iran like other countries all business activities are based on credit. Banking facilities, contracts, agreements, MOU’s and ...  have basic stage and given assumption. Credit is same basic stage and given assumption

These days credit is evaluating and auditing by many technical tools but in our old culture promise between two businessmen was enough. If any businessman had strong loyalty to his word, it was his credit. It is funny that sometimes they used a fiber of mustache as collateral


This concept has extended by today

 

 

My dad advised me that credit of a businessman is a function of his loyalty, when I was young. According this nature and moral, his promise is enough for his business partners and they do their deal first and latter collect official documents


I am thankful that my dad has guided me


 

عمر ما در بستر زمان آرام آرام می گذارد و با پشت سر گذاردن ساعتها، روزها، ماهها و سالها در می یابیم که در میانه سفر زندگی قرار داریم.
تفاوت و تمایز انسانها در اینست که این سفر را چگونه و با چه کیفیتی می پیمایند؟ برخی خود را به حوادث روزگار می سپارند و هرچه که پیش آید را خوش می دارند و برخی ابتکار عمل را بدست می گیرند و سفر زندگی را برنامه ریزی می نمایند و تعیین می کنند که مقصد کجاست.
آرزوهای ما مسیر زندگی ما را جهت می دهد. هرچه آرزوی ما با آرمان و ماموریتی که برای خود قائلیم بیشتر گره می خورد این سفر جهت دار تر و منسجم تر پیش می رود و هرچقدر تابع احساسات و هیجانات زودگذر و مقطعی میشود، در حد آرزوهای افسوس خورده باقی می ماند.
مهم است که ما بدانیم و بخواهیم که آرزوی آرمانی خود را به عنوان شاه بیت نقشی که در طول عمر خود در حیات بشری پذیرفته ایم، خودمان تدوین کنیم و برای اینکار باید مهارت کافی داشته باشیم.
 آرزوها مهم است. آنها اجازه می دهند که ما به روشنی اهداف زندگی خود را تدوین کنیم و بر خواسته هایمان تکیه نماییم.
مردم، جوامع، سازمانها، دولتها و ... آرزوهای آرمانی خود را تعیین می کنند تا نشان دهند چه سهمی از حیات برای خود قائل می باشند.
 تعیین آرزوی آرمانی یا چشم انداز ما در زندگی باعث خواهد شد که:
• بدانیم در بلند مدت چه می خواهیم انجام دهیم؟ خودمان و آینده مان را وصف می کنیم.
• با تحقق اهداف و اجرای برنامه هایمان به آن خواهیم رسید.
•  چشم انداز کلا جنبه الهامی دارد، نوعی قول و آرزو برای آینده است، چالشی است و در آینده طولانی مدت قرار است تحقق یابد.
• وضعیتی است که تمام شئون زندگیمان را به طرف آن رهبری ‌کند.
•  هماهنگی و توازن در سطح خانواده ، کسب و کار یا شغل حرفه ای، ساختار علمی و آکادمیک فرد  و سازگاری بین تصمیمات و فعالیت‌های مرتبط با این حوزه ها برقرار می‌شود.
• اعتقاد ما ،به چشم‌انداز منتخب مان موجب بروز انرژی زیاد در سراسر زندگی می‌شود.
•  یک آرزوی بلند پروازانه پنج تا سی ساله به اضافه توصیف زنده آن است.
• چشم‌انداز، همه شئون زندگی ما را در بر می گیرد.
• چشم‌انداز قله‌ای است که باید به آن رسید.
• چشم‌انداز مؤثر ما، مستلزم اعتماد و تعهدمان است.
• چشم‌انداز به یک توصیف زنده و تحریک‌کننده نیز نیاز دارد.

 

 

اولین بار من در دورهITIL    با موضوع استراتژی اقیانوس آبی آشنا شدم و بعدها کتابی تحت همین عنوان را مطالعه کردم. البته در همین اثنا دوره یک روزه ای هم توسط مدرسی خارجی برگزار شد که در آن شرکت کردم.

 

کتاب استراتژی اقیانوس آبی  توسط دبلیو چان کیم و رنه مابورنیا نوشته شده و به فارسی نیز توسط علیرضا پور ممتاز ترجمه شده است.

 

روی جلد کتاب این عبارت خود نمایی می کند:

 

چگونه فضای بازاری بدون مدعی خلق کنیم که در آن رقابت معنایی ندارد.

 

نویسندگان کتاب معتقدند: مطالعه ما ... نشان می دهد که " حرکت استراتژیک " و نه شرکت یا صنعت، واحد مناسب برای تحلیل به منظور توضیح ( فرآیند) خلقِ اقیانوس های آبی و حفظ عملکرد بالا به صورت بادوام است. " حرکت استراتژیک"، مجموعه ای از اقدامها

و تصمیمهای مدیریتی است که موضوع آنها " ارائه" ( محصولِ) تجاری عمده و " بازارساز" است.

 

اگرچه این کتاب و حتی مدرسین آن در تلاش هستند که استراتژی اقیانوس آبی را صاحب متدولوژی نمایند و بر جنبه های تکنیکی آن بیفزایند. ( شبیه آنچه که در سیستم کارت امتیاز متوازن وجود دارد)

 

اما بنظر من استراتژی اقیانوس آبی تنها کمک شایانی به بهتر فکرکردن مدیران ارشد کسب و کارها می نماید. در واقع اگر فردی بخواهد کسب و کار خود را متحول نماید، این روش می تواند در تصمیم گیریهای او موثر واقع شود.

 

 

به دوستانی که به موضوعات مدیریت کسب و کارها علاقمندند، توصیه می کنم کتاب را مطالعه نمایند.

 

 

ماموریت یک سازمان ، خط یا خطوط کسب و کار آنرا تشریح می کند. محصولات و خدمات آنرا تعیین می نماید، و بازارهایی را که در حال و آینده در آنها فعالیت می کند، مشخص می سازد. ماموریت، باورهای کلی مدیران یک سازمان درباره هدف، قابلیتها و جایگاه سازمان در دنیاست که موجودیت سازمان را توجیه میکند. ماموریت، بیان رسمی هدف اساسی ای است که در پشت موجودیت یک سازمان قرار دارد یا به عبارت دیگر دلیل وجودی سازمان است.

ماموریت معمولا به شش سوال پاسخ می دهد:

1.        کجا؟ (حیطه رقابت چه در حیطه منابع داخلی و یا خارجی)

2.        برای چه کسی؟

3.        چه چیزی؟ (کالا و خدمات)

4.        کانون توجه کجاست؟ ( منابع انسانی، تکنولوژی، محیط زیست، نمای سازمانی)

5.        چگونه؟ ( مزیت رقابتی چیست؟)

6.        چرا؟ ( هدف بنیادی سازمان مادی و معنوی)

 

این روزها ما در حال بازنگری استراتژیهای سازمانمان   با کمک گروه مشاور هستیم. برای تدوین ماموریت شرکت نگاهی به ماموریت شرکتهایی در سطح دنیا انداختم که نمونه هایی از آنرا ذیلا می آورم:

Apple Computer 1984 Mission Statement

"To produce high-quality, low cost, easy to use products that incorporate high technology for the individual. We are proving that high technology does not have to be intimidating for noncomputer experts."

 

Dell Mission Statement

"To be the most successful computer company in the world at delivering the best
customer experience in markets we serve."

 

IBM Mission Statement

"At IBM, we strive to lead in the invention, development and manufacture of the industry's most advanced information technologies, including computer systems, software, storage systems and microelectronics.

We translate these advanced technologies into value for our customers through our professional solutions, services and consulting businesses worldwide."

و اما نمونه ای از کسب و کارهای دیگر:

 

 Ralph Lauren Mission Statement  :

Ralph Lauren's mission is to redefine American style, provide quality products, create worlds and invite people to take part in our dreams.

 

در بین شرکتهای ایرانی هم نمونه هایی یافت می شود:

بیانیه ماموریت شرکت لوله سازی اهواز:

شرکت لوله سازی اهواز بنگاهی است اقتصادی که با اتکا به تجارب و دانش فنی ، ضمن جلب رضایت ذینفعان ، خود را متعهد به موارد زیر می داند:

  • تولید و تامین انواع لوله های مورد نیاز صنایع نفت ، گاز ، پتروشیمی و آب با استانداردهای مورد نظر مشتری
• تامین منابع مالی و اجرای پروژه های خطوط لوله به روش
EPC
• ایجاد و بهره برداری خطوط انتقال نفت ، گاز ، فراورده های نفتی و آب در ایران و جهان
• ایجاد ارزش افزوده بیشتر از طریق توسعه زنجیره تامین مطمئن

 

 

بیانیه ماموریت شرکت ما هم اینگونه شد:

ما به تامین نیاز سازمانها در حوزه های مشاوره، طراحی، تولید، تدارک و پشتیبانی صنعت فناوری اطلاعات با فعالیتی متمایز متعهد هستیم و با توسعه نوآورانه محصولات و خدمات و دسترسی فراگیر برای مشتریان خود ارزش آفرینی می کنیم.

 

ماریو باتالی سرآشپزی است که در امریکا تعداد زیادی رستوران دارد و در برنامه های آشپزی او  توانسته بینندگان  زیادی را جذب کند.  تحصیلات دانشگاهی وی مدیریت بوده است! 

در مصاحبه ای از وی می پرسند که کدام آموزه های تحصیلات مدیریت بعدها به کارتان آمد؟ 

او جواب می دهد:

در اصل هیچ کدام. کلاسهای دانشگاه همه تئوری و مبتنی بر مقایسه منحنی درآمد نهایی با منحنی هزینه بود. من از اقتصاد کلان خیلی لذت می بردم، ولی در رشته های فلسفه و انگلیسی بیش تر در مورد سر و کله زدن با افراد و به انجام رساندن کارها چیز یاد می گیرید.

 

بنظر من این آقا اشتباه می کند. رشته اقتصاد و مدیریت و اصولا مباحث تئوری دانشگاه به او و همه ما دید می دهد.

در واقع زیر بنای نظام فکری ما را می سازد. اینکه بتوانیم منطق هزینه - فایده را درک کنیم و با اصول اداره یک کسب و کار آشنا شویم. همه از همان جایی آمده که او بدان کافر است!

 

SLA یا Service Level Agreement یا سطح توافق خدمات یکی از مهمترین موضوعاتی است که سازمانهای خدماتی را با چالش مواجه می نماید.

در واقع وقتی که ارائه کننده خدمت و مشتری SLA دقیقی را در اختیار داشته باشند ، می توانند  بصورت منصفانه در مورد کیفیت خدمات و مالا میزان حق الزحمه آن تفاهم داشته باشند.

در بسیاری از مواقع عدم دقت و یا فقدان شناخت کافی باعث می شود SLA مناسبی تدوین نشود، آنگاه اختلافها بروز می کند.

هرچه سازمانهای ایرانی سنتی  بزرگتر یا  قدرتمندتر و یا انحصاری تر می شوند در تدوین SLA یا وفاداری به SLA کوتاهی می کنند.

مثلا آیا SLA مخابرات برای تلفن سیمی با ملاحظه رعایت حقوق منصفانه خود و مشتری تنظیم شده است؟ یا مثلا کارفرمایان بزرگ به دلیل بازار گسترده ای که در اختیار دارند در چانه زنی با پیمانکاران خود در اسناد مناقصه ها SLA  تنظیمی را به نفع خود تدوین می نمایند؟

پاسخ هرچه باشد. یک موضوع قطعی است و آن اینکه سازمانهای صنفی در حوزه خدمات باید به بلوغی برسند که بتوانند نسبت به تدوین SLA  های منصفانه اقدام و آنرا متداول نمایند.

در واقع کیفیت SLA ها در جوامع مختلف به نوعی بیانگر سطح بلوغ و تعالی کسب و کارهای آنها می باشد.

 

 

 

  • یکی از مدیران ما طی ملاقاتی که در چند روز قبل داشتیم ، اعلام داشت که علاقه ای به ادامه کار در مسولیت خود ندارد و علاقمند است به قسمت دیگری منتقل شود. بلافاصله پاسخم این بود که : خب اشکالی ندارد. استعفای خودت را بنویس!

          احتمال زیاد می دهم که هرگز باور نمی کرد که چنین پاسخی را بشنود و انتظار داشت که بگویم چرا؟ تا از مشکلاتش در حوزه فعالیتش برایم بگوید.

          اما خوب است که توجه داشته باشیم.  مدل مذاکره ای که انتخاب می کنیم باید به گونه ای باشد که در بن بست قرارنگیریم. در واقع همیشه سناریو انتخابی مطابق میل ما پیش نمی رود و گاهی ممکن است پلهای پشت سر را خراب کنیم.

          مدیری که نتواند مدل مذاکره خود را درست انتخاب کند، باید بداند که مهارت کافی و لازم را در مدیریت پیدا ننموده است.

          مدیری که ایستادگی برای خود را فراموش کند و بجای استقامت در اثبات شایستگیهای خود با برخورد با موانع ، راه پاک کردن صورت مسئله را در پیش بگیرد باید بداند که تواناییهای لازم را بدست نیاورده است.

 

           

  • تصادفا دیشب داشتم سریال - مسابقه  The Apprentice  را می دیدم .

               این برنامه توسط دونالد ترامپ که یکی از ثروتمندان و بیزینسمن های امریکایی است درست شده و از طریق رقابت بین 16 نفر،  یک نفر به عنوان مدیر یکی از بیزینسهای وی انتخاب می شود. نکته جالب توجه اینست که رقابت بصورت مسابقه بین      دو گروه انجام می شود و هر گروه یک مدیر پروژه دارد. چنانچه گروهی ببازد، مسئولیت با مدیر پروژه هست و مدیر پروژه و دو نفر دیگر به انتخاب وی باید ثابت کنند که تقصیر باخت به گردن آنها نیست و نهایتا یک نفر اخراج می شود. در یکی از قسمتهای این برنامه خانمی اخراج شد ، فقط به دلیل اینکه نتوانست خود را ثابت کند.

 

  • مدیریت فقط وجوه جذاب ندارد ، فقط با خود رشد درآمد و سایر امکانت را نمی آورد. مدیریت خشونت پاسخگویی و ریسک عدم موفقیت را نیز با خود دارد.  مدیریت سخت است!
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.