یکی از جذابیتهای کتاب " چه کسی؟" توجه به موضوع شرح وظایف شغلی یا ماموریت افرادی است که شما برای استخدام آنها اقدام می نمایید.
در واقع تاکید کتاب بر اینست که بسیاری از استخدامهایی که به شکست منجر می شوند به دلیل اینست که کارفرما انتظارات خود را تدوین و تبیین نمی نماید.


در سا لهاي گذشته ، عبارت "كنترل داخلي " به ندرت درقسمت هاي تجاري روزنامه ها و يا مجلات

 تجاري و اقتصادي ديده مي شد . اما امروزه ، به خاطر وجود تيتر هاو عناوين حاوي رسوايي ها،

كلاهبرداري ها و ورشكستگي ها و شكست هاي تجاري، مي توان عبارت "كنترل داخلي" را نه تنها

 در بخش هاي تجاري بلكه در صفحه اول روزنامه ها يافت.نام ساربين_اوكسلي (Sarbane-Oxley)

 نيز به كرّات در اين زمينه دیده مي شود. اين موضوع خصوصا بعد از رسوایی انرون مربوط به قوانين

 فدرال آمریکا در سال 2002 است كه شركتها و سازمان هاي دولتي و عمومي را وادار به اجرا ،

 مستند سازي و ارزيابي فرايند هاي كنترل داخلي نمود .تصويب اين مقررات راه حلي بود براي

شكستهاي وسيع اسف باري كه به دليل نقص در سيستم كنترل رخ مي داد.ساربين_اوكسلي

با الزامي كردن شفاف سازي وضعيت مالي و اقتصادي و مسئول دانستن مديريت براي عملكرد

شركت، باعث پديد آمدن جدّيت و دقت در گزارشات مالي و اعتماد بيشتر در سرمايه گذار شد. اين

 قانون به عنوان يك عامل ايجاد كنترل تصويب شد .اما آنچه باعث اطاعت و پيروي شركت ها از آن

گشت مزايا و امتيازات حاصل از تقويت فرايند كنترل داخلي آن ها بود.با اينكه قانون مذكور در آمریکا

 براي شركت هاي دولتي و غير خصوصي تصويب شد اما بسياري از شركت هاي خصوصي نيز به

دليل اثربخشي و كارايي استفاده از كنترل داخلي، از آن پيروي مي كنند.

کدام قلعه را سراغ دارید که تصرف نشده باشد.

آنها که در محیط کاریشان فکر می کنند که با زیر کلید خود قراردادن کارها،

 از مخاطرات شغلی مصون می مانند، سخت در اشتباهند.

حتما راهی هست تا قلعه آنها تصرف شود.

اصلا قلعه ها برای تصرف شدن شاخته می شوند.

اگر در مورد کتاب" چه کسی؟" می خواهید بیشتر بدانید، فعلا لینکهای زیر در دسترش هست:

چه کسی؟

هزینه حذب نیروی انسانی ناشایست

چه کسی انتخاب مناسبی است؟

در آینده نزدیک بخش منحصر بفردی در این وبسایت برای کتاب افتتاح خواهد شد.

کسانی که درباره خلاقیت مطالعه کرده اند می دانند که گشایش ها موقعی اتفاق می افتند که به دنبال مدتی تفکر و فعالت متمرکز و منطقی، دوره ای از رها کردن بیاید. به این دلیل است که ما خسته و مایوس از پشت میز تحزیزمان بلند می شویم و تصمیم می گیریم دوش بگیریم و – ناگهان!- حواب را دریافت می کنیم. به این علت است که  راه حلهای خوب در دفتر کارمان به ذهنمان نمی رسد، بلکه وقتی از ترافیک انبوه بیرون می آییم، یا وقتی از نوشتن و بازنویسی دیوانه وار گزارشی دست می کشیم تا برای اولین بار در این زمستان با دست خودمان کفش مان را واکس بزنیم، ایده ای بکر به ذهنمان می رسد.
حضور در مغازه های آکواریوم فروشی، موزه ها، مساجد دیدنی و بزرگ، بازارهای سنتی، سمساری ها ... دیدن فیلمهای جدید، شنیدن سخنیرانیهای مربوط به مسائل عجیب (مثل آنچه که در ted.com یافت می شود)، حضور در اجراهای موسیقی زنده، سفر به نقاط آرام و ... همه می توانند ابزارهایی برای تحریک خلاقیت باشند.
در مدیریت کسب و کارها هم خوب است این ابزارهای تحریک خلاقیت بکار گرفته شود. مثلا مناسب است برای تدوین بودجه سالانه یا بازنگری استراتژیهای سازمان گروه مربوطه را از محیط کار خارج کنید و مثل تیمهای ورزشی آنها را به اردو ببرید. بگذارید در یک محیط غیر رسمی آزادانه بیاندیشند و خلاقیت خود را بروز دهند.

یکی از قصه های مورد علاقه من داستان "جوجه اردک زشت" است. در این قصه معلوم می شود که بچه قوی بسیار زیبایی در میان گروهی از اردکها بزرگ شده است. بچه قو گردنی بلند و زیبا مثل قوها داشت.جوجه اردک ها- در واقع همه اردک ها- گردن کوتاه تر و کلفت تری داشتند و بچه قو را "جوجه اردک زشت" عجیب و غریبی می دانستند. بچه قو هم که هیچ اطلاعاتی خلاف این را نداشت و هرگز قویی ندیده بود، خودش را جوجه اردکی پست تر می دانست. و البته که همینطور بود. او اصلا قرار نبود اردک باشد. خدا می خواست که او قویی باشکوه باشد.
بسیاری از کودکان شدیدا خلاق"عارضه جوجه اردک زشت" را تجربه می کنند. از آنجا که استعدادهای فطری آنها بسیار بالاتر از استعداد اطرافیانشان است، زشت و عجیب و غریب قلمداد می شوند. اغلب اوقات این استعدادها به طرزی مخدوش در چشم دیگران منعکس می شوند.
وقتی به ما می گویند فلان استعداد را نداریم به سرعت باور می کنیم. وقتی باور کردیم، آن جملات لعنتی را مدام برای خودمان تکرار می کنیم و به این ترتیب بروز نتایج منفی را تضمین می کنیم. طوطی وار تکرار می کنیم که " من نمی توانم فوتبالیست شوم"، " نمی توانم خواننده شوم" ، " اصلا درکی از هنر ندارم" بی آنکه بدانیم این بی استعدادی واقعی است یا بخشی از شرطی شدن خانوادگی مان است.
فراموش نکنید که عارضه جوجه اردک زشت از سوی پدران و مادران، معلم ها، دوستان، همکلاسیها و کلا اطرافیان نزدیک حادث می شود.
من متاسفانه بارها این عارضه جوجه اردک زشت را در سازمانها و شرکتهای اقتصادی نیز دیده ام. شرکتهایی که از سوی ارکان خود به سرخوردگی وا دار شده اند. وقتی از سوی سهامداران، هیات مدیره ها و حتی کارکنان خود محکوم به زوال می شوند. آنگاه مگر می شود در آنها اثری از رشد و تعالی مستمر یافت.
وقتی در دوره ای از تاریخ شرکتی گفته می شود که این شرکت طفیلی است، این شرکت فقط درست شده تا کارکنانش حقوقی بگیرند، ما انتظاری جز این نداریم که از این شرکت سر و صدایی در نیاید، این شرکت همواره با مشکل نیروی انسانی مواجه است، این شرکت نمی تواند بازار جدیدی را تسخیر کند و ... آیا استعدای تحریک خواهد شد.
تمام قو هایی که از سوی اردک ها، زشت خطاب شده اند در بزنگاهی استعداد خود را در می یابند. بنظرم در شرکتها هم همین حادثه باید اتفاق بیافتد. فردی، جریانی یا اقدامی مورد نیاز است تا شرکت از کمند این عارضه بگریزد.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.