روزنامه دنیای اقتصاد چهارشنبه گذشته ، سخنرانی محمد یونس اقتصاد دان بنگلادشی را در مراسم دریافت جایزه نوبل منتشر کرده است.

این سخنرانی و نوع نگاه به فقر برای من درخور توجه بود و شما را دعوت می کنم به خواندن آن.البته اگر علاقمند به چنین موضوعاتی هستید.

مهمترین نکته کار محمد یونس، اینست که جزء معدود اقتصاددانانی است که راهکارهای عملیاتی را معرفی و اجرا کرده است.

نکته جالب دیگر اینست که صنعت ICT هم یکی از محورهای کسب و کاری است که به کمک خانوارهای فقیر آمده تا بتوانند با کارآفرینی چهره زشت فقر را از خانواده و جاکعه خود بزدایند!

 

در ادبیات اقتصاد  کلاسیک گفته می شود قیمتها در بازار رقابتی از تعادل عرضه و تقاض کشف و تعیین می شوند و رقبا برای ماندن در بازار رقابتی باید توانایی و قدرت داشته باشند. این توانایی در بازدهی مقیاس، قیمت تمام شده مناسب و بسیاری از مفاهیم اقتصادی و مدیریتی تجلی می یابد.

در ایران طرح هدفمند کردن یارانه ها به این دلیل پیگیری می شود که از طریق اصلاح قیمتها، منابع درست تخصیص داده شوند و اتلاف منابع رخ ندهد.

از جمله مصادیق اتلاف منابع در اقتصاد ایران وضعیت تولید و الگوی مصرف نان،  داستان بنزین و هدر رفتن آب شرب و انرژی است.

اما واقعیت اینست که قیمتها به تنهایی با واقعی شدن خود، باعث بهبود راندمان در بکارگیری منابع نخواهند شد. بلکه فرهنگ کار و دانش و تجربه و بسیاری از عوامل هم مهم است.

لا اقل بسیاری از صنایع ناکارآمد باید ورشکسته شوند تا نهایتا در بلندمدت بفهمند که نمی توان با ناکارآمدی الگوی نامناسب بکارگیری منابع را ادامه داد .

تصویر نانی که در اینجا هست، نمونه ای از تولید نان با آرد بدون سوبسید می باشد که به قیمت گزاف فروش رفته است و متاسفانه حتی قابل خوردن هم نبود.

من به شدت نگرانم که اقشار کم درآمد جامعه پس از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها، آیا قابلیت دسترسی به نهادهای نظارتی موثری را دارند که اگر محصولی را با این کیفیت خریدند و پولشلن به هدر رفت . بتوانند حق خود را باز پس بگیرند.

اقشار پر درآمد جامعه در این شرایط البته چندان آسیب نمی بینند و فقط ناراحت خواهند شد.


اقتصاد لیبرال در بطن خود، سودای بازار رقابت کامل را می پروراند. سودایی که هرگز در تجربه بشری محقق نشده است، اگرچه بدان نزدیک شده اند.
گفته می شود بازار گندم در سطح جهان نمونه ای نزدیک به بازار رقابت کامل است!

وقتی پایان نامه فوق لیسانسم را می نوشتم در بررسی موضوع نا امنی اقتصادی به این مفهوم بر خورد کردم که اقتصاد لیبرال در خود سطحی از نا امنی را معتبر می داند. چون فرض بدیهی اینست که آنها که ضعیفند باید از بازار خارج شوند. ضعیفها ناکارآمدند، تصمیمات صحیح نمی گیرند ، قیمت تمام شده بالا دارند و ....

اکنون بعد از بحران اقتصادی جهان و خصوصا املاک در دنیا و از جمله  امارات، تعداد قابل توجهی با مشکل باز پرداخت دیون خود به بانکها مواجهند.
شنیده ام ( مطمئن نیستم و آمار غیر رسمی است) تعداد زیادی ( حدود 9700 نفر) ایرانی در زندانهای دوبی بابت بدهی بانکی در زندان هستند. عمده اینها هم درگیر معاملات املاک بوده اند. برخی به شکایت بانکهای ایرانی به زندان افتاده اند.

این روی خشن اقتصاد لیبرال می باشد.

بیخود نیست که دونالد ترامپ دائما می گوید: بیزینس بیرحم است!

بنظر می رسد تجربه تلخ بورس در اواخر 83 و سالهای 84 به بعد ، آنقدر در کام فعالین بازار مانده است که نگرانی از افزایش قیمتهای این روزهای بورس باعث شده، دائما از رشد حبابی شاخصها یاد کنند!

بنظر می رسد وجود همین نگرانی باعث می شود که رفتارهای افراطی در بورس کنترل شود. بگونه ای که الان تا از فعالین بورسی سوال می شود ، اوضاع چگونه است می گویند بازار حرفه ای تر شده و خریدها مبتنی بر تحلیل انجام می شود.

شخصا معتقدم مهمترین علت رشد قیمتها دلگرمی و افزایش اطمینان بازار از نگاه مثبت نظام به بورس نشات گرفته که در ابتدای سال 1389 صریحا به آن اشاره شده است. همچنین رشد قیمت مواد اولیه در جهان خصوصا کانیهای فلزی و غیر فلزی و رونق اقتصاد بی الملل بر این رشد بازار موثر بوده اند.

در حال حاضر اگر چه حجم زیادی از منابع در حال سرازیری به بازار می باشد ، ولی بنظر می رسد با حبابی شدن بازار فاصله داریم. اگرچه شاید برخی از سهم ها در حال نزدیک شدن به سطوح کاذب قیمتی باشند. ولی در وضعیتی که حجم ارزش سهام در بورس با سالهای 1383و 1384 اصلا قابل مقایسه نیست و نوع کنترل و نظارت بورس نیز تغییر کرده و بسیار دقیقتر شده است ، باید بگوییم اطلاق واژه حباب به کل بورس تا حدودی ناشی از ترس است تا واقعیت!

با یکی از دوستانم که در شعبه ایران شرکتی بین المللی که در زمینه پخش محصولات بهداشتی و غذایی ( بهتر بگویم سوپر مارکتی ) شاغل است صحبت می کردم و از وضعیت کسب و کارشان می پرسیدم.
با حرارت و اشتیاق از رشد فروش و افزایش سهم بازارشان می گفت و اینکه برای سال آینده اهداف بالاتری را در نظر دارند خبر می داد.
با خودم می گویم این سهم بازار بیشتر یعنی تنگ شدن میدان رقابت برای تولید کننده ایرانی و شاید ورشکستگی کارخانه های ایرانی!
خب ، بنظر شما باید خوشحال باشیم یا ناراحت؟

نانواییها در حال فروش نان با آرد غیر سوبسیدی هستند. این موضوع باعث شده تعداد نانواییها رو به افزایش بگذارد. بطوریکه در محل سکونت من در ماههای اخیر چند نانوایی یا تغییر دکوراسیون داده اند و یا افتتاح شده اند.


قیمت یک قرص نان بربری ساده، الان 300 تومان بفروش می رسد. این قیمت با مشابه وزنی نان در خارج کشور تقریبا برابری می کند.

اما آیا واقعا این قیمت آزاد با خود بهره وری و کارایی به ارمغان می آورد؟ آیا بازار رقابتی منجر به بهبود پخت نان خواهد شد؟


من اعتقاد دارم آزادی قیمت نان و رقابت در بخش عرضه آن در بلند مدت بی تاثیر بر بهره وری و کیفیت نان نخواهد بود. اما هزینه هایی که جامعه پرداخت خواهد کرد و سرمایه هایی که نابود خواهد شد ( به دلیل اینکه ناکارآمدها باید در این منطق اقتصادی شکست خورده و از بازار خارج شوند) نیز قابل توجه خواهد بود.


واقعیت اینست که فعالین اقتصادی ما قبل از آنکه نیاز به دریافت سیگنالهای قیمتی باشند ، نیازمند دانش در زمینه مهارتهای اداره کسب و کارهایشان هستند. چرا که تا وقتی که ادبیات اداره کسب و کار را نیاموزند ، نمی توانند آنرا صنعتی اداره نمایند.


سازمان جهانی کار برنامه ای را برای کشورهای در حال توسعه دارد که در آن به آموزش فعالین کسب و کارهای خورد می پردازد و مباحث ساده اما پر کاربردی در شکل ساده آن ، نظیر حسابداری مقدماتی، آشنایی با بازدهی، روشهای قیمت گذاری و ... را به ایشان می آموزاند.

در اقتصاد قیمتها عنصر به تعادل رساندن عرضه و تقاضا هستند.

در اقتصاد انسان معقول و مطلوبگرای کلاسیکی دنبال حداکثر کردن مطلوبیت خود است. اما این مطلوبیت به دلیل محدودیت در منابع باید در مبادله ای به یک نقطه بهینه منجر شود. قیمتها نقش اساسی در تعیین این نقطه بهینه دارند.

اقتصاددانان طرفدار اقتصاد لیبرال مواکدا معتقدند انسان کلاسیکی رفتار خود را بر اساس سیگنالهای قیمتی تنظیم می کند و بهینه مصرف می کند و مثلا اصراف نمی کند.


اما آیا واقعا اقتصاد لیبرال انسان کلاسیکی و قیمتها را به حال خود تنها می گذارد؟


اگر اینگونه است چرا دولت با وظایف کلاسیکی خود در این اقتصادها نقش بازی می کند؟ مگر نه اینکه دولتها گاهی حداکثر مطلوبیت انسانهای فعال و مورد قبول را با محدودیت مواجه می کنند؟ مگر نه اینکه این دولتها با انحصار و تشکیل تراست مبارزه می کنند؟ پس چرا نمی گذارند انسان مطلوبگرای اقتصاد لیبرال با علامتهای قیمتی خودش انحصار را بشکند؟


چرا ما بازار رقابت کامل در عمل نداریم و تنها با فروض حاکم بر تئوریهای اقتصادی آنرا تصور می کنیم؟ مگر سیگنال قیمتی و دست پنهان آدام اسمیت زاییده این توریهای مبتنی بر GIVEN ASSUMPTION ها نیست؟


چرا در بطن اقتصاد لیبرال نا امنی اقتصادی نهفته است ؟ آنجا که بازر رقابت کامل می گوید بسیاری عرضه کنندگان می آیند و ناکارآمدها می روند و آنها که می روند در بازار کارا باید قربانی شوند ، این بهای اقتصاد لیبرال است. اما آمریکا مهد اقتصاد لیبرال برای جلوگیری از ورشکستگی صنایعش می آید برنامه حمایتی با کمک دولت می گذارد. یعنی کسانی که دولت را در تئوری نمی خواهند و ناامنی اقتصادی را در حدی بهای کارآمدی بازار می دانند. در عمل آنرا بر نمی تابند و با ابزار دولت کنترلش می کنند!

 

حالا آقا دکتر پژویان می آید در تلویزیون و می گوید اگر شیر آب تصفیه شده در منزل شما با آب تصفیه نشده یک قیمت برابر داشته باشد ؛ عقل سلیم حکم می کند که از آب تصفیه شده برای شست و شوی عمومی استفاده کنیم . اما اگر بهای متفاوتی داشته باشد سیگنال قیمتی شما را به سمت مصرف درست سوق می دهد.

آقای دکتر پژویان درست می گوید . اما پاسخ این سوالها را نمی دهد که:


اگر ما در منزل یک شیر آب داشته باشیم که فقط آب تصفیه شده داشته باشد و قیمت آن بالا برود ما چه انتخاب دیگری داریم؟

دولت وقتی اجازه نمی دهد که کسی دیگر وارد شبکه آب و برق و ... بشود، آیا انتخابی می ماند که سیگنال قیمت مصرف ما را درست کند؟

وقتی بنزین بالا می رود ما سیگنال می گیریم که از وسیله شخصی استفاده نکنیم، اما جایگیرن وقتی نیست.یعنی شبکه تاکسی ارزان قیمت، اتوبوس شهری و مترو به قدر کفایت نیست و شما را از مبدا به مقصدتان نیم رساندآیا نتیجه فقط این نیست که همان خدکت قبلی را دارید با قیمت بالاتر جدید می گیرید؟


تازه آقای پژویان نمی گوید که چرا در اقتصاد ایران زمین، خودرو ، کالاهای اساسی و بسیاری چیزهای دیگر از متوسط قیمت جهانی و در اقتصادهای مشابه بالاتر است؟

چرا خدمات مالی و قیمت کالاهای مالی بالا و دسترسی به آنها پایین است؟

چرا دستمزد نیروی انسانی در ایران از کشورهای مشابه پایین تر است؟


خب! آقای پژویان احتمالا فقط یک بعد از اقتصاد لیبرال را درک کرده و در طرح هدفمند کردن یارانه ها کلی دستمزد دریافت کرده است.


چر اقتصاد دانان ایرانی به کارکرد انتظارات و موجهای تورمی مربوطه بی توجهند؟

سالهاست ایران در حال تجربه اجرای کنترل نقدینگی برای مهار تورم و حذف سوبسیدها برای اصلاح الگوی مصرف است. اما نتیجه مثبت ؟ الله اعلم!

شخصا اقتصاد لیبرال را واجد نقاط ضعف می دانم به شدت با آنها که قائل بر کارایی مکانیسم بازار می باشند و اقتصاد را با حداقل وظایف کلاسیک دولت می پسندند مشکل دارم و آراء اقتصاددانان نهاد گرا را می پسندم.

با این حال در یادداشت بی ثباتی نظام سرمایه داری گفته ام که شک ندارم نظام سرمایه داری به هر قیمتی شده از این بحران یه سلامت عبور می کند.

اما با توجه به مباحثی که این روزها مطرح است، شاید باید در این گفته تجدید نظر شود. بنظر می رسد الان در سطح نظامهای اقتصادی ظرورت تبیین نظامی نو بشدت احساس می شود.

توی چند پست قبل تر تلگرافی نوشتم ،

شرایط رکودی حاکم بر اقتصادهای ملی ناشی از بحران مالی دنیا سبب شده شرایط طرف تقاضا در معاملات تعیین کننده باشد.

ام واقعیت اینست که موضوع خیلی جدی هست و واقعا باید حسابی بدان پرداخت.

هر روز ایمیل هایی را از دوستان چینی ام دریافت می کنم که یا قیمت محصولاتشان را کاهش داده اند و یا از وضع بد اقتصادی گله می کنند.ظاهرا شرکتهای چینی در حال اخراج پرسنل خود و کاهش هزینه ها هم هستند.

در مالزی اوضاع بازار ملک و خودرو هم چندان مناسب نیست و تاحدودی قیمت ملک و اجاره کاهش یافته است.

 

سال قبل اینروزها طی سفری که به دبی داشتم یکی از دوستان اصرار داشت که یکی از آپارتمانهای پروژه جدیدی را پیش خرید کنم ودر صورت عدم تمایل هر وقت که اعلام کنم می توان آنرا بسرعت و با قیمت خوب واگذار کرد و سود مناسب هم برد.

در آنموقع هر چه حساب کردم و با خودم کلنجار رفتم بدون اینکه دلیل اقتصادی و تحلیلی خاصی داشته باشم ، متقاعد نشدم که اینکار را انجام دهم. چراکه یک حس درونی مرا باز میداشت.

امشب همان دوست می گفت اوضاع ملک در دبی اصلا خوب نیست!


راستی سرنوشت این حجم انبوه سرمایه های ایرانیها که در املاک دبی حبس شده چه می شود؟

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.