این روزها چندان حال و حوصله نوشتن ندارم. شاید عمده دلیل آن به برنامه کاری فشرده بر می گردد. شاید هم بهانه باشد.

 

اما غرض از این نوشته بر می گردد به اینکه:

پنجشنبه هفته پیش رفته بودم کتاب فروشی شهر کتاب خیابان ولیعصر نزدیک پارک ساعی.

خیلی عجله داشتم و فقط می خواستم کتاب خاصی را خریداری کنم. موقع پرداخت وجه روی میز صندوقدار دفترچه ای

 را دیدم به شکل و شمایل دفترچه هایی که قدیمها توی آن تکلیف می نوشتیم. فکر کردم دفترچه یادداشت است.

بخاطر عجله ای که داشتم، فقط ورقی زدم و بعد از فروشگاه خارج شدم.

 

امروز یکی از دوستان عزیز تسخه ای از کتاب را به من هدیه کردند.

با ذوق زیاد و دقت محتوای کتاب را ور انداز کردم. خیلی حس خوبی به آدم می دهد.

این جمله از کتاب:

ای کاش به زمانی بر می گشتیم که بزرگترین غم زندگیمان شکسته شدن نوک مدادمان بود.

چقدر دلچسب است!

به هر حال شما را هم به داشتن این کتاب دعوت می کنم . ممنونم از دوست عزیزی که در این

زمانه عبوث مرا به لحطات خاطره انگیز ایام بی خیالی میهمان کرد.

 

ضمنا ظاهرا اینجا وبسایت رسمی کتاب است که هنوز چندان فعال نیست.

 

 

آدمها هر کدام دارای تیپ شخصیتی منحصربفرد خود هستند. اونها که برونگرا هستند در زمانهای عصبانیت، ناراحتی، رنج و ... انرژیهای درونی خود را بیرون می ریزند و بدین ترتیب خود را تخلیه و راحت می کنند.

 

آندسته که درونگرا هستند این انرژیهای منفی رو در خود نگه می دارند و فرو می خورند. خیلی از آنها بعدها البته دچار بیماریهای زیاد روان تنی می شوند. شاید طنز تلخ ماجرا اینست که خیلیها به رونگراها می گ.یند خشابحالتان که اینقدر صبور هستید!

 

 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود 

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود 

 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر 

 آری شود ولیک به خون جگر شود 

 

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه 

 کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود 

 

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود 

 

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو 

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود 

 

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من  

آری به یمن لطف شما خاک زر شود 

 

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب  

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود 

 

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی  

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود 

 

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست  

سرها بر آستانه او خاک در شود 

 

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست  

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

راستش با اینکه بخواهم در مورد مناسبتها بنویسم، میانه خوبی ندارم. اما هم در مورد این نوشته و هم نوشته قبلی این کار را انجام دادم.


در زندگی هر یک از ما، افراد زیادی آمده اند و رفته اند و آنها که به ما آموزه هایی را آموخته اند، ماندگار ترین این افراد هستند.

خیلی از ما یادمان می آید که معلم کلاس اولمان که بوده است ولی شاید خیلی از افرادی را که در هفت سالگی مان ماه ها با ما بوده اند، به یاد نیاوریم که چه کسانی هستند!


من هرگز یادم نمی رود که در کودکی، معلمهایم را کاملترین ( مومن ترین، قوی ترین، عالم ترین، خوش تیپ ترین، پول دارترین و ...) افرادی می دانستم که وجود دارند و از خود شرمنده می شوم که بعدها  ،  گاه به معلمهایمان خرده می گرفتیم که چرا در تحلیل اوضاع اقتصادی مصلحت اندیشانه رفتار می کنند!

 

معلمهای من، قهرمانان من هستند.

1. پدرم به من آموخت تا سخت کوش باشم  و به من یاد داد که ارزشمند ترین دارایی هر انسان، اعتبار اوست.
2. مادرم به من آموزاند که در صرف محبت به دیگران خسیسی نکنم.
3. برادرم به من فهماند که در امور فنی استعدادی ندارم.
4. مرحوم نیرزاده به من یاد داد که با کارم شاد باشم و از آن لذت ببرم.
5. آقای صابری من را به تعادل دعوت کرد.
6. آقای کاروان فهرستی از مسولیتهای مرد سرپرست خانوار را به دستم داد.
7. آقای خسروی نگاه عمقی به موضوعات را سرمشق کرد.
8. آقای اسدی مراتب تکامل را به تصویر کشید.
9. آقای جمشیدی اهمیت دانستن زبان دوم را متذکر شد.
10. دکتر مومنی به من آموخت، که ایران نیازمند چشمان نگران است.
11. دکتر ناصری به من یاد داد که ریسک کورکورانه در بنگاه های اقتصادی چقدر زیان بار است.
12. دکتر ختایی به من متذکر شد که باید استقامتم را افزایش دهم.
13. دکتر ستاریفربه من آموزاند که کینه را باید از وجودم بزدایم.
14. دکتر صادقی تهرانی به من درک صحیحی از اقتصاد اسلامی را ارائه کرد.
15. مرحوم مهندس حمیدی به من آموخت که باید مهارتهای لازم کاری را به قدر کفایت بدست آورم.
16. مهندس آذربادگان، عزت نفس داشتن را مشق کرد.
17. مهندس عراقی من را با مفهوم کارت امتیاز متوازن سازمانی آشنا کرد.
18. سهیل رضایی من را به روان تحلیلگری دعوت نمود.

19. معلم فرزندم، مفهموم پاداش اعتباری را به من آموخت
.

20.جک ولش پیگیری کشنده را سرمشق کرد.
20. جیم کولینز به من یاد داد که کارآفرینان اسطوره ای به رشد پایدار می اندیشند.
21. ....

پی نوشت: از ردیف چهارم به بعد نام معلمین دوران مدرسه ، دانشگاه  و محیطهای کاری ام به همراه شخصیتهایی که از آنها الگو گرفته ام ، درج شده است و قطعا کثیری را از قلم انداخته ام.

یکی از دوستان نادیده که از  همکاران ارجمند شرکتمان هست. متن زیر را برایم ارسال کرده اند که پس از حذف پاراگراف ابتدایی آن که محبت کرده اند و سال جدید را تبریک گفته اند عینا به شرح زیر می آورم.

....کلام را طولانی نمی کنم فقط درادامه بیانات ونکاتی از مرجع عالیقدر و دانشمندبرجسته حاج آقامجتبی تهرانی را ذکر می کنم که فکر کنم خوندنش (البته به انضمام تفکر همراه باعمل)حتماً واسه هممون خوبه تواین روزهای پایانی سال. 

آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید برجسته اخلاق ضمن طرح این پرسش که «در لحظات آخر سال چه کنیم؟»، با استناد به احادیثی از امیرالمؤمنین، امام حسین و امام صادق علیهم السلام به این پرسش پاسخ گفت.


* ضرورت تنبّه در کنار مباحث علمی

 اگر بنا باشد همیشه مباحث علمی را بدون اینکه در کنارش تنبّهی برای ما وجود داشته باشد مطرح کنیم فکر می‎کنم فایده‎ای نداشته باشد، لذا خوب است گاهی برای ایجاد تنبّه مسائلی را مطرح کرده و در آن تأمّل کنیم.


* غفلت از «مرور ایّام» و «گذشت زمان»

 از جمله این مسائل مسئله «مرور ایّام» است. به تعبیر همگانی انسان گاهی از «گذشت زمان» غفلت می‎کند و این غفلت موجب می‏شود انسان از خواب غفلتی که او را فرا گرفته است بیدار نشود. در این عالم اموری که موجب اعتبار و پندپذیری می‏گردد زیاد است امّا انسان از آن عبرت نمی‎گیرد! علی(علیه‎السلام) می‏فرماید: «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ». یکی از موضوعاتی که انسان باید از آن پند و عبرت بگیرد و متنبّه و بیدار شود مسأله «گذشت زمان» است.


* هر «روز» در قیامت گواهی است بر اعمال انسان


امام صادق(علیه‎السلام) به نقل از آبای گرامشان در روایتی همه فهم، فرمودند: «مَا مِنْ یَوْمٍ یَأْتِی عَلَى ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِکَ الْیَوْمُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا یَوْمٌ جَدِیدٌ»، هیچ روزی نیست که بر فرزند آدم وارد می‏شود مگر اینکه آن روز به او می‎گوید: من برای تو روزی نو و جدید هستم! «أَنَا یَوْمٌ جَدِیدٌ»، من نوروزم! من برای تو روز نویی هستم! «وَ أَنَا عَلَیْکَ شَهِیدٌ»، و من، یعنی زمان، نسبت به تو گواهی دهنده هستم! «فَافْعَلْ فِیَّ خَیْراً»، در من عمل خیر انجام بده، «وَ اعْمَلْ فِیَّ خَیْراً أَشْهَدْ لَکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِنَّکَ لَنْ تَرَانِی بَعْدَهَا أَبَداً»،  من در روز قیامت نسبت به اعمال تو شهادت می‎دهم و تو بعد از این هیچ‏گاه مرا نخواهی دید مگر در روز قیامت.


زمان‎ها می‎گذرد و همه آن‏ها برای انسان گواه هستند. این‏طور نیست که ما فکر می‎کنیم! اعمال و کردار ما در زمان‎ محو نمی‎شود، بلکه همه آن‏ها ثبت می‏گردد. به تعبیراتی که در روایات آمده است توجّه کنید! دارد که ایّام و روزها بر انسان شهادت می‎دهند و روز جدید که می‎آید زبان حالش با انسان این است که در من، عمل خیر انجام بده؛ چراکه من در روز قیامت بر اعمال تو شهادت می‏دهم.


* ما خود تشکیل‏دهنده زمان هستیم


حتّی بالاتر از آن، ما خود تشکیل دهنده زمان هستیم. این طور نیست که ایّام بگذرد و من ثابت باشم، روز برود و من ساکن بمانم. ما انسان‎ها تشکیل دهنده زمان هستیم. موجودات هستند که تشکیل دهنده زمان هستند. این نیست که روز بگذرد، ماه بگذرد، سال بگذرد، نه! بدانید این ما هستیم که می‏رویم و می‏گذریم و خواهیم گذشت.


* هر روز که می‏گذرد، تو کم می‏شوی!

از جمله این مسائل مسئله «مرور ایّام» است. به تعبیر همگانی انسان گاهی از «گذشت زمان» غفلت می‎کند و این غفلت موجب می‏شود انسان از خواب غفلتی که او را فرا گرفته است بیدار نشود. در این عالم اموری که موجب اعتبار و پندپذیری می‏گردد زیاد است امّا انسان از آن عبرت نمی‎گیرد! علی(علیه‎السلام) می‏فرماید: «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ». یکی از موضوعاتی که انسان باید از آن پند و عبرت بگیرد و متنبّه و بیدار شود مسأله «گذشت زمان» است.اگر بنا باشد همیشه مباحث علمی را بدون اینکه در کنارش تنبّهی برای ما وجود داشته باشد مطرح کنیم فکر می‎کنم فایده‎ای نداشته باشد، لذا خوب است گاهی برای ایجاد تنبّه مسائلی را مطرح کرده و در آن تأمّل کنیم.

 

از حسین‌بن علی(علیهما‎السلام) منقول است که فرمودند: «یَابنَ آدَم اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ کُلَّمَا مَضی یَومٌ ذَهَبَ بَعضُکَ»، ای انسان! ای فرزند آدم! تو روزگار هستی، «اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ»، تو خودت روزگار هستی، تو ایّام و روزها هستی، هر روزی که می‎گذرد مقداری از تو کاسته می‎شود. این طور نیست که تو ثابت باشی و روزگار بگذرد، تو ساکن باشی و او گذرا باشد. هر روز که می‎گذرد مقداری از ما نیز می‎گذرد و از ما کاسته می‏شود، هر ماه و سالی که می‏گذرد یک ماه و سال نیز از ما کاسته می‏شود؛ یعنی هر روز و ماه و سالی که می‏گذرد، به همان میزان سرمایه و هستی انسان که عمر او است نیز خواهد گذشت. با گذشت روز و ماه و سال هستی ما هم می‎گذرد.


* امسال هم «بخشی از هستی ما» از دست رفت!

یک سال دیگر گذشت، امّا آیا با سپری شدن این زمان من هنوز وجود دارم؟ خیر! همه هستی من وجود ندارد؛ با گذشت این سال بخشی از هستی من نیز گذشته است. لذا خوب است انسان نسبت به آنچه از او گذشت و از سرمایه و هستی‎اش کاسته شده متنبّه و متذکّر شود است. خوب است همان طور که نسبت به امور مادّی‎اش فکر می‏کند نسبت به عمر و هستی‎اش نیز فکر کند تا ببیند این سرمایه را در چه راهی مصرف کرده است.

* این ایّام، وقت حساب‏رسی نسبت به عمر است!

علی(علیه‎السلام) در روایتی به نقل از نبی اکرم فرمودند که؛ «أَکْیَسُ الْکَیِّسِین» زیرک‎ترین زیرکان، «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ»، کسی است که از خود حساب بکشد، «وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ» و کارهایش را در ارتباط با جهان دیگر انجام دهد. «فَقَالَ رَجُلٌ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین»، وقتی علی(علیه‎السلام) این جملات را از پیغمبر نقل فرمود شخصی سوال کرد، «کَیْفَ یُحَاسِبُ نَفْسَهُ»، انسان چگونه از خود حساب بکشد؟ «قَالَ(علیه‎السلام) إِذَا أَصْبَحَ»، حضرت فرمود: هرگاه شب را به روز آورد، «ثُمَّ أَمْسَی»، و روز را به شب رساند، «رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ»، بازگشتی به خود داشته باشد، «وَ قَالَ یَا نَفْسِی»، و بگوید: ای فلانی! «إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْکَ»، امروز روزی بود که بر تو گذشت، «لَا یَعُودُ إِلَیْکِ أَبَداً»، در حالی که هیچ‏گاه به سوی تو باز نمی‏گردد، «وَ اللَّهُ یَسْأَلُکِ عَنْهُ بِمَا أَفْنَیْتِهِ»، و خدا از تو می‏پرسد آن را در چه راهی مصرف کردی؟

در اینجا صحبت از روز نیست، حضرت دارد به زبان من و شما صحبت می‎کند، این روز و ایّام نیست که فانی شده، این بخشی از هستی ما است که گذشته و از دست رفته است. خداوند سوال می‏کند که این سرمایه را در چه راهی فانی کردی؟ «فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ»، چه کاری در این روز انجام دادی؟ «أَ ذَکَرْتِ اللَّهَ أَمْ حَمِدْتِه»، آیا در این روز به یاد خدا بودی و او را حمد و ستایش کردی؟ «أَ قَضَیْتِ حَوَائِجَ مُؤْمِنٍ فِیهِ»، آیا در این روز خواسته و حاجت برادر ایمانی‎ات را با این که قدرت داشتی برآورده کردی؟ «أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کَرْبَهُ»، آیا از گرفتاری‎های او گره گشایی کردی؟ «أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ»، آیا در غیاب برادر مؤمنت اخوّت اسلامی و ایمانی را نسبت به خاندان و فرزندش رعایت کردی؟ «أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ»، آیا بعد از مرگ او از این حریم ایمانی نسبت به بازماندگانش حراست و مراقبت کردی؟  «أَ کَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ»، آیا از غیبت کردن پشت سر برادر مؤمنت جلوگیری کردی؟ «أَعَنْتِ مُسْلِماً»، آیا کمک کار برادر مسلمانت بودی؟ «مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ»، در این روز چه کار کردی؟


* روش تفکّر در ایام گذشته

علی(علیه‎السلام) روش تفکّر در ایّام گذشته را بیان می‎فرماید. در روایات نسبت به هر روز چنین سفارشی وجود دارد. آیا ما هر روز یک چنین محاسبه‎ای انجام می‏دهیم؟ یا حداقل هفته‎ای یک‎بار و یا ماهی یک‎بار می‏نشینیم فکر کنیم که چه کارهایی انجام داده‏ایم. برخی از افراد برای امور مادّی‎شان دفتر روزانه و هفتگی دارند و راجع به آنچه که در آن با توجّه به فعّالیت‏های آن روز یا آن هفته ثبت شده فکر می‏کنند. برخی هم دفتر سالانه دارند و در آخر سال بیلان کار خود را ارائه می‎دهند که در این سال چه کارهایی انجام داده‏اند.


* در لحظات آخر سال چه کنیم؟!

آیا سزاوار نیست که انسان هنگامی که لحظات آخر سالش فرا می‎رسد این‎طور فکر کند؟ یک سال بر ما گذشت! به عبارت دیگر بخشی از هستی ما رفت و هیچ‏گاه به ما برنخواهد گشت مگر در روز قیامت که این قطعه از هستی ما آن‏گاه به ما باز می‏گردد که نموداری از کردار گذشته‏مان در این سال را به ما نشان می‏دهد. همان طور که علی(علیه‎السلام) فرمود خوب است انسان بنشیند و در این باب فکر کند در سالی که گذشت و به اتمام رسید چه کردم؟ آیا به یاد خدا بودم؟ آیا او را ستایش کردم؟ آیا گرفتاری برادر مؤمنم را رفع کردم؟ آیا حاجتی از او برآورده کردم؟ آیا در غیابش مراقب بودم تا حیثیّتش را حفظ کنم؟ آیا در این سال به وظایف برادری و اسلامی خود نسبت به دوستانی که از دست دادم عمل کردم؟ آیا حال بستگان آنها را جویا شدم؟ ولو اینکه به حسب ظاهر از آنها دل‎جویی کنم؟

* در سالی که گذشت چه کردیم؟! الآن چه کنیم؟!

علی(علیه‎السلام) بعد از آنکه چند چیز برای روش تفکّر و محاسبه نسبت به گذشته آموخت فرمود: «‎مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ»، به خود بگو: ای فلانی! در این روزی که گذشت و به عبارت دیگر قسمتی از وجود و هستی‏ات در این عالم که از دست رفت چه کردی؟ «فَیَذْکُرُ مَا کَانَ مِنْهُ»، پس گذشته را یادآور شود، «فَإِنْ ذَکَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَیْرٌ»، اگر به گذشته مراجعه کرد و دید آنچه که بر او گذشته خیر بوده است، «حَمِدَ اللَّهَ وَ کَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِیقِهِ»، حمد خدا را به جا آورد و بگوید: «الحمد لله» و نسبت به این موفقیتی که خدا به او عنایت فرموده بگوید: «الله اکبر» و بداند این توفیق هم از خدا بوده است، «وَ إِنْ ذَکَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیراً»، و اگر دید گناهی انجام داده و خطایی از او سر زده، «اسْتَغْفَرَ اللَّهَ»، از خدایش پوزش بخواهد و استغفار کند، «وَ عَزَمَ عَلَى تَرْکِ مُعَاوَدَتِهِ»،  و تصمیم بگیرد که دیگر به آن گناه بازنگردد و آن را تکرار نکند.

اگر انسان بخواهد به معنای واقعی خودش را بسازد، یکی از راه‎های بزرگ برای سازندگی انسان توجّه به اعمال گذشته خود می‏باشد. خصوصاً از فرصت‎هایی که برای انسان پیدا می‎شود برای تنبّه و تذکّر خود و اینکه از خواب غفلت بیدار شود و نسبت به آینده‎ تنظیم شود استفاده کند که یکی از این فرصت‎ها پایان سالی است گذشت. امسال تمام شد و گذشت امّا ما چه کردیم؟

هستی و سرمایه‏ای که از ما کاسته شد را در چه راهی و چگونه مصرف کردیم؟ انسان نسبت به اعمال یک ساله‏اش بیلان آخر سال عرضه کند. همان طور که علی(علیه‎السلام) می‎فرماید این موجب می‎شود تا انسان نسبت به آینده‎اش مراقب باشد. امیدوارم خداوند به ما توفیق عنایت کند تا از گذشته‎های خود نسبت به آینده‎مان عبرت بگیریم!

 

یکی از دوستان متن بسیار زیبا و پر محتوایی را با عنوان "سلام بر نوروز" فرستاده اند که عینا تقدیم می شود.

سلام بر نوروز


نوروز، آموزگاری خردمند و فرهیخته  در کلاس طبیعت است که آموزه اش حمیت است و آزمونش راستی و استقامت.می آموزد که گاه صعود باید چون ابر بود  با کرامت،که تازگی و ترنم می بارد و هنگام سقوط چون آبشار  با صلابت که با  زیبائی   و زایندگی چشم را می نوازد و سرزندگی می-پراکند.


نوروز، مناسبتی برای رویش و زایش دوباره است.نه طبیعت که زایش دوباره هریک از آدمیانی که هم نوزاد و هم مادر و هم قابله خویش اند  و آغاز راه پیمائی بزرگی از بودن به شدن و آهنگ زایش   و موسیقای رفتن  بالیدن است  نه نالیدن.
نوروز ، فرصت وغنیمتی بزرگ است برای دربند کردن دیو بدسیرتی و تلخ زبانی و برتخت جان نشاندن دوباره ی سلیمان حکمت و عزت و شفقت.مشق دوباره ی  بزرگی برای کودک  بازیگوش  و عافیت نوش جان آدمیان.   
نوروز ، پاداش خجستگی به جانهای عاشقی است که خزان بی برگی و پژمردگی و زمستان سردی و افسردگی را با شکیبائی طی کرده اند و بی آنکه زبانی به شکوه و گلایه بگشایند، پنجره های باز بهار را با چشمانی گشاده و چهره ای گشاده تر نشانه گرفته اند.
نوروز،  میقات و همایندگی انسان هاست که گرفتگی دلهای یکدیگر را با خطاپوشی و درعطاکوشی خودبه فرشتگی بدل می کنند و اعتسار و حسرت را با لبخند عطوفت خود به انبساط و بهجت ، تلخ کامی را به شیرین جانی.
نوروز ، موهبت یگانه ای است از خدای بزرگی که گناه می خرد و مهربانی می فروشد،خطا می پذیرد و بزرگی عطا می کند.بهشتی دارد که برای دادنش بها نمی خواهد، بهانه می جوید.


ای خدای  مهربان،در این موسم و مناسبت نوروز عزیز، من و خانواده و دوستانم را از شفقت خود بهره مند کن و همه موهبت ها و فرصت های نهفته در آن، بویژه  خطا پوشی دوستانم برمن ، خجستگی و نوزائی، بالندگی و بارندگی، صلابت و کرامت ،شکیبائی و حکمت  و شیرین جانی و بهجت را  به  من و همه ی  مردم این سرزمین عطا کن.
 


 

 

 

دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان


در ادامه بحث چند روز گذشته باید اضافه کنم که هر کدام از ما باید آرزوی آرمانیی داشته باشیم.
اینکه آرزوی آرمانی چیست را در اینجا توضیح داده ام.
اما بطور خلاصه باید بگویم که آرزوی آرمانی فی الواقع نقشی است که دوست داریم در این دنیا داشته باشیم و مردم ما را به آن بشناسند.
اغلب این آرزوی آرمانی کیفی است و از جنس تمایلاتی است که هر چند دست نیافتنی می نماید اما سهمی است که ما می خواهیم از حیات داشته باشیم.
نمونه هایی از آرزوهای آرمانی شخصی عبارت است از:
• تبدیل به موفقترین کارآفرین  ایرانی شوم
• برترین فوتبالیست آسیا شوم
• چیره دست ترین جراح قلب دنیا شوم
• ...

در واقع تدوین آرزوی آرمانی به ما کمک می کند تا استراتژیهای زندگی خود را در راستای تحقق آن انتخاب کنیم و تمامی عرصه های زندگی خود را با الهام گرفتن از آن سامان دهی نماییم

کتاب نتنها عزیز است که گاه پیش می آید تا وسیله ای شود ، برای سفر به خاطرات سالهای گذشته!
امروز یکی از دوستان بذل محبت نمود و کتاب دو جلدی منتخب عباس کیارستمی  از کلیات شمس به نام "آتش" را به من هدیه کرد.

 

این هدیه، غیر از اینکه لذت دوباره خواندن کلیات شمس را به ارمغان می آورد. باعث شد که لحظه ای خاطرات سالهای دور  تداعی نماید.

حدود بیست سال پیش مقارن با  ایام نوروز در مغازه پدرم مشعول مطالعه کلیات شمس بودم، آقایی با همسرش برای خرید وارد شد و طبیعتا مطالعه کتاب را متوقف کردم و آنرا روی پیشخوان مغازه گذاشتم و آماده فروش کالا به آنها بودم. درحالیکه سوالات خانم خریدار را پاسخ می گفتم، مرد با تعجب عجیبی از من سوال کرد که شما کلیات شمس می خوانی!
او آنقدر متعجب بود که من را کمی نگران کرد و با احتیاط گفتم: بله. مگر اشکالی دارد؟!
 گفت : نه ولی!
گفتم انتظار نداشتید یک فروشنده، کلیات شمش بخواند!
گفت: واقعیت اینست که نه انتظار داشتم فروشنده ای شمس بخواند و نه انتظار داشتم که فروشنده جوانی این کار را بکند.

خلاصه اینکه مظالعه کلیات شمس یک حسن دیگر هم داشت که این آقا از ذوقش کلی از من خرید کرد!

وقتی هم که می خواست برود به او  گفتم: پس بگذارید صفحه ای را که می خواندم برایتان بلند بخوانم!

دلبری و بی دلی
اسرار ماست
کار، کار ماست
چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان
در گذشت
نو فروشانیم و
این بازار ماست

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.