از یکی از دوستان ایمیلی دریافت کرده ام با عنوان " احساس مسئولیت- ضرب المثلی ژاپنی"

به خاطر میخی، نعلی افتاد
به خاطر نعلی، اسبی افتاد
به خاطر اسبی، سواری افتاد
به خاطر سواری، جنگی شکست خورد
به خاطر شکستی، مملکتی نابود شد
وهمه اینها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

... استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.

مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: "عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"

استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.

سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

استاد گفت: "این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!"

مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: "اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

استاد لبخندی زد و گفت: "پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟

اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."

استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.

چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: "شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"

استاد لبخندی زد و گفت: "من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به  رودخانه و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم ...

آدمها هر کدام دارای تیپ شخصیتی منحصربفرد خود هستند. اونها که برونگرا هستند در زمانهای عصبانیت، ناراحتی، رنج و ... انرژیهای درونی خود را بیرون می ریزند و بدین ترتیب خود را تخلیه و راحت می کنند.

 

آندسته که درونگرا هستند این انرژیهای منفی رو در خود نگه می دارند و فرو می خورند. خیلی از آنها بعدها البته دچار بیماریهای زیاد روان تنی می شوند. شاید طنز تلخ ماجرا اینست که خیلیها به رونگراها می گ.یند خشابحالتان که اینقدر صبور هستید!

 

 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود 

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود 

 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر 

 آری شود ولیک به خون جگر شود 

 

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه 

 کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود 

 

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود 

 

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو 

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود 

 

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من  

آری به یمن لطف شما خاک زر شود 

 

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب  

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود 

 

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی  

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود 

 

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست  

سرها بر آستانه او خاک در شود 

 

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست  

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

یکی از دوستان نادیده که از  همکاران ارجمند شرکتمان هست. متن زیر را برایم ارسال کرده اند که پس از حذف پاراگراف ابتدایی آن که محبت کرده اند و سال جدید را تبریک گفته اند عینا به شرح زیر می آورم.

....کلام را طولانی نمی کنم فقط درادامه بیانات ونکاتی از مرجع عالیقدر و دانشمندبرجسته حاج آقامجتبی تهرانی را ذکر می کنم که فکر کنم خوندنش (البته به انضمام تفکر همراه باعمل)حتماً واسه هممون خوبه تواین روزهای پایانی سال. 

آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید برجسته اخلاق ضمن طرح این پرسش که «در لحظات آخر سال چه کنیم؟»، با استناد به احادیثی از امیرالمؤمنین، امام حسین و امام صادق علیهم السلام به این پرسش پاسخ گفت.


* ضرورت تنبّه در کنار مباحث علمی

 اگر بنا باشد همیشه مباحث علمی را بدون اینکه در کنارش تنبّهی برای ما وجود داشته باشد مطرح کنیم فکر می‎کنم فایده‎ای نداشته باشد، لذا خوب است گاهی برای ایجاد تنبّه مسائلی را مطرح کرده و در آن تأمّل کنیم.


* غفلت از «مرور ایّام» و «گذشت زمان»

 از جمله این مسائل مسئله «مرور ایّام» است. به تعبیر همگانی انسان گاهی از «گذشت زمان» غفلت می‎کند و این غفلت موجب می‏شود انسان از خواب غفلتی که او را فرا گرفته است بیدار نشود. در این عالم اموری که موجب اعتبار و پندپذیری می‏گردد زیاد است امّا انسان از آن عبرت نمی‎گیرد! علی(علیه‎السلام) می‏فرماید: «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ». یکی از موضوعاتی که انسان باید از آن پند و عبرت بگیرد و متنبّه و بیدار شود مسأله «گذشت زمان» است.


* هر «روز» در قیامت گواهی است بر اعمال انسان


امام صادق(علیه‎السلام) به نقل از آبای گرامشان در روایتی همه فهم، فرمودند: «مَا مِنْ یَوْمٍ یَأْتِی عَلَى ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِکَ الْیَوْمُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا یَوْمٌ جَدِیدٌ»، هیچ روزی نیست که بر فرزند آدم وارد می‏شود مگر اینکه آن روز به او می‎گوید: من برای تو روزی نو و جدید هستم! «أَنَا یَوْمٌ جَدِیدٌ»، من نوروزم! من برای تو روز نویی هستم! «وَ أَنَا عَلَیْکَ شَهِیدٌ»، و من، یعنی زمان، نسبت به تو گواهی دهنده هستم! «فَافْعَلْ فِیَّ خَیْراً»، در من عمل خیر انجام بده، «وَ اعْمَلْ فِیَّ خَیْراً أَشْهَدْ لَکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِنَّکَ لَنْ تَرَانِی بَعْدَهَا أَبَداً»،  من در روز قیامت نسبت به اعمال تو شهادت می‎دهم و تو بعد از این هیچ‏گاه مرا نخواهی دید مگر در روز قیامت.


زمان‎ها می‎گذرد و همه آن‏ها برای انسان گواه هستند. این‏طور نیست که ما فکر می‎کنیم! اعمال و کردار ما در زمان‎ محو نمی‎شود، بلکه همه آن‏ها ثبت می‏گردد. به تعبیراتی که در روایات آمده است توجّه کنید! دارد که ایّام و روزها بر انسان شهادت می‎دهند و روز جدید که می‎آید زبان حالش با انسان این است که در من، عمل خیر انجام بده؛ چراکه من در روز قیامت بر اعمال تو شهادت می‏دهم.


* ما خود تشکیل‏دهنده زمان هستیم


حتّی بالاتر از آن، ما خود تشکیل دهنده زمان هستیم. این طور نیست که ایّام بگذرد و من ثابت باشم، روز برود و من ساکن بمانم. ما انسان‎ها تشکیل دهنده زمان هستیم. موجودات هستند که تشکیل دهنده زمان هستند. این نیست که روز بگذرد، ماه بگذرد، سال بگذرد، نه! بدانید این ما هستیم که می‏رویم و می‏گذریم و خواهیم گذشت.


* هر روز که می‏گذرد، تو کم می‏شوی!

از جمله این مسائل مسئله «مرور ایّام» است. به تعبیر همگانی انسان گاهی از «گذشت زمان» غفلت می‎کند و این غفلت موجب می‏شود انسان از خواب غفلتی که او را فرا گرفته است بیدار نشود. در این عالم اموری که موجب اعتبار و پندپذیری می‏گردد زیاد است امّا انسان از آن عبرت نمی‎گیرد! علی(علیه‎السلام) می‏فرماید: «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ». یکی از موضوعاتی که انسان باید از آن پند و عبرت بگیرد و متنبّه و بیدار شود مسأله «گذشت زمان» است.اگر بنا باشد همیشه مباحث علمی را بدون اینکه در کنارش تنبّهی برای ما وجود داشته باشد مطرح کنیم فکر می‎کنم فایده‎ای نداشته باشد، لذا خوب است گاهی برای ایجاد تنبّه مسائلی را مطرح کرده و در آن تأمّل کنیم.

 

از حسین‌بن علی(علیهما‎السلام) منقول است که فرمودند: «یَابنَ آدَم اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ کُلَّمَا مَضی یَومٌ ذَهَبَ بَعضُکَ»، ای انسان! ای فرزند آدم! تو روزگار هستی، «اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ»، تو خودت روزگار هستی، تو ایّام و روزها هستی، هر روزی که می‎گذرد مقداری از تو کاسته می‎شود. این طور نیست که تو ثابت باشی و روزگار بگذرد، تو ساکن باشی و او گذرا باشد. هر روز که می‎گذرد مقداری از ما نیز می‎گذرد و از ما کاسته می‏شود، هر ماه و سالی که می‏گذرد یک ماه و سال نیز از ما کاسته می‏شود؛ یعنی هر روز و ماه و سالی که می‏گذرد، به همان میزان سرمایه و هستی انسان که عمر او است نیز خواهد گذشت. با گذشت روز و ماه و سال هستی ما هم می‎گذرد.


* امسال هم «بخشی از هستی ما» از دست رفت!

یک سال دیگر گذشت، امّا آیا با سپری شدن این زمان من هنوز وجود دارم؟ خیر! همه هستی من وجود ندارد؛ با گذشت این سال بخشی از هستی من نیز گذشته است. لذا خوب است انسان نسبت به آنچه از او گذشت و از سرمایه و هستی‎اش کاسته شده متنبّه و متذکّر شود است. خوب است همان طور که نسبت به امور مادّی‎اش فکر می‏کند نسبت به عمر و هستی‎اش نیز فکر کند تا ببیند این سرمایه را در چه راهی مصرف کرده است.

* این ایّام، وقت حساب‏رسی نسبت به عمر است!

علی(علیه‎السلام) در روایتی به نقل از نبی اکرم فرمودند که؛ «أَکْیَسُ الْکَیِّسِین» زیرک‎ترین زیرکان، «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ»، کسی است که از خود حساب بکشد، «وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ» و کارهایش را در ارتباط با جهان دیگر انجام دهد. «فَقَالَ رَجُلٌ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین»، وقتی علی(علیه‎السلام) این جملات را از پیغمبر نقل فرمود شخصی سوال کرد، «کَیْفَ یُحَاسِبُ نَفْسَهُ»، انسان چگونه از خود حساب بکشد؟ «قَالَ(علیه‎السلام) إِذَا أَصْبَحَ»، حضرت فرمود: هرگاه شب را به روز آورد، «ثُمَّ أَمْسَی»، و روز را به شب رساند، «رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ»، بازگشتی به خود داشته باشد، «وَ قَالَ یَا نَفْسِی»، و بگوید: ای فلانی! «إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْکَ»، امروز روزی بود که بر تو گذشت، «لَا یَعُودُ إِلَیْکِ أَبَداً»، در حالی که هیچ‏گاه به سوی تو باز نمی‏گردد، «وَ اللَّهُ یَسْأَلُکِ عَنْهُ بِمَا أَفْنَیْتِهِ»، و خدا از تو می‏پرسد آن را در چه راهی مصرف کردی؟

در اینجا صحبت از روز نیست، حضرت دارد به زبان من و شما صحبت می‎کند، این روز و ایّام نیست که فانی شده، این بخشی از هستی ما است که گذشته و از دست رفته است. خداوند سوال می‏کند که این سرمایه را در چه راهی فانی کردی؟ «فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ»، چه کاری در این روز انجام دادی؟ «أَ ذَکَرْتِ اللَّهَ أَمْ حَمِدْتِه»، آیا در این روز به یاد خدا بودی و او را حمد و ستایش کردی؟ «أَ قَضَیْتِ حَوَائِجَ مُؤْمِنٍ فِیهِ»، آیا در این روز خواسته و حاجت برادر ایمانی‎ات را با این که قدرت داشتی برآورده کردی؟ «أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کَرْبَهُ»، آیا از گرفتاری‎های او گره گشایی کردی؟ «أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ»، آیا در غیاب برادر مؤمنت اخوّت اسلامی و ایمانی را نسبت به خاندان و فرزندش رعایت کردی؟ «أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ»، آیا بعد از مرگ او از این حریم ایمانی نسبت به بازماندگانش حراست و مراقبت کردی؟  «أَ کَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ»، آیا از غیبت کردن پشت سر برادر مؤمنت جلوگیری کردی؟ «أَعَنْتِ مُسْلِماً»، آیا کمک کار برادر مسلمانت بودی؟ «مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ»، در این روز چه کار کردی؟


* روش تفکّر در ایام گذشته

علی(علیه‎السلام) روش تفکّر در ایّام گذشته را بیان می‎فرماید. در روایات نسبت به هر روز چنین سفارشی وجود دارد. آیا ما هر روز یک چنین محاسبه‎ای انجام می‏دهیم؟ یا حداقل هفته‎ای یک‎بار و یا ماهی یک‎بار می‏نشینیم فکر کنیم که چه کارهایی انجام داده‏ایم. برخی از افراد برای امور مادّی‎شان دفتر روزانه و هفتگی دارند و راجع به آنچه که در آن با توجّه به فعّالیت‏های آن روز یا آن هفته ثبت شده فکر می‏کنند. برخی هم دفتر سالانه دارند و در آخر سال بیلان کار خود را ارائه می‎دهند که در این سال چه کارهایی انجام داده‏اند.


* در لحظات آخر سال چه کنیم؟!

آیا سزاوار نیست که انسان هنگامی که لحظات آخر سالش فرا می‎رسد این‎طور فکر کند؟ یک سال بر ما گذشت! به عبارت دیگر بخشی از هستی ما رفت و هیچ‏گاه به ما برنخواهد گشت مگر در روز قیامت که این قطعه از هستی ما آن‏گاه به ما باز می‏گردد که نموداری از کردار گذشته‏مان در این سال را به ما نشان می‏دهد. همان طور که علی(علیه‎السلام) فرمود خوب است انسان بنشیند و در این باب فکر کند در سالی که گذشت و به اتمام رسید چه کردم؟ آیا به یاد خدا بودم؟ آیا او را ستایش کردم؟ آیا گرفتاری برادر مؤمنم را رفع کردم؟ آیا حاجتی از او برآورده کردم؟ آیا در غیابش مراقب بودم تا حیثیّتش را حفظ کنم؟ آیا در این سال به وظایف برادری و اسلامی خود نسبت به دوستانی که از دست دادم عمل کردم؟ آیا حال بستگان آنها را جویا شدم؟ ولو اینکه به حسب ظاهر از آنها دل‎جویی کنم؟

* در سالی که گذشت چه کردیم؟! الآن چه کنیم؟!

علی(علیه‎السلام) بعد از آنکه چند چیز برای روش تفکّر و محاسبه نسبت به گذشته آموخت فرمود: «‎مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ»، به خود بگو: ای فلانی! در این روزی که گذشت و به عبارت دیگر قسمتی از وجود و هستی‏ات در این عالم که از دست رفت چه کردی؟ «فَیَذْکُرُ مَا کَانَ مِنْهُ»، پس گذشته را یادآور شود، «فَإِنْ ذَکَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَیْرٌ»، اگر به گذشته مراجعه کرد و دید آنچه که بر او گذشته خیر بوده است، «حَمِدَ اللَّهَ وَ کَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِیقِهِ»، حمد خدا را به جا آورد و بگوید: «الحمد لله» و نسبت به این موفقیتی که خدا به او عنایت فرموده بگوید: «الله اکبر» و بداند این توفیق هم از خدا بوده است، «وَ إِنْ ذَکَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیراً»، و اگر دید گناهی انجام داده و خطایی از او سر زده، «اسْتَغْفَرَ اللَّهَ»، از خدایش پوزش بخواهد و استغفار کند، «وَ عَزَمَ عَلَى تَرْکِ مُعَاوَدَتِهِ»،  و تصمیم بگیرد که دیگر به آن گناه بازنگردد و آن را تکرار نکند.

اگر انسان بخواهد به معنای واقعی خودش را بسازد، یکی از راه‎های بزرگ برای سازندگی انسان توجّه به اعمال گذشته خود می‏باشد. خصوصاً از فرصت‎هایی که برای انسان پیدا می‎شود برای تنبّه و تذکّر خود و اینکه از خواب غفلت بیدار شود و نسبت به آینده‎ تنظیم شود استفاده کند که یکی از این فرصت‎ها پایان سالی است گذشت. امسال تمام شد و گذشت امّا ما چه کردیم؟

هستی و سرمایه‏ای که از ما کاسته شد را در چه راهی و چگونه مصرف کردیم؟ انسان نسبت به اعمال یک ساله‏اش بیلان آخر سال عرضه کند. همان طور که علی(علیه‎السلام) می‎فرماید این موجب می‎شود تا انسان نسبت به آینده‎اش مراقب باشد. امیدوارم خداوند به ما توفیق عنایت کند تا از گذشته‎های خود نسبت به آینده‎مان عبرت بگیریم!

 


در ادامه بحث چند روز گذشته باید اضافه کنم که هر کدام از ما باید آرزوی آرمانیی داشته باشیم.
اینکه آرزوی آرمانی چیست را در اینجا توضیح داده ام.
اما بطور خلاصه باید بگویم که آرزوی آرمانی فی الواقع نقشی است که دوست داریم در این دنیا داشته باشیم و مردم ما را به آن بشناسند.
اغلب این آرزوی آرمانی کیفی است و از جنس تمایلاتی است که هر چند دست نیافتنی می نماید اما سهمی است که ما می خواهیم از حیات داشته باشیم.
نمونه هایی از آرزوهای آرمانی شخصی عبارت است از:
• تبدیل به موفقترین کارآفرین  ایرانی شوم
• برترین فوتبالیست آسیا شوم
• چیره دست ترین جراح قلب دنیا شوم
• ...

در واقع تدوین آرزوی آرمانی به ما کمک می کند تا استراتژیهای زندگی خود را در راستای تحقق آن انتخاب کنیم و تمامی عرصه های زندگی خود را با الهام گرفتن از آن سامان دهی نماییم

کتاب نتنها عزیز است که گاه پیش می آید تا وسیله ای شود ، برای سفر به خاطرات سالهای گذشته!
امروز یکی از دوستان بذل محبت نمود و کتاب دو جلدی منتخب عباس کیارستمی  از کلیات شمس به نام "آتش" را به من هدیه کرد.

 

این هدیه، غیر از اینکه لذت دوباره خواندن کلیات شمس را به ارمغان می آورد. باعث شد که لحظه ای خاطرات سالهای دور  تداعی نماید.

حدود بیست سال پیش مقارن با  ایام نوروز در مغازه پدرم مشعول مطالعه کلیات شمس بودم، آقایی با همسرش برای خرید وارد شد و طبیعتا مطالعه کتاب را متوقف کردم و آنرا روی پیشخوان مغازه گذاشتم و آماده فروش کالا به آنها بودم. درحالیکه سوالات خانم خریدار را پاسخ می گفتم، مرد با تعجب عجیبی از من سوال کرد که شما کلیات شمس می خوانی!
او آنقدر متعجب بود که من را کمی نگران کرد و با احتیاط گفتم: بله. مگر اشکالی دارد؟!
 گفت : نه ولی!
گفتم انتظار نداشتید یک فروشنده، کلیات شمش بخواند!
گفت: واقعیت اینست که نه انتظار داشتم فروشنده ای شمس بخواند و نه انتظار داشتم که فروشنده جوانی این کار را بکند.

خلاصه اینکه مظالعه کلیات شمس یک حسن دیگر هم داشت که این آقا از ذوقش کلی از من خرید کرد!

وقتی هم که می خواست برود به او  گفتم: پس بگذارید صفحه ای را که می خواندم برایتان بلند بخوانم!

دلبری و بی دلی
اسرار ماست
کار، کار ماست
چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان
در گذشت
نو فروشانیم و
این بازار ماست

 

صبح امروز با خودم فکر می کردم که اینروزهای پایانی سال، شاید دغدغه خیلی ها این باشد که ای وای ، سال 1390 تمام شد . من به اهدافم نرسیدم!


واقعا چرا، خیلیها اول سال اهدافشان را می نویسند ولی با مرور زمان، حتی فراموش می کنند که اهدافی داشته اند. چه برسد به اینکه تلاش کنند تا به هدفشان برسند!


یافتن پاسخ این پرسش می تواند بسته به دلایل مختلف ، متفاوت باشد.

اما شاید یکی از مهمترین دلایل آن، پیش فرض اساسیی به نام "نیاز" است. ما نباید هدفگذاری را از سر مُد یا توصیه دیگران در دستور کار قرار دهیم. بلکه باید یک جوشش درونی قوی " نیاز " به تعالی در زندگی را در وجود ما بیافروزد.

اندیشمندی می گوید:

" آغازهای اصیل حتی زمانی که توسط مجالهای بیرونی در معرض توجه مان قرار می گیرند، در درون مان آغاز می شود."

در واقع حتی اگر فرصتی ایجاد می شود و ما فرصت طلبی می کنیم ، این هم ناشی از اینست که قبلا در درونمان نیاز به شکار این فرصت تحریک شده است.


جمله فوق به مثابه همان جمله مدیریتی است که می گوید:
روزانه هزاران سیب به زمین می افتد، آنچه که باید وجود داشته باشد! دیدگاهی نیوتونی است.

این مطلب ادامه دارد....

نوشته های مرتبط:
آرزوی آرمانی

تعادل بین کار و زندگی

برنامه ریزی شخصی در سال 1389

برنامه ریزی شخصی ضرورت سال 1389

ابعاد برنامه ریزی شخصی

برنامه ریزی شخصی

ابزار مدیریت برنامه شخصی

سطوح برنامه ریزی شخصی

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.