امروز روز عجیبی است!

امروز یعنی بیست و نهم آبانماه روز عجیبی است! سه گانه زیر نشان خواهد داد که چرا می گویم بیست و نهم آبان روز عجیبی است!


1- یکی از همکارانم برای مذاکره پیرامون موارد کاری مراجعه ای داشت. پایان بحث خیلی با من و من در مورد برخی از عادتها یا رفتارهای نامناسب چند نفری از همکاران دیگر سر بسته موارد را یادآور شد. داستان بصورت خلاصه برمی گردد به اینکه متاسفانه در سازمانهای ما بعضا افرادی دوست دارند ، موفقیتها را به نفع خود مصادره کنند و فکر می کنند اگر در موفقیتی هم موثر بوده اند باید راست راست راه بروند و سایرین به آنها تعظیم کنند ! و ...
پاسخم ساده و شفاف بود. درخت هر چه بارش بیشتر است، افتاده تر است! همین هفته قبل دیدیم که درختان ناتوان چگونه وقتی برف سنگینی بر روی آنها نشست، شکستند و افتادند!
پس باید بگذاریم و بگذریم. آدمهایی که چیزی در جنته دارند مثل دسته چک پولهای 50 هزارتومانی هستند که صد تای آنها که روی هم بنشیند نیز در جیب صاحب آن سکوت پیشه می کند و امان از آن سکه های خردی که ارزشی ندارند و با چند تای آنها نمی توان حتی بهای یک دستمال کاعذی را داد، اما فغان که چه سر و صدایی راه می اندازند.

2- غروب یکی از دوستان قدیم که جند صباحی با هم همکار هم بودیم و ماشاءالله الان برای خودش مدیر لایقی است آمد و با هم کلی گپ زدیم و مرور خاطرات ما را به یاد خیلی از دوستان انداخت. در میان خاطرات شیرینی که با خیلی از دوستان داشتیم یاد خاطرات تلخی نیز افتادم که بعضی از آنها حتی با تلاش هم از ذهن پاک نمی شود!
یکی از این خاطرات بر می گشت به سال 1381، در آن موقع من مدیر مطالعات اقتصادی شستا بودم و با حفظ سمت مدیریت اجرایی و بهبود روشها ( سمتهایی که شاید دیگر الان وجود خارجی نداشته باشند) را نیز به عهده داشتم. برای تشکیل واحد مطالعات اقتصادی از اواخر سال 1378 ، خودم دست به کار جذب نیرو شده بودم و در کنار دو تن از کارشناسانی که یکی از قبل در سازمان حضور داشت و دیگری هم توسط مدیران ارشد سازمان جذب شده بود، سه تن از همکلاسیهای دانشگاهیم را هم دعوت به کار کردم.
با حمایت یکی از اساتید محترم دانشگاهمان ( آقای دکتر مومنی عزیز) مدیریت مطالعات اقتصادی وقت پا گرفت  و همه چیز خوب پیش می رفت . من هم به زعم خودم در تلاش به حفظ و ارتقای این واحد بودم و حتی با درایت توانسته بودم از موج تغییرات مدیریتی شرکت ، این مدیریت را با جان سالم عبور دهم و به همکارانم هم از لحاظ وام و پاداش و ... رسیدگی کنم ! اما تحولات مربوط به دو شغله شدن من به کام بعضی ها خوش نیامد و دوستان قدیم به منتقدین سرسختی تبدیل شدند که فرض بدیهی ایشان این بود که آنها نردبان ترقی من هستند.
خیلی هم تلاش کردند که با کارشکنی و خلاصه ضایع کردن من، ثابت کنند که من بی آنها ناتوان خواهم بود. ولی به لطف خدا از پس خیلی از کارها برآمدم و فقط کمی به من سخت می گذشت چون باید با پرکاری ، جور کم کاری آنها را می کشیدم.

یادم می آمد که شبی جلسه ای برگزار شد که یکطرف کارشناسان محترم مدیریت مطالعات اقتصادی نشسته بودند، یکطرف من و یکطرف آقای دکتر مومنی و آقای دکتر ناصری. جلسه ای محاکمه گونه بود و اساسی! الان که یاد آن جلسه می افتم، همچنان معتقدم که آن جلسه ، جلسه ای سخت و غیر منصفانه بود و خلاصه کثیری از انتقادات گزنده را شنیدم که تا کنون هم دیگر چنین جلسه ای را تجربه نکرده ام!
نوبت که به من رسید ، چند جمله کوتاه بیشتر در دفاع از خودم  نگفتم . چون بغض سختی تمام وجودم را گرفته بود و بیشتر نمی توانستم ادامه دهم. یادم می آید که با همسرم قرار داشتم و باید زودتر جلسه را ترک می کردم. حقیقتا هم دوست داشتم از آن جلسه کذایی زودتر خلاص شوم. چون وقتی فرصت رشد به دیگران می دهی و آنها ناسپاسی می کنند، خیلی به شما سخت می گذرد!

شاید تنها چیزی که هنوز که هنوز است، وقتی به یاد آن می افتم آرامم می کند. جمله دکتر مومنی بود که رو به جمع کرد و گفت من انتظار شنیدن این حرفها را نداشتم. چون خودم شاهد این بودم که فلانی ( یعنی من) بارها مواخده شده که چرا اینقدر شما ها را نُنُر می کند.( ببخشید ولی واقعا ایشان این کلمه را بکار بردند.)

3- چند دقیقه پیش از سرکنجکاوی به آرشیو اطلاعات شخصی ام مراجعه کردم که ببینم یاد داشتی از آن جلسه را نگه داشته ام که دوباره مرور کنم که لیست انتقادات وارده چه بوده است؟ یا خیر.  با کمال ناباوری دیدم که آنشب کذایی بیست و نهم آبان 1381 است!

 

نمی دانم اسم این همزمانی را چه می شود گذاشت؟!به هر حال هر سه مورد فوق نیز به هم مرتبط است!


 اما واقعا باید از یک یک آن دوستان در جلسه آن شب تشکر ویژه کنم. چون صادقانه باید اعتراف کنم ، در حالیکه پس از جلسه در حال رانندگی بوده و سخت از جو جلسه گله مند بودم. از خدا خواستم که به من فرصتی را هدیه نماید تا بتوانم بدون هر حمایتی تواناییها و نتایج کارم را به نحو مناسبی اثبات نمایم. مسیری که بعدها در پیش گرفتم ماحصل رنجش آنشب بود که از بانیان آن بسیار سپاسگزارم .

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.