به نام خداوند بلبلها

 

دیروز پسر کلاس اولی من بیمار بود، بنابراین تصمیم گرفتیم که او را به مدرسه نفرستیم. وقتی بیدار شد و علیرغم اینکه احوال مناسبی نداشت می گفت می خواهم بروم مدرسه چون ریاضی داریم و عقب می افتم. این داستان امروز هم تکرار شد و مجددا نگران درس علوم ( موضوع آهن رباها ) بود!

این شوق و علاقه به مدرسه ناشی از کشش و صمیمیتی  است که آقای قدیری ( معلم او ) در احساسات این بچه ها نهادینه کرده است.

چندی پیش در جلسه اولیاء و  مربیان میهمان آقای قدیری بودم. ظاهرا روزی بود که بچه ها درس " ل  " را فراگرفته بودند. روی تخته نوشته بود:

بنام خداوند بلبلها

این جمله را با لذت می نگریستم که بحث آقای معلم آغاز شد و آنقدر با شعف مطالبش را ارائه می کرد که گاه از خود بی خود می شد و با همان لحنی که به قامت بیان و اندیشه کودکان نزدیک بود برای اولیاء سخنرانی می کرد.

من حین جلسه هم مسرور بودم از اینکه فردی را می بینم که عاشق کارش هست (وهمه ما می دانیم که مطلوبیت شغل شریف معلمی لااقل تابعی از درآمد آن نیست.) و هم با خود افسوس می خوردم که چرا ما در محیطهای کسب و کارمان از شانس اندکی برخورداریم تا تیم کاریمان متشکل از کسانی باشد که عاشق کارشان باشند!

اینروزها در سازمانها و محیطهای کسب و کار بعضا شاهد بی میلی پرسنل هستیم. پرسنلی که تصور می کنند که جزء سرمایه انسانی سازمانشان هستند، لیکن فراموش کرده اند که دیگر سرمایه انسانی به همه کارکنان در سازمان اطلاق نمی شود، بلکه سرمایه انسانی شایسته مرکز توجه است. لذا ما به عنوان شاغلین کسب و کارها اولا باید ارزیابی درستی از جایگاه خود در سازمان و میزان نقشمان در تحقق اهداف داشته باشیم . ثانیا باید بدانیم که شغل مورد انتخاب ما ، لازمست موضوع مورد علاقه ما باشد یا صریحتر بگویم که باید از شغلمان لذت ببریم و عاشق آن باشیم.

بنظرم افرادی که شغلشان را فقط برای امرار معاش برگزیده اند و علاقه ای به آن ندارند، عمرشان را تباه می کنند!

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سید علیرضا عظیمی پور می باشد.